« کشورخدا؟»

October 07, 2006

آمریکا کشوری بسیارمذهبی است و اینرا می توان کمی پس ازورود از شهرها وکلیساها و حرف زدن با مردم فهمید. . دریکی از نظرسنجی های اخیربیست درصد از مردم آمریکا گفته اند که به نظرآنها آمریکا نظرکرده خداوند است!
مقاله زیر درمورد فرقه ها ومذاهب وباورهای دینی مردم آمریکاست با تکیه برباورهای " اوانجلیکال" ها که درحال حاضرافکاروعقاید آنان برمجموعه دولت ونظام حکومتی غالب است.
مطالب مندرج دراین مقاله هم ازنظر شناخت رفتارآمریکا درداخل و(به ویژه) درجهان به عنوان تنها ابرقدرت عصرحاضر وهم ازدیدگاه شباهت های گاه شگفت انگیزی که با باورهای اسلامی وبویژه باورهای مذهب شیعه واصولگرایان ایران دارد بسیارارزشمند است.
مقاله کمی طولانی است و ابتدا می خواستم درترجمه خلاصه وکوتاه کنم ودرچند بخش دراینجا بگذارم ولی بعداً ازهردوکار منصرف شدم وفقط چند بند کوتاه آن را که توصیحات آماری بود حذف کردم ودرادامه این صفحه متن (تقریباً) کامل آن را میگذارم. گمان میکنم به خواندنش می ارزد وازآن لذت خواهیدبرد.
"والترراسل مید" نویسنده این مقاله همکار هنری کیسینجردرسیاست خارجی درشورای روابط خارجی آمریکاست.
دوستانی که با متن انگلیسی راحت ترهستند می توانند اصل مقاله را دراینجا بخوانند.
ضمن تشکرازحسین عزیز که اصل این مقاله را برای من فرستاد یک مطلب دیگررا هم بگویم وآن اینکه چندروز پیش یکی ازسران روحانیون اوانجلیکال دریک سخنرانی (بنظرم درواشنگتن) گفته است اگردرانتخابات آینده "هیلاری کلینتون" (نامزد احتمالی دموکرات ها) برنده شود درست مثل این است که خودشیطان به مقام ریاست جمهوری آمریکارسیده است!
شاید شما هم بعد ازخواندن این مقاله به این نتیجه برسید که تازمانیکه چنین افکاری بربزرگترین ابرقدرت عصرحاضر حاکم است "خدا خودش به داد مابرسد".

« کشورخدا؟»

نوشته "والترراسل مید"
ازمجله "امورخارجه" شماره سپتامبرواکتبر2006

نیواوانجلیکال ها وسیاست خارجی

دین همیشه یک شاخص اصلی درامورسیاسی، سیاست گزاری وفرهنگ آمریکا بوده است. دین شخصیت ملت آمریکاراشکل میدهد، به شکل گیری دیدگاه آمریکایی ها نسبت به جهان کمک میکند وبرواکنش آمریکایی ها نسبت به پدیده های فرامرزی اثرمیگذارد. دین هم توجیه گر دید آمریکایی ها نسبت به خودشان بعنوان مردم برگزیده وهم احساس وظیفه آنها نسبت به انتشارارزش های آمریکایی درجهان است. البته همه آمریکایی ها نسبت به چنین چیزهایی اعتقاد ندارند ودرمیان معتقدین نیز اختلافات بسیاری درمعنا وتفسیرمفاهیم وجوددارد. اما تعداد آنها که اینگونه می اندیشند آنقدرهست که بررفتاردرونی وبیرونی آمریکا اثرگذارباشند.
درواقع دین جزئی اززندگی مردم آمریکاست وچنان طیف گوناگون ووسیعی را دربرمی گیرد که دیدگاههای مختلف درسیاست خارجی را می توان با اتکا وتوسل به مذهب توجیه کرد.
اما توازن قدرت میان اندیشه های گوناگون مذهبی با گذرزمان ازاین سو به آن سو نوسان میکند ودرطول نسل اخیراین نوسان دارای ابعادی وسیع ونتایجی مهم بوده است. رگه های محافظه کارپروتستانیزم آمریکایی بسیار قویترشده وپروتستانیزم لیبرال آمریکایی که درسالهای میانی قرن بیستم برکشورحاکم بود تضعیف شده است. این نوسان تاثیرات مهمی را برسیاست خارجی آمریکا به همراه آورده است. این تاثیرات باید مورد بررسی وشناخت قرار گیرد. شاید یکی ازدلایل خلاء شناخت عمومی این تغییرات بیگانگی نسبی دانشجویان رشته سیاست خارجی درآمریکا وخارج ازآن با پروتستانیزم محافظه کار آمریکایی باشد. کمترکسی توجه کرده است که نظرات کشیش محافظه کار "بیلی گراهام" تاثیرات بیشتری بر سیاست خارجی آمریکا نسبت به – به عنوان مثال – دانشگاه بنیادگرای "باب جونز" داشته است. اما اختلافات مذهبی وفرهنگی ظریف اغلب می تواند منجر به نتایج سیاسی مهمی شود. این است که تفسیرآثارتغییرات مذهبی برسیاست خارجی آمریکا ایجاب میکند نگاه نزدیکتری به پروتستانیزم آمریکایی بیاندازیم.
دلیل اینکه چراباید صرفاً برپروتستانیزم تکیه کنیم این است که پروتستانیزم بخش غالب شناسنامه این کشوراست وتاامروزنیز مذهب غالب آمریکا به شمارمیرود. تغییرات درمذهب کاتولیک (دومین مذهب عمده آمریکا) همراه با جزئیات بیشتر واثرکمتر برسیاست خارجی آمریکا صورت گرفته است. و فرقه های دیگر مذهبی درایالات متحده ازنظر اثرگذاری بر سیاست خارجی دارای نفوذ ناچیزی هستند.

