غرغرهای دیگران در مورد « سازش »
کامران جان غلط کردی یا غلت کردی!! :-)
اینروزها فراوان یاد سهراب میکنم که دربلندیهای بادگیرآن کوه ها ی بلند خفته است وروحش شاداست.
حالا نشسته ام هی حدس میزنم که چه چیزمعناداری به سهراب گفتی؟ که ربطی هم به موضوع یادداشت من داشته است؟
خلاصه نق نقو را سرکارگذاشتی!
نق نقو | October 5, 2006 02:17 PM
نقنقوي عزيز سلام
يك روز ار سر لاشعوري در ده شورمست در خدمت دوست خوبم مرحوم سهراب چند جمله اي گفتم . گويا بطور اتفاقي معني دار بود.
مرحوم سهراب با تندي گفت " غلت كردي "
از ترسم هيجي نگفتم . و هنوز هم نفهميده ام سـوسـك هستم يا نه.
kamran | October 5, 2006 09:58 AM
سلام نقنقوی خوبم. امروز لحنتون با هر دفعه فرق میکنه. معلومه مثل من که حالم اصلآ خوب نیست شما هم به درکی رسیده اید که غمگینتان کرده...نمیخوام هیچ حرف امید بخشی بزنم فقط از قول سهراب: کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم... پشت دانایی اردو بزنیم...
در ضمن 50 سالگی تازه شروع درک و فهم عمیق و لذت بردنه...پاینده باشید
مرجان | October 3, 2006 04:38 AM
سلام، نفهمیدم 50 ساله شده ای یا از پل گدشته ای. با اجازه در بلاگ نیوز لینک دادم.
بیلی و من | October 3, 2006 03:52 AM