September 24, 2006

جرج شالر
طبیعت: جولانگاه روح
مصاحبه گر: جان جی میچل
جرج شالر 73 ساله یکی ازارجمندترین فیلد بیولوژیست های جهان بشمارمیرود. اوتازه از سفردوهفته ای خود به ایران - برای پیگیری سرنوشت آخرین بازماندگان یوزپلنگ آسیایی - بازگشته است که به دیدنش درخانه اش درتپه های پوشیده ازجنگل "کانکتیکات غربی" میرویم. تادوهفته دیگراوراهی مرزهای دورآلاسکاست تا راهی را که نیم قرن پیش درآنجا پیمود دوباره پیداکند. علاوه برماموریت های اکتشافی که انجام میدهد او درپست معاونت علم واکتشاف "انجمن حفاظت حیات وحش" مستقردر برونکس (نیویورک) نیز به خدمت مشغول است. شالر میانه رو و خوش صحبت ده ها سال است که زیستگاههای بسیلری را برای حفظ حیاط وحش درجایهای مختلف دنیا ایجاد کرده است. گرچه خود فروتنانه می گوید او فقط یکی از بیشمارآدم هایی است که درنجات زمین می کوشند. شالر دربرلین متولد شد ودرسال 1947 با خانواده خود به آمریکا مهاجرت کرد. او تاکنون پانزده کتاب نوشته است که یکی ازآن ها به نام "شیرسرنگتی" (1) درسال 1973 برنده جایزه ملی کتاب شد. علاوه برآن صدها مقاله ورساله ازاو درطول خدمت 54 ساله اش منتشرشده است. یک کلبه کوچک وراحت در کنارخانه او وهمسرش "کی" دفترکاراوست. دردفترش نه کامپیوتر هست ونه تلفن (تمام ابزارهای الکترونیک فقط درخانه یافت می شوند). به قول خودش این دفتر مکانی برای تفکراست.
س – برای اولین بار چه زمانی به طبیعت علاقمند شدید؟
ج – وقتی بچه بودم مارمولک و اوپوسم (نوعی جانورموش مانند) نگه می داشتم ودوست داشتم درجنگل بپلکم وپرنده هارا تماشا کنم. بعد ها که وارد دانشگاه آلاسکا شدم پی بردم که چگونه آن وقت گذرانی های بچگی درمن به عشقی حرفه ای مبدل شده است. این است که تا آنجا که بیاد دارم من همیشه مشغول همین کاری بوده ام که الان انجام میدهم.
س – دردانشگاه آلاسکا چه می خواندید؟
ج – ابتدا وارد رشته مدیریت حیات وحش شدم ولی بزودی دریافتم این رشته چیزی نیست جز تربیت کردن حیوانات برای اینکه با نفنگ شکارچیان کشته شوند، که علاقه ای به آن نداشتم. این بود که به فیلد بیولوژی روی آوردم ودرهمان رشته باقی ماندم زیرا به شدت مرا ارضا میکرد. بسیارخوش شانس بودم که انجمن باغ وحش نیویورک ، که حالا اسمش به انجمن حفاظت حیات وحش تبدیل شده، مرادرسال 1966 استخدام کرد. این انجمن هزینه مطالعات مرا درمورد گوریل ها درآفریقا به عهده گرفت ودرطول این همه سال پیوسته برایم همچون پایگاهی استوار بوده است.