یک سوال اساسی
برای اینکه چگونگی تغییرات پروتستانیزم واثرآن را بر سیاست خارجی آمریکا بفهمیم، توجه به نقش مذهب درزندگی مردم این کشوردارای اهمیت ویژه می باشد. سنت مذهبی آمریکا گرچه ریشه در اصلاحات قرن شانزدهم انگلستان واسکاتلند دارد، اما به تدریج ایدئولوژی های گوناگون ونظریه های جهانی را دربر گرفته است. این سنت دارای سه شاخه عمده می باشد: یک شاخه بسیار سخت ومحکم که می توان آن را بنیادگرا نامید، یک شاخه پیشرو اخلاقی که بنام مسیحی لیبرال شناخته می شود و یک شاخه وسیعتر اوانجلیکال. خط کشی دقیق میان این نامگذاری ها وجزئیات آن ها نادرست خواهد بود. بسیاری از آمریکایی ها درعمل ارزش ها وآموزه های این شاخه هارا درهم آمیخته اند واهمیت زیادی به جزئیات آن نمیدهند. اما شرح نکات عمده این فرقه ها درشناخت نوسانات توازن مذهبی درآمریکا وشکل گیری رفتاراین کشورابزار موثری خواهد بود.
بنیادگرایان، مسیحیان لیبرال واوانجلیکال ها هرسه جزء شاخه های اصلی پروتستانیزم آمریکایی هستند ودراین معنا عمیقاً تحت تاثیر کشمکش های میان مدرنیزم وبنیادگرایی درابتدای قرن بیستم قرارگرفته اند. دربخش اعظم سال های قرن نوزدهم بسیاری از پروتستانها معتقد بودند که علم مهرتائیدی برآموزش های انجیل است، اما وقتی بیولوژی داروین و انتقادهای سطح بالاترعلمی آموزش های کتاب مقدس را به زیر سوال برد، جنبش پروتستان آمریکا دچاردودستگی شد. مدرنیست ها به این نتیجه رسیدند که بهترین راه دفاع ازدین مسیحیت درعصرجدید این است که علم را باآن تلفیق کنیم. بدنه اصلی پروتستانیزم به این طرزفکرروی خوش نشان داد. اما بنیادگرایان همچنان عقاید خود را حفظ کردند که برطبق آن باید به اصل واساس ومعنای لغوی واژگان انجیل وفادارماند.
خود بنیادگرایان نیز به دودسته منشعب شدند که اختلاف نظری وفرهنگی آنها به اندازه اعتقادات دینی شان متفاوت بود. "جدایی طلبان" این اندیشه را مطرح کردند که مومنان واقعی باید هرکلیسایی را که مدرنیزم را به هرشکل وشمایلی می پذیرد مورد تحریم قراردهند. به تدریج که جامعه وفرهنگ آمریکا به سوی سکولاریسم وپلورالیسم پیش می رفت، جدایی طلبان خودراازفرهنگ وسیاست کنارکشیدند. اما شاخه دیگر بنیادگرایان همچنان به ارتباط خودبادنیاادامه داد . این شاخه ابتدا به نام نئو اوانجلیکال شناخته می شد. امروز جدایی طلبان باافتخارخودرا بنیادگرا می نامند درحالیکه نئواوانجلیکال ها پیشوند اسم خودرا واگذاشته وصرفاً به عنوان "اوانجلیکال" خوانده می شوند.
سه شاخه معاصرپروتستانیزم آمریکایی (بنیادگرایان، لیبرال ها واوانجلیکال ها) درمورد چگونگی نقش آمریکا درجهان بسیارمتفاوت می اندیشند. مهمترین اختلاف دراین زمینه برسرخوشبینی آنان درمورد یک نظم جهانی پایدارو صلح آمیزوآشکار واهمیتی است که هرکدام ازآنان به فرق میان مومنان وکافران قائل هستند. بطورخلاصه بنیادگرایان درمورد نظم جهانی عمیقاً بدبین هستند ومعتقدند شکاف میان مومنان وکافران قابل پل زدن ونزدیک شدن نیست. لیبرال ها درمورد نظم جهانی خوشبین هستند وفرق چندانی بین مسیحیان وکافران نمی بینند واوانجلیکال ها درجایی میان این دوسوقراردارند.
اصطلاح "بنیادگرایان" گروه بزرگی را دربرمی گیرد که شاید یک دلیل آن قرائت های مختلف ازتعریف واژه "بنیادگرا" باشد ودرچهارچوب ماهیت غیرمتمرکزوکثرت گرای پروتستانیزم آمریکایی هیچ مقامی که تعریف جامعی ازبنیادگرایی ارائه دهد وجودندارد. دراینجا ما واژه بنیادگرایی را دارای سه ویژگی عمده می دانیم: ایمان به قدرت انجیل ووحی آن، یک اراده جزمی برای دفاع ازمذهب پروتستانیزم تاریخی درمقابل مذهب کاتولیک روم ومدرنیزم، سکولاریسم ونفوذ غیرمسیحی واعتقاد به این اصل که مومنان به این مذهب باید خودراازجهان غیرمسیحی جداکنند. بنیادگرایان را می توان درمیان مسیحیان پروتستان وبرخی فرقه های اوانجلیکال (ازجمله باپتیست های جنوبی Southern Baptistsو لوتران های سینود میسوری Missouri Synod Lutherans) یافت. فرقه های دیگر بنیادگرایان مانند کلیسای اولتراکالوینیست ارتدوکس پرسبیترین، کوچکترازاوانجلیکال ها ولیبرال ها هستند. بخشی ازاین وضعیت به خاطرآنست که بنیادگرایان سازمانهای کوچکتر، خالص ترواصولگراتررا به سازمانهای بزرگ ومتنوع ترجیح میدهند. همچنین بسیاری از بنیادگرایان تمایل دارند خودرا ازانتساب به هرفرقه ای جدانگهدارند. بسیاری تصورمیکنند بنیادگرایی جنبشی ضدروشنفکری واحساسی است و این درست است که بسیاری از ازپروتستانهای محافظه کار آمریکایی اهمیت بسیارزیادی به تجربیات احساسی وشهودروحانی قائل هستند. اما اختلاف بین بنیادگرایان واوانجلیکال ها دراین نیست که بنیادگرایان احساسی ترعمل می کنند بلکه دراین است که بنیادگرایان درپیروی ازعقایدشان برای رسیدن به اهدافشان بسیار مصرانه عمل می کنند. بنیادگرایان معتقدند باید فلسفه جهانشمول مسیحیت را برزمین اعمال کنند. چون ایمان محکمی به متون کتاب مقدس دارند تئوری تکامل داروین را بی بروبرگرد رد میکنند (بسیاری ازاوانجلیکال ها نیز همینطورند). همچنین درپی آن هستند تا یک نظام آموزشی برای فراگیری اصول اعتقادی خود را درمدارس اجراکنند وچنانچه مدارسی این اصول را بکارنگیرند، فرزندان خودرا ازآن مدارس خارج میکنند.
سرخوردگی وشکست بنیادگرایان درزمینه های سیاسی وروشنفکری دردهه 1920و 1930 باعث شد بنیادگرایان به انزوا روی آورند ونوعی بدبینی درآنها شکل گیرد که برخلاف روح خوشبینی پروتستانیزم آمریکایی قرن نوزدهم بود. این عقب نشینی منجربه این شد که بنیادگرایان گوشه گیری نموده ودرلاک دفاعی فروروند که شباهت به پیوریتان کالوینیسم سال های ابتدایی نیوانگلند داشت. آنان نیز همچون پیوریتان ها به این نتیجه رسیدند که خداوند عده ای را برگزیده وبه بهشت خواهد برد ودیگران که اکثریت هستند سرنوشت محتومی جز جهنم نخواهند داشت.
کالوینیست ها توانستند درقرن هفدهم درانگلستان، اسکاتلند ونیوانگلند حکومت های دینی مشترک المنافع تشکیل دهند، اما درطول سه قرن اخیر ایجاد حکومت های دینی برای بنیادگرایان هم قابلیت عملی خودراازدست داده وهم جذابیت های خودرا. دلیل این امر این است که به علت تغییرات دموگرافیکی وجوداکثریتی که بنیادگرایان بتوانند حکومتی تشکیل دهند عملاً غیرممکن شده است. علاوه برآن حکومت های دینی سابق درعمل منجربه سست شدن عقاید دینی نسل های بعدی شده است. بنیادگرایان آمریکایی ازاین حقایق تاریخی درس تلخی گرفتند و به این نتیجه رسیدند که تلاش انسان برای ایجاد یک جهان بهتر نتایج بسیاراندکی خواهد داشت. آن ها این گفته "دوایت مودی" (Dwight Mody)، واعظ آمریکایی قرن نوزدهم را الگوقراردادند که گفته بود: " خداوند میفرماید جهان مثل یک کشتی شکسته است ، مودی من یک قایق نجات دراختیارت می گذارم تا هرچند نفررا که می توانی نجات دهی"
گرچه بنیادگرایان درمورد چشم اندازاصلاحات اجتماعی درآمریکا بدبین هستند، اما درمورد یک نظم جهانی برمبنای اخلاق سکولارتوسط سازمان هایی جهانی مانند سازمان ملل متحد وضع ازاین هم بسیار بدتراست وآن ها به شدت با چنین عقایدی دشمنی می ورزند. بنیادگرایان که نسبت به دیگرآمریکائیان ازبدرفتاری با مسیجیان درجهان آشناترهستند، هیچگونه جنبه اخلاقی نسبت به آنچه حکومتها ی دیگر تحت قوانین اسلام کلیسارا تحت فشارمیگذارند وتغییردین به مسیحیت را تنبیه می کنند، نمی بینند. تشکیلاتی چون سازمان ملل متحد که اینگونه حکومت هارا قانونی میشناسند، ازنظر بنیادگرایان تعبیراین گفته عیسی مسیح هستند که: "بامرگ پیمان بسته ایم وبا جهنم هم سو هستیم". بنابراین باعث تعجب نیست که درداستان های نوشته بنیادگرایان دجال درهیبت دبیرکل سازمان ملل متحد نشان داده می شود.
وبالاخره بنیادگرایان معتقد به روزرستاخیزدرپایان جهان هستند. آنها به عین معانی لغوی متون عبری ویونانی بخصوص کتاب افشاگری (Revelations) درمورد پیشگویی های تاریک واتفاقات وحشتناکی که پایان تاریخ بشررا رقم خواهد زد، معتقدند. شیطان وانسان های متحداو یک شورش نهایی را علیه خداوند وبرگزیدگان او برخواهند انگیخت ولی مسیح بردشمنانش چیره خواهد شد وبربهشتی برروی زمین فرمان خواهد راند. این طرزتفکر بااندیشه تکامل تدریجی جهان به سوی یک ناکجاآباد سکولارسرشارازپیشرفت های تکنولوژیک وهمزیستی وهمکاری روشنفکران دین های مختلف درمغایرت آشکارقراردارد.

