« زور بی انتهای زندگی»

July 26, 2006

دشمنانی چون سنگ وقیراحاطه اش می کنند
رهگذران دایم برسرش لگد می کوبند
سرمای گزنده زمستان وگرمای بی امان تابستان بی وقفه براو می توفند
اما نیروی شگرف زندگی
دردل این علف هرز می جوشد
دل سنگ را می شکافد
و می بالد
تا به آفتاب بوسه دهد

شگفتا
که گلی گران فیمت را
درگلدان می کاریم
تیمارش می کنیم
ازگزند سرما وگرما دورش می کنیم
اما بازهم
می پژمرد و می میرد

برمگس می تازیم
با امشی یا اسپری "پیف پاف"
یا با مگس کش!
اما نیروی شگرف زندگی
دربال های نازک مگس خانه می کند
و می بالد

شگفتا
که کرگدن سفید را
جزء گونه های حفاظت شده می گذاریم
تیمارش می کنیم
براو دامپزشگ وپرستارمیگماریم
اما بازهم
شمارکرگدن های رها درزیستگاه های طبیعی شان
ازانگشتان دست های من وشما بیشترنیست


 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « زور بی انتهای زندگی»












اطلاعات ضبط؟