
لطفاً روی عکس تقه بزنید پنجره ای را که بازمی شود کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید
گرچه برای آدمی آرمانگرا مثل من خیلی سخت است، اما ناگزیرم اعتراف کنم: باید سازش کرد. برای اینکه چیزی بدست آوری باید چیزی ازدست بدهی. دراین گذرزندگی که شیب تند ترمی شود – پنجاه گذشت وآن هم درخواب – می فهمم که تمام آن چیزهایی راکه می خواستم نمی توانم بدست بیاورم. برای اینکه بتوانم برش قابل قبولی ازکیک ایده آل هایم را بگیرم باید قربانی بدهم، باید سازش کنم، باید چیزی ازدست بدهم.
زمانیکه درکوچه باغهای جوانی غزل آرمانی می خواندم، موجودات را بر اساس توانایی شان در همرنگی با محیط تقسیم بندی میکردم: درفرو ترین سو، حشرات بودند که رهبرآنان سوسک بود. سوسک جاندارعجیبی است که به طرز شگفت انگیزی خودرا با "وضعیت موجود" تطبیق میدهد. اگر سرش را قطع کنیم تا ده ساعت زنده می ماند و توانایی آن را دارد تا به مدت دوسال بدون خوردن و نوشیدن زنده بماند! تجربه نشان داده است که درپیرامون آلودگی های رادیواکتیو تمام موجودات زنده اعم از پستانداران، پرندگان و خزندگان مرده اند به جز دو جاندار: مورچه وسوسک!
درفراترین سو، براوج نردبان تکامل "هومو ارکتوس" یا انسان راست قامت را قرارمیدادم. موجودیکه تلاش می کند تا بجای تطبیق دادن خود با محیط، پیرامونش را به رنگ خود درآورد. (ودرست به همین دلیل است که انسان خطرناک ترین دشمن مادربزرگمان زمین بشمارمیرود!).
اما سال ها باید میگذشت تا می فهمیدم قادرنیستم جهان را حتی به اندازه کسری ازایده آلهای خود تغییردهم:
"هموارخواهی کرد گیتی را؟
گیتی است کی پذیرد همواری"
حقیقت جانفرسایی است مگرنه؟ البته که هست و حتی گاهی دریافتن آن تورا تا مرز جنون می برد.
ولی چاره ای نیست ، برای رفتن، باید اغلب کوتاه آمد. شاید مرز بین دو سوی گستره آنقدرها هم سیاه وسفید نیست. شاید گاهی سزاست که انسان نیز درس کوچکی ازسوسک بگیرد وشاید سزاست اگر سوسک نیز درس هایی ازانسان ها میگیرد. هرچه هست انتهای قصه اینست که ما جزغباری درباد نیستیم. مگرنه؟
پ.ن.1: ترانه غباردرباد (Dust in the wind) ازگروه کانزاس
پ.ن.2: عکس از نق نقو
پ.ن.3: این یادداشت را ابتدا به انگلیسی دراینجا نوشتم