« هم ذات پنداری»

September 19, 2006

گفتم: تازگی ها به پرنده ها که نزدیک می شم مثل اینکه دیگه ازمن نمی ترسند، میذارند ازشون عکس بگیرم.
گفت: دلتو خوش نکن فکر نکن ازتو خوششون میاد، آدم حسابت نمی کنند!
گفتم: خوب آره دیگه منو یه جورایی پرنده می بینند، موفق شدم باهاشون ارتباط برقرارکنم.
گفت: بازکه دلتو خوش کردی؟ ندیدی این پرنده ها چه جوری روی شونه وپشت گاو و گاومیش و کرگدن می شینند و ازشون نمی ترسند!
گفتم: خوب مگه گاو وگاومیش چشه؟!
گفت پس دلتو خوش کن
گفتم: پس عکس هارو سیاحت کن!










 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « هم ذات پنداری»

اگه يه روزي به قول خودت منهم بخوام "هم ذات پنداري"
كنم بايد عكس چي رو بگيرم؟؟؟؟؟؟

kamran emami | September 25, 2006 02:54 PM

سلام بر نق نقوی عزیزم. عکسها عالی و طنز عالیتر. چه پرنده هائی...توی عکسا چقدر با صلابت و زیبا هستن. انگار نمیدونم چطوری بگم یه حالت خاصی دارن. تا حالا پرتره از پرنده ندیده بودم. شاید بخاطر همینه. بهرحال زیباست. مرسی از خوراک امروز...

مرجان | September 20, 2006 05:13 AM












اطلاعات ضبط؟