تفکرلیبرال
مسیحیت لیبرال جانمایه مسیحیت را بیشترازآنکه درمکاتب کلاسیک آن بجوید، درآموزش های اخلاقی آن میداند. ازقرن هفدهم به اینسو این طرز تفکرهمواره برآن بوده است تا دین مسیحیت را آسمان زدایی کند و هسته الهام های اخلاقی را ازپوسته خرافات جداکند. مسیحیان لیبرال درمورد مکاتب پیچیده مسیحیت وفلسفه سه گانگی (تثلیث) که در قرون ابتدایی تاریخ کلیسا تدوین یافت نظرخوشی ندارند. آن ها درپذیرفتن معنای واژگانی بسیاری ازمتون کتاب مقدس ازجمله آفرینش دنیا درهفت روز، بهشت عدن و توفان نوح اکراه دارند واین بدبینی آنها به مسائل دیگری مانند عروج فیزیکی مسیح ومعجزات منسوب به او نیزتسری می یابد. آنان بجای اینکه مسیح را یک موجود فراطبیعی بدانند وی را به عنوان یک معلم بزرگ اخلاق می شناسند که تمام زندگیش تمثیلی است برای خدمت به ویژه خدمت به فقرا. "کلیسای موحد" (Unitarian Church) که درسال 1794 توسط "جوزف پریستلی" (Joseph Priestly) متخصص الهیات انگلیسی به آمریکا معرفی شد، فرقه ایست که برمبنای این اندیشه شکل گرفته است. پریستلی دوست بنجامین فرانکلین بود ونفوذ زیادی برعقاید دینی توماس جفرسن داشت. گرچه هم فرانکلین وهم جفرسن به کلیسای "اپیسکوپالین" (Episcopalian) تعلق داشتند. وقتی داروینیسم درستی بی چون وچرای بسیاری ازداستانهای انجیل را به چالش گرفت، لیبرلیسم نیز به شکل گسترده ای درمیان فرقه های اصلی پروتستان ازقبیل متدیست ها، پرسبیترین ها، باپتیست ها، کانگریشنال ها، اپیسکوپالی ها و کلیساهای لوتران پراکنده شد، که عموماً جایگاه برگزیدگان اجتماعی ، روشنفکری و اقتصادی آمریکا بود.
گرچه مسیحیان اصولگرا، اصلاح طلبان را خارج از جریان اصلی مسیحیت میدانند، اما لیبرال های مسیحی ادعا میکنند نمایندگان واقعی پروتستانیزم هستند. به گمان آن ها اصلاحات اولین گام برای بازگشت به جانمایه ارزشمند مسیحیت بشمارمیرود. اصلاح طلبان اولیه کلیسارا ازمفاهیمی افراطی همچون تطهیر، معصومیت پاپ و تبدیل نان وشراب به جسم وخون مسیح درمراسم عشای ربانی پاکسازی کردند. درحمله به مفاهیمی بنیادین همچون سه گانگی (تثلیث)، گناه آدم دربهشت، ووجود جهنم ، مسیحیان لیبرال امروزباوردارند که اصول پروتستان را دنبال می کنند.
مسیحیان لیبرال برخلاف دیگرفرقه های پروتستان آمریکا تفاوت چندانی بین مسیحیان وغیرمسیحیان نمی بینند ومعتقدند اصول اخلاق درهمه جای دنیا یکی است. بودائیان، مسیحیان، هندوان، یهودیان، مسلمانان وحتی آدمهای غیرمذهبی می توانند برای تشخیص خوب وبد به اجماع برسند وهردینی واجد هسته ای ازحقایق اخلاقیست. وجود کلیسا به عنوان یک جامعه فراطبیعی که اعضای آن ازحقوق ویژه ای برخوردارهستند درتفکرمسیحیت لیبرال جایی ندارد. ازآنجایی که مسیجیان لیبرال ( با یک استثنای مهم: مسیحیان رئالیست ازجمله راینهولد نیبور(Reinhold Niebuhr) منکر اصل گناه ابتدایی آدم هستند، هم درمورد دستیابی به صلح جهانی وهم درمورد سازمان های بین المللی همچون سازمان ملل متحد نگرشی خوش بینانه دارند. درحقیقت مسیحیان لیبرال برای رسیدن به حکومت خدا درجهان ازجنبش های سیاسی پیشرودرداخل وخارج ازآمریکا حمایت کرده اند. آنها پیشگویی های تیره وتاریک کتاب مقدس را چنین توجیه می کنند که نشانه ای از مشکلات برقراری صلح درجهان است ولی با این همه اگرهمگان با هم متحد شوند هدفی قابل دست یابی است.
پروتستانیزم لیبرال درطول جنگ جهانی دوم و سال های جنگ سرد جلوه گرنظرگاه جهانی آمریکا بود. رهبرانی چون فرانکلین روزولت، هری ترومن، دین آچسن، دوایت آیزنهاور، وجان فاستردالس مانند اغلب برگزیدگان آمریکایی هم عصرخود مروجین چنین سنتی بودند. راهکارهای مسیحیت لیبرال راهگشای همکاری با رومن کاتولیک ها و یهودی ها نیز بود که درآن زمان مشغول گسترش نفوذ خوددرآمریکا بودند. برخی ازخوش بینی هایی که امروز مسیحیان لیبرال برای حل مشکلات جهانی ابراز می کنند درواقع ناشی ازموفقیت های پیشین آنها دردست یابی به یک اجماع درآمریکاست.
اما درسالهای اخیرمسیحیت لیبرال با موانع بیشماری مواجه شده است. ابتدااینکه پروتستانیزم لیبرال بتدریج درسکولاریسم خلاصه شده است، ودرنتیجه فرقه های اصلی لیبرالیسم روزبروزوبه سرعت کوچکترمی شود. دوم اینکه مسیحیان لیبرال درشرکت دراموردینی سستی نشان میدهند. مسیحیان لیبرال ممکن است عضو "انجمن سیرا" (Sierra Club) برای حفظ محیط زیست یا عضو گروههای بین المللی حقوق بشر همچون "سازمان عفو بین الملل" ( Amnesty International) باشند، اما این گروه ها درواقع سکولار بشمارمیروند ومذهبی نیستند. سوم اینکه پس ازجدا شدن ازسلسله مراتب کاتولیک بدلیل موضع گیریهایشان درمورد مسائلی همچون سقط جنین و حقوق همجنس بازان وجداشدن ازباورهای یهودی وکم شدن حمایتشان ازاسرائیل، مسیحیان لیبرال نقش خودرا به عنوان گروه رابط ومیانه فرقه های مذهبی دیگرازدست میدهند. وبالاخره اینکه خود فرقه های اصلی نیز بطورروزافزونی درمورد پدیده هایی چون حقوق همجنس بازان دچارتشتت می شوند. این برخوردهای درونی باعث شده است تا امروز کمتربتوانند برجامعه آمریکا تاثیرگذارباشند.

