« ماژور ایمبری و سقا خانه شیخ هادی »

September 24, 2006

دیروز مطلبی را درمورد آقای جرج شالر از مجله نشنال جیوگرافیک نقل کردم گفتم امروزلختی قلم را درمورد این مجله وزین مفتخرکنم.
برای اولین بار با اسم این مجله وشکل وشمایل آن درسالهای دبیرستان آشنا شدم. مغازه ای درخیابان شاهپورآن روزها کمی پائین تراز میدان حسن آباد قرارداشت که کارش فروش کتاب ومجله دست دوم وکهنه بود. من گاهی مشتاقانه به آنجا میرفتم وزیرنگاههای چپ مغازه دار ازآن دریچه جستی به دنیای خیال انگیز نهفته درآن مغازه میزدم. انبوهی ازکتاب ومجله را بی هیچ آدابی وترتیبی روی کف سیمانی مغازه برسرهم چیده بود وبرخی ازستونهای آن ازسرمن هم فراترمیرفت. روزی دیدم برروی مقوایی قهوه ای با دستخط نوشته: "دوره مجله ناسیونال جغرافی موجوداست" وپشت این نوشته ستونی از مجله هایی قطور با جلدزردرنگ چیده شده بود.
بیگمان توان خرید دوره را نداشتم وفروشنده هم مجله هاراتکی نمی فروخت. چندتایی راهمانجا باتحمل غرغراو ورق زدم ومسحورعکس های آن شدم.
زمان گذشت تا برای ادامه تحصیل گذارم به آمریکا افتاد ودرآن سال ها گاهی شماره ای ازآن مجله را می خریدم وتا آنجایی که انگلیسی نوپایم اجازه میداد آن را می خواندم ولی عکس های بی نظیرآن همچنان برایم مسحورکننده بود.
اکنون شاید بیش از بیست وپنج سال است که مشترک این مجله هستم وبه جززمان های کوتاهی همچون سال های ابتدایی جنگ ایران وعراق که نمی دانستم چگونه وجه اشتراک آن را بپردازم، پیوسته و هرماه چشمم به صندوق پست یارسیدن پستچی است تا این مجله وزین، نفیس، زیبا ، معتبر وجذاب را ورق بزنم وعکس های آن را با شیفتگی ببینم وبعضی ازمقاله های آن را بخوانم. مجله ای که ازحیث اعتبارعلمی، کیفیت عکس ها، ومحتوا تاکنون همتایی برای آن نیافته ام. مجله ای که تا حدود ده سال پیش که ازآن اطلاع داشتم با تیراژی تزدیک یازده میلیون نسخه (!!) درسطح جهان چاپ میشد که شاید ازاین حیث پرتیراژ ترین مجله دنیا بشمارمیرفت. (این روزها نشنال جیوگرافیک به زبانهای مختلف دنیا برای کشورهای مختلف چاپ می شود ومجموع تیراژآن را نمیدانم).
درایران تاآنجا که میدانم هیچ مجله تخصصیی حتی به گرد راه نشنال جیوگرافیک هم پای نگذاشته است. درسال هایی که دروطن بودم شاید دو مجله دانستنیها (به سردبیری خانم فرانه بهزادی دختردکتربهزادی سردبیر مجله مشهورسپید وسیاه ونویسنده دوجلد کتاب ارزشمند "شبه خاطرات") و شکاروطبیعت را بتوان به برخی ازسبک وسیاق نشنال جیوگرافیک نزدیک دانست. (نمیدانم این دومجله هنوزمنتشرمیشوند یانه؟).
اما این نشنال جیوگرافیک درتاریخچه روابط ایران وآمریکا نیز جایگاهی درخوردارد که خواندنش خالی ازلطف نیست:
در سالهای ابتدایی به قدرت رسیدن رضا خان سردارسپه (اندکی قبل ازسلطنت – حدود 1303) کنسول آمریکا درایران فردی بود به نام ماژور ایمبری (میجر = سرگرد) که علاوه بر سمت رسمی وسیاسی خود خبرنگاروعکاس افتخاری مجله نشنال جیوگرافیک هم بود.
درآن سال ها درچهارراه شیخ هادی تهران سقاخانه ای بود که بروبیایی داشت. سید روحانی نابیینایی که نوجوانی زیربغل اورا میگرفت پاتوقش آنجابود. روزی خبری مثل توپ ترکید: آب سقا خانه آشیخ هادی سید کوررا شفاداده وبینا یی اش را بدست آورده است. بعدازآن بود که سقاخانه هرروزغلغله شد ومردم برای شفا ونذورات به آنجاهجوم میاوردند.
اینراداشته باشید تا بگویم که درآن سال ها نفت ایران درانحصارانگلیس بود. کمپانی استاندارد اویل آمریکا تمایل داشت اربهره برداری ازامتیازنفت شمال سهمی داشته باشد وسردارسپه هم تمایل داشت با آمریکا نزدیک ترشود واین امربه مذاق انگلیس ها خوش نمیامد.
ماژورایمبری به نظرش میرسد ماجرای سقاخانه اشیخ هادی سوژه مناسبی برای مجله نشنال جیوگرافیک است و برای تهیه عکس وخبر به سقا خانه و به میان جمع میرود. ناگهان یکی ازمیان جمعیت فریاد می زند: کافربابی آمده ، می خواد اب سقا خونه رونجس کنه! مردم طبق معمول تهییج می شوند وشروع به سنگ اندازی وآزار ایمبری می کنند. ایمبری گرچه زخمی می شود ولی اورا ازمعرکه به درمیکنند وبا درشکه ای به سمت بیمارستان می برند. اما به شرحی که تاکنون پوشیده مانده بخشی ازجمعیت خشمگین سروکله شان دوباره پیدا می شود و به ضرب وجرح ایمبری ادامه میدهند به نحویکه اودربیمارستان می میرد.
این حادثه ضربه مهلکی به روابط ایران وآمریکا می زند. آمریکا روابط خودرا با ایران قطع می کند (وپایش ازنفت ایران تا کودتای مرداد 32 کوتاه می شود). و برای برگرداندن جسد سرکنسول خودیک ناوجنگی همراه با خدم وحشم می فرستد که برای هزینه آن دویست هزاردلارازایران میگیرد (دقت کنید به ارزش این مبلغ درآنروزها).
شرکت بی پی درخفا ودرمهمانی سفارت فخیمه بادم خودگردو می شکند ومش قاسم می گوید والله بابام جان دروغ چرا اگه این کارانگلیسا نیست پس چی کاراوناست؟
پ.ن.1: ازماجرایی با این اهمیت درمتون تاریخ معاصرایران کمترنشانی با جزئیات ماجرادیده می شود و جالب اینکه درمتون آمریکایی نیز علیرغم کنجکاوی گاه وبیگاه که بدلیل جذابیت واهمیت این ماجراداشته ام تاکنون اثرقابل توجهی ندیده ام. ممنون می شوم اگردوستان منبعی دارند راهنمایی کنند. آنچه اینجانوشته ام برمبنای حافظه ام ازکتاب هایی است که سال ها پیش خوانده ام.
پ.ن.2: درکتاب: بررسی مناسبات ایران و آمریکا ، 1851- 1925 میلادی، سیدعلی موجانی، وزارت امورخارجه - دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، چاپ اول : تهران 1375، موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، اشاره ای گذرا به این مطلب هست که می توانید دراینجا بخوانید.
پ.ن.3: شجاع الدین شفا (نویسنده کتاب های شاه) درکتابی به نام "ازکلینی تاخمینی" که بعدازانقلاب درلندن منتشرکرده مدعی شده است که آن سید کور آیت الله پسندیده وآن نوجوانی که زیربازوی اورا میگرفته آیت الله خمینی بوده اند. العهده علی الراوی!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « ماژور ایمبری و سقا خانه شیخ هادی »

