« بعدازظهرهای لیمویی»

August 06, 2006

سالها پیش شعری از کیومرث منشی زاده می خواندم، ازآن ها که شعر سفیدش می خوانند. درجایی از شعر آمده بود: یاد آن بعدازظهرهای لیمویی به خیر. یا چیزی شبیه به این. پیش خود گفتم بعدازظهرلیمویی دیگه چیه؟ سال ها گذشت. درسال هایی که دردوبی بودیم دریک بعدازظهرتابستانی داغ، درفصل خرما پزان که خانواده به تهران رفته بودند، برای خوردن ناهار به باشگاه ایرانیان دوبی رفتم. آبشار گل های کاغذی ازنرده های باشگاه ، بی هیچ چشمداشتی به خیابان ریخته بود، گل های درشت وسفید ماگنولیا بردرختان دلبری میکرد، برگهای زرد ونارنجی و قرمز درختان لوز شکوهی بی نظیرداشت و کبک ها درسایسارهای درختان می دویدند. انگارنه انگارکه هوا پنداری حمام سونای کینگ سایز است! ناگهان فهمیدم که آن بعدازظهرلیمویی شاعریعنی همین!
خیالپردازی! چشمه لایزال زیبایی های زندگی و شادیها وغم هایش.
ازخاک درآمدیم وبربادشدیم!
رنگ ها، نورها وسایه ها ی فصل های زندگی نقطه های عطف زندگی ماهستند.
عکس های زیررانق نقو با یاد بعدازظهرهای لیمویی گرفته وتغییرداده است. شرح عکس ها با خودتان، هیچ آدابی وترتیبی مجو:











 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « بعدازظهرهای لیمویی»

سلام عزيزم خوبي؟ غرغرت جالب بود. ميشه خودتو معرفي كني كه بيشتر با هم آشنا بشيم؟ خوشحال ميشم. موفق باشي و همه ي روز هات ليمويي باشه..

زهرا | August 7, 2006 01:47 AM

سلام نق نقو جان
نه تنها قشنگ کاریکاتور می کشید، عکسهاتون هم خیلی قشنگ بود (البته خوب خرابش کرده بودیدی) (این یکی غرغر بود به شوخی)

alma | August 6, 2006 09:40 PM












اطلاعات ضبط؟