« نق نق درمانی »

September 28, 2006

حکایت دیگری از نقستان:
به چه کارآیدت زگل طبقی
ازنقستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز وشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد

اگر ازقصه ام آگاه باشی
بدنبال فرق راه ازچاه باشی
بیا بنشین بکن این قصه ام گوش
نمایشگررا نگا! هی پیش وپس موش
بله... درهمان سال های بحرانی وکمی قبل از کودتای 28 مرداد بود که آن اتفاق مبارک رخ داد:
به سال سی ودو یک بچه بودی
همون سالی که "بی مخ" گل نمودی
شبا تو رختخوابش جیش نمیکرد
اذیت مادروآبجیش نمیکرد
مامان میگفت بنازم بچه با هوش خودرا
چپه برپاکند پاپوش خودرا
عمه جانش جان به قربانش نمودی
که اصلاً بچه ام نو نُر نبودی
خانم جانش میگفت: قربون قدت
بااین لاتا نگردی جون جدت
توکه شکلت قشنگ و مثل ماهی
بخون درس تا بشی دکترالهی
*
عادتی داشت فقط نق میزد
به هرجایی زِری بچه سرتق میزد
به خانه نام او نق نق مامانی
ولیکن خارج ازخانه تودانی
لختی روزگاربرهمین منوال می گذشت و بچه های محل ومدرسه به زخم زبان اورا همی بیازردند. ولی این فرزند خلف گوشی را در وگوش دگردروازه می نمود ومیگفت: زبهررهایی از سکون وگندیدن باید به آنچه دراطرافمان است نگرشی انتقادی داشت و می گفت:
که این نق نق نبود وانتقاد است
که بنیاد بشر برآن نهاده است
اگرخواهی ازاین اوضاع رهایی
توبایددیده نقدت گشایی
به ظاهرآب راکد بس زلال است
به نقدش هم زنی همچون مبال است
ولیکن حاسدان طعنه زدندی
مراورا نق نقویش هم بخواندی
الغرض نق نقورا دل بگرفت ورخت ازدیارببست وبه دیارفرنگ همی شد ودرآن بلاد به کسب دانش وفیض بشد ورشته سوسیالوژی کریتیکال رامورد مداقه قراربداد وصاحب سیاق بشد وآنگاه به وطن رجعت همی نمود وهم دراین خلال انقلابی سهمگین دروطن همی بشد که بوی خوش از آن برآمدی درابتدا:
به میدان ونک یک انجمن زد
به روی انجمن ساین خفن زد
بنامیدش همان نق نق تراپی
بشد مشهور با بیل بورد چاپی
شعار "موسسه نق نق درمانی برای رفع دلتنگی، استرس و بی سروسامانی" را دربیل بوردها برپیشانی انجمنش گذاشت:
مردوزن، پیروجوان خواهان شدند
اسکناسی داده عضو آن دکان شدند
خلق واله اندرآن نق می زدند
گاه ازفرط استرس هق می زدند
جملگی خالی شده شنگول وشاد
خوش خوشان وفارغ از بیدادوداد
صیت شهرت استاد نق نق الحکما و نق نق تراپی او دراقصی نقاط وطن پیچیده وازمرزها فراتررفت وشبکه های جهانی همچون بی بی سی با او مصاحبه بکردی. تا اینکه روزی استاد نق نق الحکما درانجمن را که بازنمودی نامه ای ممهور به مهر مجرمانه بدیدی:
به تاریخ فلان راس ده عصر
باید حاضربشی درکمپ والعصر
اگرتوبازبان خوش نیایی
به گه خوردن به سوی ما بیایی
چومهرانقلابی پای آن بود
میان پاکتش هم بیم جان بود
به راس موعد آن نامه نحس
جناب نق نقو حاضر به محبس
سپاه وانقلاب ، بسیج وناجا
بکندند انجمن را ریشه ازجا
هجومی چون مغول برانجمن رفت
هرآنچه دفترودستک به ظن رفت
به اوگفتند چرا خارج شدی تو؟
مگرجاسوس آمریکا بودی تو؟
که جرمت انقلاب مخملین است
که عین کفرنازک برزمین است
به مهرورزی نمودندش نوازش
شکرخوردن بشد اورا گوارش
الغرض، دکنر نق نق الحکما پس از شکرخوردن وافر واعتراف به جاسوسی های نکرده وفریب خوردن دردام انقلاب نرم ازسوئیت انفرادی هتل اوین بیرون شدی وبه دیارفرنگ بازگشتی ودربلاد کفر صیت آوازه وشهرت او صدچندان شدی تا اینکه روزی مکتوبی از بنگاهی سپاه نام دریافت نمودی که دکترا! برخیزوبازآی و موسسه ات را همی گشای که خلق خواستارت بودی ومارانیز هوس شراکت دردل افتاده است:
که هاف اند هاف اگرماهم شریکیم
دگرکارت نداریم ، مرد نیکیم
بگفتا: نه برادربرنگردم
هنوزمهرورزیتونه جای دردم
تمت

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « نق نق درمانی »

آقا جالب بود ...
خیلی خوبه که همیشه سر حالین ...

دانش | October 1, 2006 06:29 AM

ای صاحب نق! ای پایه گزار نق نق تراپی! ای خاتم الشعرا! ای موسس انجمن! ای قربون اون نظم و نثرتون توامآ!
چقدر نوشته هاتو نو دوست دارم...

مرجان | October 1, 2006 12:39 AM

نق نقو جان سلام
شعرتون عالی بود ولی کاش میشد شما برگردی

alma | September 29, 2006 11:15 PM

سرشار بود از نقانقي مهين

اهري | September 29, 2006 11:16 AM

D:

Pooya | September 29, 2006 06:32 AM












اطلاعات ضبط؟