اول: سلام
دوم پس عکس ها کو
سوم چرا مجله گرون نشده ما تعجب کردیم

rhino_l7 | June 13, 2007 06:26 AM

آلما جان، آقای شجاع الدین شفا چنین فرموده اند، مسئولیتش با خودش!
حمید جان، متشکرم، ازمعرفی وبلاگ آقای جعفری هم بسیارممنون. سرزدم وبسیارزیبا بود. درود برایشان.
ضمناً آقای رضا دقتی عکاس نامدارایرانی که درجهان شناخته شده می باشد نیز با مجله نشنال جئوگرافیک همکاری مستمردارد.
آب وگل جان، لطف شما مستدام

نق نقو | September 25, 2006 11:37 PM

اگر چه این روزها نشنال جیوگرافی سایت های متنوع وجالبی دارد، امامجله آن لذت و حال و هوای دیگری دارد.
دست مریزاد.

آب و گل | September 25, 2006 10:05 AM

سلام نق نقو جان ... يكي از كوهنوردان و راهنمايان كوه ايراني كه عكاس متبحر و بسيار خوبي نيز هستند به نام آقاي عباس جعفري تا آنجا كه من مي دانم با اين نشريه همكاري دارند ... ادرس وبلاگ ايشان را مي نويسم ... بد نيست عكسهاي ايشان را هم نگاهي بياندازي ...
www.azadkooh.blogspot.com

حميد | September 24, 2006 11:40 PM

سلام نق نقو جان
جدی جدی خمینی بوده؟؟؟؟؟؟؟

alma | September 24, 2006 10:19 PM












اطلاعات ضبط؟