اوانجلیکال ها وراه میانه
اوانجلیکال ها، سومین گروه از پروتستانیزم آمریکایی درجایی میان بنیادگرایان ولیبرال ها قراردارند. محورتفکرات آن ها همان آموزه های بنیادگرایان است اما عقایدآنان درمورد جهان عمیقاً تحت تاثیر خوش بینی ذاتی جامعه آمریکاقرارگرفته است. گرچه ازدیدگاه الهیات اختلاف های گوناگونی درمیان افراد این گروه وجوددارد، اما آن ها عموماً پیروعقاید "کالوینیسم ملایم" (Soft Calvinism) "جیکوبس آرمینیوس" (Jacobus Arminius) الهییات شناس هلندی قرن شانزدهم و عقاید اوانجلیکال های انگلیسی همچون "جان وسلی" (John Wesley) ودرخودآمریکا ، تجربیات "بیداری بزرگ" قرن هیجدهم وآثارمذهبی پس ازآن هستند.
اوانجلیکال ها ازجهات متعددی مانند بنیادگرایان هستند. نه تنها به آموزه های اخلاقی، بلکه به خودانگاره های اصول مسیحیت پایبندند. به گمان اوانجلیکال ها وبنیادگرایان، این ترجمان لیبرال ها که کردارنیک و واجرای قوانین اخلاقی راهی به سوی خداست، خیانت به پیام مسیح است. به گمان آنها به دلیل گناه آدم، انسانیت درنهایت قادر به اجرای هیچ قانون اخلاقی نیست. پیام بنیادین مسیحیت این است که تلاش انسان دررعایت معیارهای اخلاقی برای جلب رضایت خداوند محکوم به شکست است. تنها مصلوب کردن مسیح ورستاخیزاوست که انسان را نجات خواهد داد. اعتقاد به ذات گناهکارآدمیزاد وقبول قربانی شدن مسیح چیزیست که هم اوانجلیکال ها وهم بنیادگرایان ازآن به عنوان تولد دوباره یاد می کنند. آنگاه که مسیحیان لیبرال اخلاق را درقلب الهیات خود قراردادند، بنیادگرایان واوانجلیکال ها دراینکه آنان معنای درست مسیحیت را می فهمند شک کردند.
اوانجلیکال ها میان رستگارشدگان وگمراهان نیز فرق زیادی میگذارند. آنان نیز همچون بنیادگرایان تضورمیکنند انسانهایی که بدون ایمان به مسیح می میرند تا ابد ازخداوند جدا خواهند شد و انسان هایی که رستگارنشده اند به خودی خود قادربه انجام هیچ کارنیکی نیستند.
وبالاخره اغلب اوانجلیکال ها (گرجه نه تمام آن ها) همان نظریه بنیادگرایان رادرموردپایان جهان قبول دارند. تمام اوانجلیکال ها معتقدند پیشگویی های کتاب مقدس به وقوع خواهد پیوست واغلب آنها دراعتقاد به پدیده ای به نام "پیش هزاره" با بنیادگرایان هم عقیده اند که براساس آن تنها پس از ظهور مسیح یک دوره هزارساله صلح برزمین خواهد بود وبنابراین تمام تلاش های انسان برای دنیایی صلح آمیز تا قبل اززمان این پیشگویی بیهوده خواهد بود.
با درنظرگرفتن این شباهت هاست که بسیاری تفاوت چندانی میان اوانجلیکال ها وبنیادگرایان گرایان نمی بینند واوانجلیکال هارا همان نسخه های جدید بنیادگرایان می انگارند. اما میان دیدگاه های بنیادگرایان واوانجلیکال ها درمورد جهان تفاوت های عمده ای وجود دارد. گرچه این تفاوت ها ازمنظر الهیات بسیارظریف وفنی است اما به طورکلی می توان گفت اوانجلیکال ها نسبت به بنیادگرایان به نوعی کالوینیسم شادمانه ترمعتقدند. دیدگاه اصلی بنیادگرایان اینست که قربانی شدن مسیح برصلیب فقط برای رستگاری عده ای اندک ازجانهایی که خداوند برگزیده است ، انجام شده ودیگران سهمی ازاین رستگاری ندارند. درنگرش روانشناسانه ومکتبی، اعتقادات اوانجلیکال های آمریکایی تا به این پایه تیره وتارنیست. آن ها معتقدند مزایای رستگاری به صورت بالقوه برای همه امکانپذیراست و خداوند درهرکسی این استعدادرانهاده است تادرصورتیکه خودبخواهد رستگارشود. دکترین بنیادگرایانه کالوینیسم این است که انسان ها به دودسته کاملاً متمایزوبدون کوچکترین نقطه اشتراکی تقسیم میشوند. درنظریه غالب اوانجلیکال ها خداوند به تمام جان ها عشق می ورزد وهرگاه انسانی کافرمی شود خداوند می رنجد وهمیشه درپی نجات همه انسان هاست.
همه مسیحیان اعم از بنیادگرایان، اوانجلیکال ها ولیبرال ها حداقل به صورت رسمی ادعا می کنند که مسئولند تا عشق وترحم را به همه انسان ها اعم ازمسیحی وغیرمسیحی ابرازکنند. اما درمورد اوانجلیکال ها این امرازفوریت ویژه ای برخورداراست. آن ها معتقدند میلیاردها انسان دردام لغزیدن به کفررا هنوز می توان برای مسیح نجات داد. آنچه درزندگی روزمره می کنند: کمک به نیازمندان واثرعبادت های روزانه آنان اعمالی است که می تواند گمراهان را به سوی مسیح هدایت کند ووعده الهی اجرا شود. اوانجلیکال ها معتقدند مسیحیان نسبت به جهان مسئولند. شاید به همین دلیل است که آن ها دربرخورد با آنان که ایمان نیاورده اند روی خوشی نشان میدهند وحتی اشتیاق دارند تا رفاه انسان ها را فراهم کنند، گرچه معتقدند که آنان که مسیح را منکرند هرگز پس ازمرگ با خدایگانه نخواهند شد.
اوانجلیکال ها غیرقابل پیش بینی هستند. نتیجه تعجب آورهمه پرسی های اخیرنشان میدهد که اکثریت قابل توجهی ازآمریکایی ها فرضیه تکامل راردمی کنند. روشنفکران وروزنامه نگاران درموقعیتی قرارگرفته اند که می اندیشند باید خودرا برای یک حمله سراسری وبزرگ که علیه علم صورت خواهد گرفت، آماده کنند. اما چنین حمله ای صورت نگرفته است. افکارعمومی درآمریکا همیشه علیه داروینیسم بوده است، اما ختی درایالت هایی چون آلاباما، می سی سی پی ، وکارولینای جنوبی که مسیحیان دراکثریت هستند، دانشگاههای ایالتی (دولتی) بدون توجه به مسائل دینی، به تدریس نجوم، ژنتیک، زمین شناسی ودیرین شناسی می پردازند وایالات متحده آمریکا همچنان به حمایت ازیکی ازموفق ترین جوامع علمی دنیا ادامه میدهد. بیشتراوانجلیکال ها این تضادظاهری را عجیب نمیدانند وبرخلاف بنیادگرایان درپی تغییرآن نیز نیسنتد. پراگماتیسم فرهنگ آمریکایی باروح تااندازه ای ضدروشنفکری اوانجلیکال آنچنان درهم آمیخته است که منجر به نوعی تسامح وسیع عمومی شده که برخی ممکن است آن را یک ناهنجاری منطقی به شمارآورند. درقرن هفدهم (دانشگاه) هاروارد پیوریتان با کیهان شناسی کپرنیکی به مخالفت برخاست، اما امروز آمریکای اوانجلیکال مغایرت های آشکاربین کرونولوژی انجیلی وآثارفسیلی را با سکوت وپذیرش برگزارمی کند. آن چه اوانجلیکال ها نمی پسندند "علم گرایی" در این معناست که علم تکامل آنگونه آموزش داده شود که احتمال وجود خدارا نفی کند.
اوانجلیکال ها درمورد پیشرفت اخلاقی نیز نسبت به بنیادگرایان خوش بین ترهستند. درمیان آن ها اقلیت معتقد به "پس هزاره" (که معتقدند مسیح پس ازیک دوره هزارساله صلح جهانی ظهورخواهدکرد ونه قبل ازآن) میگویند این وضعیت ادامه خواهد داشت تادنیا به یک موقعیت مقدس برسد، موقعیتی که پیشرفت مذهبی افراد وجوامع درایجادیک حکومت جهانی ازطریق بهبودتدریجی به اوج خواهدرسید. این شیوه فکردرمورد تاریخ باخوشبینی مسیحی لیبرال ها نزدیکی آشکاردارد ولیبرال مسیحیان واوانجلیکال ها بارها درطول تاریخ آمریکا برای اجرای چنین هدفی متحد شده اند. گرچه اکثریت "پیش هزاره ای ها" – که قبلاً شرح آن رفت – درمورد به ثمررسیدن تلاش هایی ازاین دست بهیچوچه خوشبین نیستند، اما اوانجلیکال ها اغلب درمورد بهبودانسانیت درکوتاه مدت خوشبین هستند.
"ریچاردلند" (Richard Land) اوانجلیکال محافظه کار درکتاب خود بنام " مجسم کن آمریکای نظرکرده چگونه وچه شکل خواهد بود" (Imagine! A God-Blessed America: How it could Happen and What it Would Look Like) درسال 2005 می گوید: من معتقدم هنوزهم درکشورما می تواند یک بیداری بزرگ دیگر اتفاق بیفتد، یک دگرگونی درسطح کل ملت.....متون مقدس به ما میگوید که هیچ یک ازما نمی توانیم روزوساعت بازگشت عیسی مسیح را پیش بینی کنیم. بنابراین ما حق نداریم دنیارا به حال زارخودش رها کنیم. هیچ جادرمتون مقدس ازما خواسته نشده تا محله های فقیرمسیحی را به حال خودرهاکنیم تاازدست بروند".

