« دو خاطره »

September 25, 2006


حرف، حرف میاره. پریروز از "نشنال جیوگرافیک" گفتم و دیروزاز سقا خونه آشیخ هادی وتاریخچه روابط ایران وآمریکا. این موضوع روابط منویاد دوخاطره انداخت که نقلش بد نیست:
(1)
درسال های ابتدایی جنگ نکبتی ایران وعراق وماجرای اسف انگیز گرونگانگیری و"لانه جاسوسی" وگرماگرم شعارهای "مرگ برآمریکا" و "هرچه فریاددارید سرآمریکا بکشید" و "آمریکا ننگ به نیرنگ تو – خون جوانان ما میچکد ازچنگ تو" وآتش زدن پرچم آمریکا وسایر قضایا، من مدیر یکی از شرکت های مصادره شده بودم که مالکان یهودی آن قبل ازانقلاب تعدادی ماشین آلات آمریکایی وآلمانی به صورت اعتباری وارد کرده وقبل ازاینکه موعد پرداخت بهای آنها برسد انقلاب شده بود و ازایران رفته بودند وچند میلیون دلار بدهی برای شرکت باقی مانده بود.
روزی من درشرکت بودم که تلفن زنگ زد ووقتی گوشی را برداشتم ارآنسوی سیم مردی به فارسی گفت من ازآلمان زنگ میزنم و ما میدانیم شما بابت بهای پرداخت نشده ماشین آلات مبالغ معتنابهی به شرکت های آمریکایی واروپایی بدهکارید. چون این بدهی ها مستند به سفته وبرات امضاشده وتعهد شده است درصورت رجوع به دادگاه های بین المللی تمام وکمال بعلاوه بهره دیرکرد قابل وصول است. اما من راهی پیش پای شما میگذارم تا شما با پرداخت کسری ازاین مبلغ بدهی هایتان راصاف کنید وطلبکارها هم از شرمعطلی ودادگاه وهزینه های آن خلاص شوند. پرسیدم شما کی هستی وچرا چنین لطفی را درحق ما میکنی؟ گفت اسمم مهم نیست من یک وکیل ایرانی مقیم خارج هستم که دلم برای وطنم می سوزد ومی خواهم خدمت کنم! گفتم خوب چه باید بکنیم؟ گفت درفلان تاریخ ساعت ده صبح به شرکت فلان (اسم شرکت را فراموش کرده ام) درخیابان تخت طاووس (مطهری) نزدیک میرعماد مراجعه کنید. آقای فلانی منتظر شماست و راهکاررا نشانتان خواهد داد.
درروز موعود همراه با وکیل شرکت – که ازمن هم جوان تروخام تربود – به شرکت مشخص شده رفتیم. مردجوان خوش پوشی با ما گفت وگوکرد وگفت که شرکتی هستند که با آمریکا معاملات تجاری دارند. من با ناباوری پرسیدم: آمریکا؟ غیرممکن است! درزمان جنگ؟ نه باورنمی کنم!
ایشان برای اینکه مارامتقاعدکند بارنامه وفاکتور واعلامیه ورود یک سری کالا راآورد که تا آنجا که یادم مانده شامل چند صدهزاردلاری فانوسقه، قمقمه، ودوربین های مخصوص دیددرشب بود که برای ارتش ایران درهمان روزها ازآمریکا وارد کرده بودند!
شاخ برکله مان سبزشده بود وچشمان خودرا باورنمیکردیم، ولی حقیقت داشت!
(2)
یکی دوهفته پیش برای خرید یکی دودرتوری ضدحشره به فروشگاه LOWES (ازفروشگاههای بزرگ لوازم خانه سازی آمریکا) رفته بودم ودرحالیکه مسئول مربوطه – که به نظرحدود چهل وچند ساله میرسید – داشت توری را می برید وآماده میکرد باهم جرف میزدیم ومن متوجه شدم که به تازگی ازخدمت درارتش بازنشسته شده است. وقتی فهمید من ایرانی هستم گفت ایران را خوب می شناسد ودرایران وعراق وکویت بوده است. ازاو پرسیدم کی درایران بودی؟ گفت باراول درسال 1986 درتهران بوده ویکبارهم بعدازآن. با ناباوری پرسیدم: 1986 یا 1976؟ چون 1986 چند سال بعدازانقلاب است! و او تائید کرد که بعدازانقلاب درآنجا بوده. وقتی ازاو پرسیدم چطور وچگونه او با اکراه گفت: دلیلش را نمی توانم بگویم چون اگربدانی ترا میکشتد!
جریان خیلی سینمایی شده بود ولی من ترجیح دادم همانجا مسیرمکالمه را به همان توری های ضدمگس برگردانم!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « دو خاطره »