س – شما افتخاراین را دارید که بسیاری از پروژه های حیات وحش معتبر دنیا در بستر آمازون، صحرای گوبی، میانمار وتبت با کمک شما اجرا شده است. دراجرای اینگونه پروژه ها دولت هارا تا چه اندازه همدل وهمراه میدانید؟
ج – بگذارید یک نکته را بسیارصریح بگویم: به عنوان یک مهمان خارجی شما نمی توانید درهیچ کشوری منطقه حفاظت شده ای تاسیس کنید. این کاررا دولت ها می کنند. تمام آنچه من و امثال من انجام میدهیم جمع آوری اطلاعات درمورد حیات وحش وپراکندگی مردم وارائه یک گزارش است. تجربه من این است که اگرپیشنهادهای ما منطقی باشد بسیاری ازدولت ها به آن علاقه نشان میدهند
س – چرا به این مناطق حفاظت شده نیازمندیم؟
ج – بسیارواجداهمیت است که هرکشوری بخشی از میراث طبیعی خودرا دست نخورده برای آینده حفظ کند. به عنوان معیاری برای سنجش تغییرات تا آیندگان بتوانند شکوه گذشته خودرا – قبل ازنابودی – دریابند. این پارک ها ومناطق حفاظت شده همچنین مانند مخازن ژنتیکی هستند که گونه های مختلف جانوری وگیاهی که درجاهای دیگروجودندارند، هنوزدرآن ها زندگی می کنند. این گونه ها می توانند به عنوان منابع غذا یا دارو برای بشر بسیارارزشمند باشند.
س- کارشما درچه جاهای بزرگ دیگری باعث به حرکت درآوردن دولت ها شده است؟
ج – پامیر درپاکستان. در1974 درمورد آنجا مطالعاتی انجام دادم وتوسط دوستی به نخست وزیرپیشنهاد کردم یک منطقه حباظت شده درآنجا ایجاد شود واو پذیرفت. سپس درآن سوی مرزهای پاکستان درچین نیز با تشویق من یک منطقه حفاظت شده دیگر ایجاد شد. درآن هنگام در سال های 80 و 90 درهای تاجیکستان وافغانستان برای آمریکایی ها یی همچون من گشوده نبود. اما اکنون مشکلی وجود ندارد، بنابراین درطول چندسال گذشته اقداماتی انجام گرفته تا این چهارکشورمنطقه حفاظت شده بزرگی درطول مرزهای مشترک خود ایجاد کنند.
س – برایمان ازایران بگو. آیا دولت ایران علاقه ای به حفظ نسل اندک تعداد باقیمانده یوزپلنگ آسیایی درآن کشورنشان میدهد؟
ج – بسیارعلاقمند هستند. من ازسال 2000 به آنجا مکررسفرمی کنم ودولت بسیار حمایت می کند. فقط 50 یا 60 یوزپلنگ آسیایی باقیمانده است. نسل ببر وشیرهای ایران منقرض شده است بنابراین طبیعی است که نمی خواهند یوزپلنگ هایشان هم ازدست بروند.
س – درطول دو هفته ای که شما آنجا بودبد تنش سیاسی سنگینی بین ایران وآمریکا درجریان بود. آیا این تنش برکارشما تاثیری نداشت؟
ج – آه نه. این هیچ ربطی به مردم ایران ندارد. آنها فوق العاده دوستانه هستند. برای من بسیارلذت بخش است درکشوری با فرهنگی عالی واراده ای قوی برای حفظ حیات وحشش باشم.
س – ما دائم درمورد "حیوانات بزرگ کاریزماتیک" همچون فیل، شیر، ببر، خرس گریزلی،خرس پاندا وسایر حیوانات بزرگی که توجه مردم را جلب کرده اند می شنویم. آیا این اصطلاح کلیشه شده است؟ آیا شما هم هم درموردهمین نوع حیوانات مطالعه می کنید؟
ج – من ازدیدن حیوانات بزرگ وزیبا وجالب لذت می برم. اما نمی توان فقط نشست وآن هارا تماشا کرد. وظیفه اخلاقی ما اینست که آن هارا حفظ کنیم. خوبی مطالعه این نوع حیوانات این است که آنها جلب توجه می کنند. جلب حمایت مالی برای مطالعه پاندا بسیارآسانتراز مطالعه درمورد (مثلا) زالو می باشد. اما این لزوماً به این معنا نیست که پاندا ازنظر بیولوژیکی مهمتراز زالو می باشد. بلکه به این معناست که وقتی منابع مالی لازم برای مطالعه یک حیوان بزرگ را بدست آوریم می توانیم درمورد حمایت از زالوها ، مورچه ها و تمام گونه های جانوری منطقه نیز اقدام کنیم.