تعادل نیرو
دهه های اخیر شاهد تغییر تعادل قوادرایالات متحده بوده است. رهبری فرقه اصلی کلیساهای پروتستان لیبرال دردهه شصت به پایان رسید. ازآن زمان گرچه تعداد مسیحیان بیشترشده است، اما تعداد اعضای فرقه های اصلی سریعاً کاهش یافته است.
دراین حال علیرغم برخی نشانه های افت درآهنگ افزایش پش ازسال 2001، فرقه "ساترن باپتیست" (Southern Baptist) بیش ازهفت میلیون نفر به اعضای خود افزوده وتبدیل به بزرگترین فرقه پروتستان کشورآمریکا شده است.
یافتن آثارچنین روندی برسیاست خارجی آمریکا کاردشواری نیست. 40% ازرای دهندگان به پرزیدنت بوش درسال 2004 ازمیان آن هایی بودند که خودرا اوانجلیکال می خوانند. جرج بوش 68% آرای خودرا درانتخابات سال 2000 و78% آرای خودرا درانتخابات سال 2004 ازمیان اوانجلیکال های سفیدپوست بدست آورد. (سیاه پوستان اوانجلیکال بیشترطرفدار دموکرات ها هستند. درمورد مکزیکی تباران (Hispanics) بوش درمیان اقلیت روبه رشد پروتستانها نسبت به کاتولیک ها بسیارقویتراست، اما ازنظر مذهبی هم مکزیکی تباران کاتولیک وهم پروتستان بیشترطرفداربوش هستند). درانتخابات کنگره وسنا نیز وضعیت به همین شکل است وتعداد اوانجلیکال ها دراین دو مجلس ازحدود 10% درسال 1970 به 25% درسال 2004 افزایش یافته است.
بنیادگرایان علیرغم افزایش درتعداد وحضوردرصحنه های سیاسی، همچنان ازدیدگاه اثرگذاری درسایه باقی مانده اند. بخشی ازاین امربه خاطرآنست که خوشبینی ذاتی فرهنگ آمریکایی مجال ناچیزی به بروزعقاید شدیداً بنیادگرای کالوینیست میدهد. علاوه برآن سیاست دینی درآمریکا مانند همیشه یک عمل ائتلافی است که درآن یک الهیات بنیادگرا که فرقه کاتولیک را همچون یک فرقه شیطانی میداند، دارای ابزارلازم برای اقتدارنیست.

