
دشمنانی چون سنگ وقیراحاطه اش می کنند
رهگذران دایم برسرش لگد می کوبند
سرمای گزنده زمستان وگرمای بی امان تابستان بی وقفه براو می توفند
اما نیروی شگرف زندگی
دردل این علف هرز می جوشد
دل سنگ را می شکافد
و می بالد
تا به آفتاب بوسه دهد
شگفتا
که گلی گران فیمت را
درگلدان می کاریم
تیمارش می کنیم
ازگزند سرما وگرما دورش می کنیم
اما بازهم
می پژمرد و می میرد

برمگس می تازیم
با امشی یا اسپری "پیف پاف"
یا با مگس کش!
اما نیروی شگرف زندگی
دربال های نازک مگس خانه می کند
و می بالد
شگفتا
که کرگدن سفید را
جزء گونه های حفاظت شده می گذاریم
تیمارش می کنیم
براو دامپزشگ وپرستارمیگماریم
اما بازهم
شمارکرگدن های رها درزیستگاه های طبیعی شان
ازانگشتان دست های من وشما بیشترنیست