س – شما جزء اولین کسانی بودید که درمورد گوریل های کوهستان مطالعاتی را انجام دادید ودرمورد آن ها نوشتید که نه تنها جانوران خشن ودژخویی نیستند بلکه موجوداتی بسیار باهوش ونجیب هستند. شما گفتید که "هرکس مستیقیماً به چشم های یک گوریل نگاه کند نمی تواند بی تفاوت باقی بماند.....ما میدانیم که گوریل هنوزدروجود ما زندگی می کند" آزنخستین باری که به چشمان یک گوریل نگاه کردید چه چیزی به خاطرتان مانده است؟
ج – اولین تماس بسیارنزدیک بود، هم مدهوش بودم وهم بیمناک برای اینکه گوریل ها مثل آدم ها دارای شخصیت های متفاوت هستند. بعضی هایشان عصبی وبعضی هایشان متین وآرامند. اما اونگاهی مهربان داشت ومانند عادت همه گوریل ها درهنگام نگرانی، کم کم نگاه خودرا ازمن برگرفت وسرخودرا به این سووآنسو تکان داد. نکته جالب درمورد گوریل ها این است که آن ها به رواندا یک نوع تشخص داده اند. گشوری که بسیارفقیروپرجمعیت ودارای سابقه ای طولانی ازجنگ داخلی ونسل کشی است ولی دولت آن گفته است که ما باید ازگوریل ها حفاظت کنیم ونگذاریم نسل آنها برافتد ودرعمل نیز به همین کارپرداخته اند. من تصورمیکنم این افتخاری بزرگ برای دولتی چنان بدسابقه است.
س – برخورد شما با مردمانی که درمناطق حفاظت شده زندگی میکنند وبرای معاش به این مناطق نیازدارند چیست؟
ج – آشکاراست که دربعضی مناطق نباید به هیچگونه فعالیت انسانی مجوزی داد. ممکن است استدلال شود که جمعیت انسانی دراین مناطق اندک است ولی باید بدانیم که ظرف مدت کوتاهی این جمعیت تکثیر خواهد شد و زیستگاه هارانابودخواهد کرد. اما باید تلاش کنیم مردم محل دسترسی معقولی به منابع موردنیازشان داشته باشند
س – درمورد مشکل گرمایش جهانی (Global Warming) سمت وسوی حرکت را چگونه می بینید؟
ج – می توان بحث های پایان ناپذیری را درمورد اینکه آیا فعالیت های انسانی باعث این ضایعه است یا اینکه این پدیده جزء سیکل های طبیعی زمین است راه انداخت اما واقعیت این است که آب وهوادارد بسرعت عوض میشود ودراینموردبه اجماع علمی رسیده ایم که دلیل عمده این امرسوزاندن سوخت های فسیلی است. اگربازده سوخت اتومبیل هارا به چهل مایل درهرگالن برسانیم (که کاملاً قابل دست یابی است) واگرازتبلیغ فراوان درمورد اتوموبیل های پرمصرف همچون اس یووی ها دست برداریم می توانیم به اندازه ای دربنزین صرفه جویی کنیم که مساوی تولید بالقوه مناطق حفاظت شده قطبی باشد. این مسئله خیلی مهم است. قراراست افکارعمومی دراینمورد آموزش یابد ولی چه اقدامی تاکنون صورت گرفته؟ دانشگاه ها ومدرسه های ما درمورد آگاهی زیست محیطی موفقیتی نداشته اند.
(1) = Serengeti پارک وحش معروف آفریقا درکنیا وتانزانیا
(2) = SUV (Sport Utility Vehicle) اتومبیل های دارای نیروی محرک روی هرجهارچرخ وپرقدرت
(3) = اصل مقاله درمجله نشنال جیوگرافیک اکتبر2006 صص 32 – 40 ترجمه خلاصه شده از نق نقو