درجهان خارج ازآمریکا
نفوذروزافزون اوانجلیکال ها به شکل های مختلف روی سیاست خارجی آمریکا اثرگذاربوده است. دو مطلب به طورخاص چنین اثری را به تصویر میکشد. درمورد انسانیت وسیاست های حقوق بشر رهبری اوانجلیکال اولویت هارا تغییر میدهد ودرهمین حال پشتیبانی کلی خودرا ازکمک های خارجی وحقوق بشر می افزاید. ودرمورد اسرائیل ، افزایش قدرت اوانجلیکال ها حمایت ازدولت یهودرا بیشترکرده است، حتی درجائیکه مسیحیت لیبرال ازاورشلیم فاصله گرفته است.
گرجه امروز مسیری را که قدرت سیاسی اوانجلیکال ها ترسیم میکند، مسیرکاملاً جدیدی نیست. ما قبلاً نیزبخشی ازاین فیلم رادیده ایم. اوانجلیکال ها دربخش اعظم قرن نوزدهم وسال های ابتدایی قرن بیستم نیروی غالب درفرهنگ ایالات متحده آمریکا بوده اند. اما تغییرات کشوردرسال های اخیر به نحو بارزی آشکارتراست.
اوانجلیکال ها درجهان انگلو- امریکن همواره مدافع سیاست های انسانی وحقوق بشربوده اند. به عنوان مثال جنبش ضدبرده داری بریتانیا به رهبری "ویلیام ویلبرفورس" (William Wilber Force) اوانجلیکال صورت گرفت. اوانجلیکال ها درقرن نوزدهم پشتیبانان پایدار چنبش های آزادی بخش ملی بودند که شامل اقلیت های مسیحی بود که می خواستند خودرا ازسلطه امپراتوری عثمانی رها کنند. اوانجلیکال ها همچنین جنبش های اصلاح طلبانه ای با عقاید فمیمیستی را رهبری کرده اند ازجمله جنبش علیه "سورتی" (Surtees, – سوزاندن بیوه زنها به همراه جسد شوهرشان) درهندوستان، باندپیچی پای دختران برای کوچک کردن درچین ، طرفداری ازآموزش زنان درکشورهای درحال توسعه و اقدام علیه قاچاق انسان وبرده داری جنسی زنان وکودکان درهمه جای دنیا. همچنین آنها همیشه به اخبارآفریقا علاقمند بوده اند.
همراه بابازگشت اخیراوانجلیکال ها به مسند قدرت درآمریکا، این مسائل باردیگرموردتوجه آن ها قرار
گرفته است. دردوره ریاست جمهوری پرزیدنت بوش با پشتیبانی قوی "مایکل گرسون" (Michael Greson – اوانجلیکالی که مشاورارشد سیاست گزاری بوش ونویسنده متن سخنرانی های اوست) کمک های مالی آمریکا به آفریقا 67% افزایش یافته است که شامل پانزده میلیارد دلار برای مبارزه علیه اچ آی وی و ایدز می باشد. سیاست مداران آفریقایی همچون "اولسگون اوباسانجو" (Olesegun Obasanjo) ازنیجریه و "یووری موسه ونی" (Yoweri Museveni) ازاوگاندا از تمایلات اوانجلیکال خود برای جلب حمایت واشنگتن استفاده کرده اند. همانطورکه درچین " سون یات سن" و مادام "چیانکای شک" این کاررا کردند. با فشاراوانجلیکال ها وسیاست های آن ها مبارزه علیه قاچاق زنان وکودکان برای بهره کشی جنسی درسیاست های آمریکا ازاولویت برخوردار شده است و کشورآمریکا رهبری مخالفت علیه جنگ های سودان را به عهده گرفته است. "ریک وارن" (Rick Warren) سرکشیش یکی از کلیساهای بزرگ اوانجلیکال درجنوب کالیفرنیا ونویسنده کتاب "زندگی هدفمند" (The Purpose Driven Life) که پرفروشترین کتاب درتاریخ نشرآمریکاست، 22000 تن اعضای کلیسای خودرا برانگیخته است تا با برگزاری کنفرانسها وآموزش داوطلبین درسراسرجهان علیه ایدز مبارزه کنند ودراین زمینه با کلیساهای رواندا ارتباط برقرارکرده است.
اما اوانجلیکال ها دراین زمینه ها صرفاً دنباله روسیاست های رهبران لیبرال وسکولار نبوده اند. آن ها آزادی دینی – به ویژه آزادی تغییر دین به مسیحیت را – محورتلاش های خود قرارداده اند. با کمک وحمایت موثر اوانجلیکال ها بود (گرچه کاتولیک ها ویهودیان نیزدراین زمینه نقش داشتند) که کنگره قانون آزادی بین المللی مذاهب را درسال 1998 تصویب کرد ودروزارت امورخارجه اداره ای برای اجرای این قانون به وجودآورد.
علیرغم این اقدامات دولتی ، اوانجلیکال ها بدلایل فرهنگی والهیاتی اغلب نسبت به کمک های دولت به دولت بدبین هستند. آن ها برای این کار سازمان های اعتقادی را ترجیج میدهند. به طورکلی میتوان گفت مشکلات مشخص ومعین به سرعت مورد توجه وحمایت اوانجلیکال ها قرارمیگیرد ولی آن ها درموردموضوعات پردامنه تروطرحهای بزرگترمثل تلاش های مربوط به توسعه بدبین هستند. اوانجلیکال ها درمقابل موارد مشخص بیعدالتی های انسانی وفاجعه ها باقدرت واکنش نشان میدهند ولی بیشترتمایل به حل مشکل دارندتاتاسیس نهادها (مسیحیان لیبرال اغلب این برخوردرا به عنوان نشانه ای ازفرهنگ ضدروشنفکری اوانجلیکال ها میدانند).
سیاست ایالات متحده درمورداسرائیل یکی دیگراززمینه هایی است که شاهد نفوذ اوانجلیکال ها بوده است. این رابطه نیز دارای تاریخی طولانی است. درواقع صهیونیزم پروتستان آمریکایی بسیارقدیمی تراز نسخه یهودی امروزی آن است. درقرن نوزدهم اوانجلیکال ها بارها به مقامات رسمی آمریکا عریضه نوشتند تا اردوگاهی درسرزمین مقدس برای یهودیانی که دراروپا وامپراطوری عثمانی مورد ظلم وستم قرارمیگیرند تاسیس شود.
