هوای اینجا یکی دوماه است خیلی با حال شده. طرفهای عصر وغروب که می شود ابرهای سیاه می آیند، آسمان می غرد و بارانی با صفا میبارد وهوای شب را تا ظهرفردا خنک و باطراوت میکند.
ازیکی ازآدم های اهل طبیعت وماهیگیری شنیده بودم که پارک جنگلی فانتِن درسی چهل کیلومتری ما جای باصفایی است. بعدازظهرامروزبرای پیاده روی به آنجارفتم. هوا ابری وگرفته بود ولی بدون داشتن بارانی وچترپرروبازی درآوردم وبه کوره راه های جنگلی زدم. نیم ساعتی که رفتم باران تندی گرفت. به زیر درختی تناورپناه بردم و ده دقیقه ای صبرکردم. باران تند ترشد. برگشتم وتا به ماشین برسم، دورازجون مثل موش آب کشیده شده بودم.
ولی عجب ده دقیقه ای بود تنهایی زیر آن درخت ایستادن درمیان جنگل وزیرباران سیل آسا. گرچه درختش سنجد نبود، ولی الحق راست گفته آن که گفت: "همون لرزیدن دل، به یک دنیا میارزه"
هرچه می خواهد دل تنگت بگو، ولی آقا به جان عزیزت عجب صفایی داشت سکوت جنگل و صدای باران وباد وبس.