يا ميشي كرزاي يا كه از اونجا بيرونت ميكنند.

kamran | September 27, 2006 07:32 AM

سلام نق نقو جان
ننه مواظب خودت باش اگه سر تو یه بلایی بیاد من چه خاکی به سرم بریزم.....
شبه خاطرات جلد سومش هم یکی دو سالیه که در اومده....

omid | September 26, 2006 06:11 AM

با درود به نق نقوی عزیز
وقتی در وبلاگم نوشتم حدود ده هزار کارمند آمریکایی در ایران کار میکنند تعدادی اعتراض کردند که پخش اکاذیب میکنم و حتی یک آمریکایی در ایران نیست. همین امروز که من این متن را مینویسم کارشناسان اداره اکتشافات شرکت نفت و تعداد زیادی از کارمندان حفر چاه نفت در ایران با پاسپورت کانادایی ولی با شهروندی حقیقی آمریکایی با همسر و فرزند مشغول بکارند. برای آنها شهرک مخصوصی نزدیک اهواز درست کرده اند و ورود هیچ ایرانی را سپاه پاسداران اجازه نمیدهد. نمونه آن در بوشهر برای کارمندان روسی و در بندر عباس برای کارمندان و کارشناسان ایتالییی و در نزدیکی یزد برای کارمندان کره شمالی و چینی درگیر در ساخت و تولید موشک های دوربرد و کلاهک هسته ای. (که حق مسلم ماست)
نق نقوی عزیز من و تو و دیگران را باید فقط با شعارهای تو خالی نگداشت که بتوان ایران را چاپید. در همین تهران خودمان و فرودگاه آقای امام روزانه هواپیماهایی در حال نشست و برخاستند که از وجود مسافران آن عده بسیار قلیلی پاسدار نورچشمی آنهم نه با نام و نشان واقعی بلکه بعنوان مهمان دولت پذیرایی و حراست میکنند و با اتومبیل های ضد گلوله و شیشه سیاه در خیابانهای تهران با سرعت گلوله رفت و آمد و یا به هلی کوپتر میآیند و میروند. البته من تقریبا مطمئنم که تمام این مستشاران نظامی و صنعتی و ایدیولوژی خارجی در ایران یا ختنه شده اند یا اخته و همه زنهایشان هم آب توبه سرشان ریخته یا فاطی کماندو.

ورجاوند | September 26, 2006 06:07 AM

بله عزيزم
-شما انقلاب بکنيد ...
-بعد مدیر شويد ...
-بعد برید آمريکا ...
-بعد توری بخرید که خدای ناکرده مگس آمریکایی شما را نیش نیش نکند که خونتون تمیز ایرانی بماند.

me | September 26, 2006 03:43 AM

درود بر توری های ضد مگس که نقنقوی مارا از خطر رهانید!

مرجان | September 26, 2006 01:33 AM

آره اینطوری بهتره ما نمی خواهیم نق نقو جان عزیزمون رو بکشند اونوقت به کی غر بزنیم؟؟؟؟

alma | September 25, 2006 09:29 PM












اطلاعات ضبط؟