الهیات اوانجلیکال ایالات متحده جایگاه ویژه ای برای قوم یهوددرجهان قائل است. ازیک طرف آن ها با این نظریه فراگیر مسیحیت موافقند که میسحیان فرزندان جدید وواقعی اسرائیل و وارثان وعده های خداوند به عبریان باستان هستند. اما درعین حال برخلاف بسیاری از مسیحیان، اوانجلیکال ها معتقدند که قوم یهود نقشی مداوم دربرنامه های خداوند دارند. درقرون هفدهم وهیجدهم مطالعه دقیق پیشگویی های کتاب مقدس ، پژوهشگران اوانجلیکال را متقاعد کرد که یهودیان قبل از بازگشت پیروزمند مسیح به سرزمین مقدس بازخواهند گشت. علاوه برآن گرچه درسال های پرآشوب نزدیک به ظهورمسیح، یهودیان زیادی به مسیح خواهند گروید، اما تا فرارسیدن آن زمان اغلب یهودیان اورا انکارخواهند کرد. این طرزفکردرکم کردن تنش میان اوانجلیکال ها ویهودیان بسیارموثربوده است زیرا برخلاف مارتین لوتر که معتقد بود وقتی یهودیان درمعرض ایمان واقعی قرارگیرند مسیحی خواهند شد، اوانجلیکال ها اینگونه نمی اندیشند. وقتی لوتر درعمل با بطلان عقیده اش مواجه شد، عقاید ضدیهودی دراو پدیدار شد ولی درمورد اوانجلیکال های معاصراین موضوع صدق نمی کند.
اوانجلیکال ها دوام قوم یهودرا درطول تاریخ طولانی خود دلیلی بروجود خدا وقدرت او می انگارند. بموجب متن سفرپیدایش خداوند به ابراهیم گفت: "من ازتو یک ملت بزرگ خواهم ساخت وتورا برکت خواهم داد ....وآنهایی که تورا دعا می کنند نیزبرکت خواهم داد وآن هایی که تورا نفرین می کنند نفرین خواهم کرد وازوجود تو تمام خانواده های زمین برکت خواهند یافت". ازنظراوانجلیکال ها بقای قوم یهود به مدت چند هزاره وبازگشت آن ها به سرزمین باستانی خود نشانی ازاثبات وجود خدا، قدرت او ، وحی بودن انجیل وبرحق بودن مسیحیت به شمارمیرود. بسیاری پیش گویی سفرپیدایش را به عصرحاضرتعمیم میدهند وتصورمی کنند اگرایالات متحده ازاسرائیل حمایت کند خدای ابراهیم ایالات متحده را برکت خواهد داد. آنها ضعف، شکست وفقردنیای عرب را نشانه هایی ازنفرین خداوند برقومی میدانند که اسرائیل را نفرین کرده است.
انتقاد ازاسرائیل وازایالات متحده به خاطر حمایت بی چون وچرایش ازاسرائیل دراوانجلیکال ها اثری نمی بخشد وشاید حتی اعتقاد آن هارا قوی ترنیزمی نمایدزیرا آن ها براساس اعتقادات مذهبی خود میگویند: رانده شدگان (Fallen men) طبیعتاً ازخداوند وقوم برگزیده او بیزارند. برای اوانجلیکال ها پشتیبانی ازاسرائیل به معنای همراهی با خداست ودراین راه آماده اند درمقابل تمام دنیا بایستند. بنابراین عجیب نیست که "جان هیگی" (John Hagee) کشیش ارشد یک کلیسای اوانجلیکال درسن آنتونیو (تگزاس) با هیجده هزارعضوونویسنده چندین کتاب پرفروش بنویسد: " اگرایران به اسرائیل حمله کند، آمریکایی ها باید آماده باشند تا این شیطان را برجای خود بنشانند". او می نویسد: " سیاست خداوند درمورد قوم یهود درفصل های 12 و13سفرپیدایش آمده است" وسپس عین آیه هارا با دعا ها ونفرین هایش نقل میکند. "هیگی" همچنان می نویسد: " آمریکا برسردوراهی قراردارد، آیا کلام خداوند وخواست اورا درمورد اسرائیل باورخواهیم کرد ویا با دشمنان اسرائیل همگام خواهیم شد".
بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس، پیروزیهای غیرعادی آنان برجهان بزرگتر اعراب وحتی نفرت روزافزون ازیهودیان دراسرائیل وخارج ازآن نه تنها تعهد اوانجلیکال هادرحمایت ازاسرائیل را تقویت کرده است بلکه منجر به تقویت موضع اوانجلیکال ها درآمریکا نیزشده است. داستان یهودیت مدرن شباهت به بخشی از متون کتاب مقدس دارد. هولوکاست یادآورپاکسازی قومی فرعون درکتاب "مهاجرت" (Exodus) و "هامان" درکتاب "استر" است. تاسیس کشوریهودی (اسرائیل) یادآور پیروزیهای قوم یهود درمتون عبریست. اتفاقات فوق العاده درتاریخ معاصریهود به زعم اوانجلیکال ها نشانه اثبات وجود خدا وسلطه اوبرتاریخ است. براینگونه طرزفکر اثرروانی سلاح های اتمی را نیز بیفزائید وبسیاری ازاوانجلیکال ها احساس میکنند که دنیای تصویرشده درانجیل دنیای امروزآن هاست. براین اساس است که سیاست خارجی آمریکا امروز برمحوردفاع درمقابل تروریسم انبوه که بالقوه برخوردارازقدرت سلاح های ویرانگر است ، قرارگرفته است. چنین یورشی به زعم آن ها توسط دشمنان مسیحیت وبه شکل یک جنگ مذهبی درقالب نفرت ازاسرائیل انجام خواهد شد.
مسیحیان لیبرال درآمریکا نیز (همچون لیبرال های سکولار) به طورسنتی ازاسرائیل دفاع کرده اند. اما دفاع آن ها ازمنظردیگری بوده است. به نظرلیبرال مسیحی ها یهودیان نیز مانند همه انسان های دیگرهستند. بنابراین آنان صهیونیزم را درست همانند جنبش های ملی دیگراقوام تحت ستم، مورد حنایت قرارمیدهند. اما درسال های اخیر لیبرال مسیحی ها ، درست به همین دلیل، بطورروزافزون با جنبش ملی فلسطین نیز همدلی نشان میدهند. درسال 2004 کلیسای پرسبیترین اصلی را گذراند که برمبنای آن قبول کمک ازشرکت هایی که با اسرائیل معامله داشتند با محدودیت هایی مواجه می شد (این اصل درسال 2006 پس از یک مجادله طولانی وتلخ باطل شد). براساس یک مطالعه 37% تمام اعلامیه هایی که فرقه اصلی کلیسای اصلی پروتستان درمحکوم کردن تجاوز به حقوق بشر بین سال های 2000 تا 2004 صادرکرده است، برموضوع اسرائیل متمرکز بوده است. هیچ کشوردیگری تا این حد ازاسرائیل انتقاد نکرده است.

