« کلمات»

July 25, 2006

درکلاس فارسی:
- شاگرد: " استدلال های کوردلان دراین زمینه بِهی جوجه" درست نیست"!
- آموزگار: "بهی جوجه" نیست جانم! "بهیچوجه" است!
- شاگرد: نخیرآقا همان "بهی جوجه است"
- آموزگار: خوب بگو ببینم "بهی جوجه" اصلاً یعنی چی؟
- شاگرد: آقا اجازه، بهی جوجه پرنده ایست به جثه بزرگترازکبوتروکوچکترازمرغ خانگی!!!
- آموزگار: بنازم که کم نمیاری! یه نمره بیست واسه پررویی! (1)

دراحوالات روکم کنی:
- تهرانی: آقا این زبان فارسی عجب لطیف است! مثلاً حرف کاف دوجورتلفظ می شود. یک جور کوتاه مثل "کاف" در کلمه "کاشان"، یک جورهم بلند مثل کافی که قزوینی ها تلفظ می کنند. مثلاً درکلمه "کیش".
- اردبیلی: پهَهَه این که چیزی نیست درزبان ترکی همین حرف کاف ده جور صدادارد. مثلاً:
یک جورکاف داریم که "ه" تلفظ می شود. مثل "اَهبرآآآ" (اکبرآقا)
یک جورکاف داریم که "خ" تلفظ می شود. مثل "دوختور" (دکتر)
یک جورکاف داریم که "چ" تلفظ می شود. مثل "مَرچَز" (مرکز) یا "پاچت" (پاکت)
یک جورهم "چ" داریم که کاف تلفظ می شود. مثل "کارلی کاپلین" (چارلی چاپلین)
یک جوردیگه هم کاف داریم که بین "کیو" و"چ" صدا میدهد مثل: "کپی اوغلی"
یک جورهم کاف داریم که اطلاً تلفظ تمی شود. مثل "یِگّران" (یک قران) (2)
....
- تهرانی: بسه بابا ماکه لنگ انداختیم

درفرانسه:
- آقای دکترزاهدی وزیرعلوم کابینه احمدی نژاد: خوشبختم که دراین مدرسه مخصوص تیزهوش ها، دو شاگردایرانی حضوردارند.
- مسئول مدرسه: ولی مااینجا یک شاگرد ایرانی بیشترنداریم!
- آقای زاهدی: ولی من خودم اسم آقای "صمدی: را درروی تابلو دیدم!
- مسئول مدرسه: آقای وزیرآنچه شما دیده اید Samedi به معنای "شنبه" است!
-

درعهد بوق:
- میگویند درزمان فتحعلیشاه قاجار، ناپلئون امپراطورفرانسه نامه ای به اونوشت تا نظراورا درهمدلی علیه انگلیس جلب کند. متاسفانه دردربارایران هیچکس زبان فرانسه نمیدانست تا نامه را ترجمه کند تا اینکه یک ارمنی را پیدا کردند که خرده معلوماتی درزبان فرانسه داشت. نامه را به اودادند وایشان نیز که سواد فرانسه اش کمی تا قسمتی نم کشیده بود درحاشیه نامه متن آن را اینگونه ترجمه کرد: " بناپارت نامیست اهل فرانسه که اظهارعبودیت وبندگی قبله عالم را می نماید". (3).

درعهد بوق تر:
- نادر شاه که به هند لشگر کشید و مثلاً پیروزشد گلویش پیش یکی ازدختران شاه آنجا گیرکرد. لابد هم دختره خوش برورو بوده وهم سیاسی کاری درکاربوده. خلاصه درمراسم عروسی آنجاها رسم بوده که من باب تفاخر عروس وداماد هفت جد وآبای خودرا با یک کامیون لقب و اهن وتلپ نام میبردند. عروس خانم یا نماینده او قمپوزدرمی کند که مثلاً ستاره خاتون فرزند شاه جهان فرزند عالیجناب پلنگ الدوله فرزند قبله عالم فیل السلطنه الی آخر. اطرافیان نادرشاه می بینند که فی المجلس قبله عالم ایران که پدرش پوستین دوز قوچانی بوده وخودش هم شش ماه شش ماه روی حمام نمیدیده، پاک آبروریزی می کند. اما خوب ازقدیم وندیم هنرنزد ایرانیان است وبس. قبله عالم به کرسی میروند وداد سخن میدهند که نادر پسرشمشیرپسرشمشیرپسرشمشیرالی هفت بار! (4)

درعهدبوق معاصر:
- جنگ برای ملت ما نعمت است (5)

درآنور دنیا:
- تا وقتی که قدرت عشق برعشق قدرت چیره نشود دنیا روی صلح را نخواهد دید. (6)

پ.ن.:
(1) باتشکراز کامران عزیزبرای نقل این خاطره واقعی
(2) ازجوکهای قدیمی
(3) و(4) نقل به مضمون از کتابها
(5) امام خمینی
(6) چیمی هندریکس (گیتاریست فقید سیاه پوست آمریکایی)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « کلمات»

نق نقو جان ... خدا رحميت كنه پدر يكي از دوستان منو ... تبريزي بودند ... خدابيامرز كاربراتور را قاربي راتو تلفظ مي كرد ...:)

حميد | July 30, 2006 02:44 AM












اطلاعات ضبط؟