بیداری بزرگ نوین
جریان اوانجلیکال امروزدرآمریکا هنوز دوره خودرا طی نکرده است. برای سکولارها ولیبرال ها درایالات متحده وخارج این امرافقی اضطراب آوررا ترسیم میکند. اما خوشبینی حساب شده پاسخی بهترازوحشت و اضطراب می باشد. مذهب درآمریکا بیش ازآن پلورالیستی است که یک جریان واحد بتواند دارای حاکمیت مطلق شود. حضورروزافزون ونفوذ اقلیت های غیرمسیحی درکشورهمچون یهودی ها، مسلمان ها، بودایی ها، هندوان و بیشترازهمه سکولارها ادامه خواهد یافت تا تسلط بی چون وچرای یک فرقه را ناممکن سازد.
آنگاه که پای ایمان شخصی درمیان باشد، اوانجلیکال های ایالات متحده براعتقادات شخصی واصول مسیحیت پروتستان پافشاری خواهند کرد. اوانجلیکال ها همراه با کاتولیک ها مخالف سقط جنین هستند وهمراه با یهودیان مذهبی وسکولاراز اسرائیل حمایت می کنند. آن ها اکنون می توانند با مسلمانان نیز دربعضی موارد همراه شوند. هرچه باشد این بیمارستان های میسیونری بود که باعث آشنایی مردم خاورمیانه با آمریکا تا قبل ازسال های پایانی جنگ جهانی دوم شد، اوانجلیکال ها سابقه بیش ازیک قرن همکاری نزدیک و همگامانه بامسلمانان را درپهنه دنیای عرب داشته اند. مسلمانان واوانجلیکال ها هردونگران فقروگرسنگی درآفریقا هستند، هردو نگران چیرگی عقاید سکولار درجهان هستند، هردو معتقدند که باید دررسانه ها با شخصیت های مذهبی با احترام برخورد کرد وهردو مخالف رواج بی بند وباری جنسی درسرگرمی های عمومی (تلویزیون وسینما ورسانه ها و...) هستند. مسلمانان واوانجلیکال ها هرگز برسرتمام مسائل اتفاق نطر نخواهند داشت وسکولارها هم ممکن است ازبرخی توافقات آن ها خشنود نباشند اما گفت وگوی مسلمانان واوانجلیکال ها احتمالاً یکی ازبهترین راه های پیش گیری از جنگ تمدن هاست.
ناظران نگران باید بیادداشته باشند که الهیات اوانجلیکال خودبخود باعث ایجاد یک سیاست خارجی پوپولیست یا جکسونین (منسوب به اندرو جکسن، یکی از روسای جمهورقبلی ایالات متحده که قدرت دولت ونهادریاست جمهوری را درمقابل پارلمان بیشترمیدانست) نمی شود. یک روند مذاکره وگفت وگو می تواند شکاف بین اوانجلیکال ها ودیگران را بر سر بسیاری ازمسائل کمترکند. بدلیل نگرانی ازاینکه اوانجلیکال ها درکوتاه زمانی می توانند ایالات متحده را به نقطه ای غیرقابل برگشت برسانند، باید با رهبران متفکراوانجلیکال ها وارد گفت وگو شد وزمینه های الهیاتی حقوق فلسطینیان را به آنان یادآورشد تا شاید بتوان سیاست خارجی عقلانی تری را برای آمریکا یافت. گرچه هیچگاه این سیاست صداسرائیل نخواهد بود.
همینطوردرگیرکردن اوانجلیکال ها درزمینه های وسیعتر سیاست خارجی باعث نتایج دلگرم کننده وبرای برخی تعجب آورخواهد شد. گروهی ازرهبران اوانجلیکال های محافظه کاراخیراً اعلامیه ای را امضا کردند که بموجب آن تغییرات محیط زیست را واقعیتی غیرقابل انکارخوانده ودلیل عمده آن را فعالیت های انسانی شناخته اند واعلام کرده اند که سهل انگاری دراین زمینه هزینه های عظیمی را خواهد داشت که بیش ازهمه به فقرا آسیب خواهدزد ومسیحیان وظیفه اخلاقی دارند تا برای رفع این مشکل کاری انجام دهند. همچنین اوانجلیکال هایی که با خشونت وبرده داری مسیحیان درجنوب سودان مخالفت میکردند اکنون حمایت خودرا به مسلمانان دارفورنیز گسترش داده اند.
اوانجلیکال ها احتمالاً برخلاف میل لیبرال ها تاکید بیشری براستثنایی بودن آمریکا خواهند داشت و بیشترازآنکه واقع گرایان باوردارند برجنبه اخلاقی سیاست خارجی آمریکا تکیه خواهند کرد. اما اوانجلیکال ها برای اینده قابل پیش بینی قدرت مسلط خودرا حفظ خواهند کرد وآنان که به سیاست خارجی آمریکا می اندیشند خودرا درگیرآن خواهند کرد. همانطورکه تعداد بیشتری ازرهبران اوانجلیکال تجربه دست اولی لزسیاست خارجی را می اندوزند ممکن است پدیده ای را عرضه کنند که تاکنون غمگینانه درسیاست خارجی آمریکا وجوددنداشته است: یک گروه متخصص مورد اعتماد با فهمی مناسب ازمشکلات جهانی که از توان بسیج توده های انبوه آمریکایی نیز برخوردارباشد.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « کشورخدا؟»

نقنقو جانم. آپدیت ماپدیت خبری نیست؟! معتاد شدم!

مرجان | October 8, 2006 02:57 AM

مقاله طولانی است. باید سر فرصت خواند

آورا | October 8, 2006 02:41 AM

نق نقو جان
من خودم در مجله دنیای سخن با آقای صلاحی همکار بودم... خیلی خیلی ناراحت شدم برای این دوست عزیزمون ... در مورد کشور خدا هم فکر کنم یک جنگی بین ایران وآمریکا بشه...

alma | October 7, 2006 11:05 PM

نق نقوی عزیزم. سلام. مرگ آقای صالحی مرا هم خیلی تکان داد. با مقالات و طنازیهاشون اگه اشتباه نکنم توی مجله دنیای سخن آشنا شده بودم. تسلیت میگم به همه. پایدار باشین...

مرجان | October 7, 2006 05:26 AM












اطلاعات ضبط؟