« تولیدی رویا »

October 09, 2006


ازمجموعه "قافله عمر"
بگذارید سال های ابتدایی دهه چهل را تا سال های میانی دهه پنجاه بکشم وکش بیاورم. سال هایی که تاریکی سالن های سینما برای مارویا پردازها وعشق فیلم ها نقبی بود که به زمان دستورایست میداد وهمراه با مکان مارا به ناکجا آباد رویا می انداخت.
وقتی قراربود به سینما برویم قند توی دلم آب می شد. چه آن سال های دورترکه بعدازظهرهای جمعه با بروبچه های فامیل پیاده به سینما فلور، سرچهارراه معزالسلطان، برای دیدن واکسی، یا سینما پرسپولیس، سینمای قاسم کوری، ته سی متری نزدیک میدان راه آهن، برای دیدن جک غول کش، یا سینما ستاره ، خیابان امیریه، پائین ترازانتظام، برای دیدن ماکس ابی، یا سینما شهره می رفتیم. ته خیابان شاپور. آنجا که ابتدا شهپرکنسرت داشت که می خواند: من شهپرم.....، نیلوفرم. درزمان کنسرت همه درردیف های جلو سینما بودیم ووکنسرت که تمام می شد تازه نوبت فیلم بربرهای وحشی وشب نشینی درجهنم بود وهمه تماشاچی ها ازردیف های جلو برمی خاستند ودوان دوان ازهرراهی که به نظرشان آسان تربود، میان ردیف ها وحتی ازروی صندلی ها به طرف لژ هجوم می بردند و صدای تق تق جمع شدن صندلی های تاشو چوبی درسالن سینما قیامتی برپا میکرد.
وچه سال های بعدی که بهمن پسرعمویم در "اُپِل کادُِت"ش یا بهزاد پسرعمه ام در فولکس قورباغه ایش دربعدازظهرهای جادویی پنجشنبه وجمعه درخیابان های تهران بسوی سینما امپایر (با آن تراس دلپذیر تابستانی اش) یا سینما نیاگارا ( با آن آبشارنئون بنفش اش) یا سینما رادیو سیتی (با آن سردرهلالی باشکوهش) یا سینما آتلانتیک (با آن پرده عریض سینه راما) یا سینما دیانا (با آن حروف عظیم "دیانا" برسردرش) یا سینما شهرفرنگ وشهرقصه وسینه موند وپارامونت ودیاموند می راندند ودلخورازاین بودند که ما بچه جغلی ها آب عیش آن هارا – که ازروی ناگزیری سربارشان شده بودیم – گل آلودکرده ایم. ولی ما ، گرچه بفهمی نفهمی متوجه بودیم که سرخرآنها هستیم، ولی نوای صفحه های وینیل 45 دور که توی پخش صوت ماشین می گذاشتند وصدای میری متیو وآدامو وبیتل ها والویس وشارل آزناوورو ویگن وعارف وگوگوش و الهه و پوران ویاسمین ازآن ها برمی خاست همه چیزرا ازیادمان می برد وغرق درشادی می شدیم. آن ها هم وجود مارا می پذیرفتند وگاهی به رمز وکنایه وگاهی آشکاردرعالم خودشان بودند.
آن صفحه های سیاه رنگ وینیل که بسیاری ازآنها براثرگرمای آفتاب زیرشیشه جلوی ماشین موج برداشته بودند، دلپذیرترین موسیقی های دنیارا درگوش جانمان منعکس می کردند.
آن روزها موزیک پاپ ایتالیایی، فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی، عربی، هندی وحتی یونانی (مینه کنتامو) والبته ایرانی بین جوانان تهران رایج بود رادیو تهران نیز منبع بزرگی برای پخش این انواع موزیک بود.
بعد صف جلوی گیشه بود. فیلم های روز همیشه مشتری زیادداشت وصفی درازازآدم ها برای خریدن بلیط جلوی سینما ایستاده بودند وچند نفری هم همیشه پیدا می شدند که بلیط را قبلاً خریده بودند وبا قیمتی بالاترعرضه میکردند تا ازایستادن درصف معافت کنند. گرچه که برای ما ایستادن درصف، تماشای عکس های فیلم برتابلوهای تبلیغاتی سینما، ماجراهای صف و رفتارگاهی شادوگاهی عصبی مردم درصف نیزحال وهوای ویژه خودرا داشت. قیمت بلیط لژ سه تا چهرتومان وقیمت بلیط ردیف های جلو پانزده تا بیست وپنج ریال بود. بعصی سینما ها هم بودند که قیمت های گرانتری داشتند مثل سینما ونک که صندلی هایش چرمی وراحت وبزرگتربودند وپاتوق عشاق جوان بود.
سالن انتظارهم خودعالمی داشت. شلوغ وپلوغ. بوفه سینما که تخمه وآجیل وساندویچ ونوشابه می فروخت ومردم که گُله گُله ایستاده بودند وحرف میزدند وعکس های روی دیوارهارا که مربوط به فیام های اکران آینده سینما بود نگاه میکردند وگپ میزدند. تا اینکه انتظارها به پایان می رسید ودرها بازمی شد ومردم با فشاربه سوی سالن سینما می رفتند و شماره ردیف وشماره صندلی خودرا می جستند.
وقتی که جایمان را پیدا می کردیم ومینشستیم تازه اول عشق بود. طنین با شکوه زنگ وقتی برای بارسوم به صدادرمیامد، جان مارا به لرزه می انداخت ودروازه های کارخانه رویا بازمی شد. ابتدا یک پرده مخملی قرمز دالبردارباشکوه ازپائین به بالا جمع می شد، سپس یک پرده با شکوه دیگر افقی ازوسط شکاف برمیداشت وبه دوسو سُرمی خورد وپرده سفید نمیان می شد. چراغ ها به تدریج کم نور وسپس خاموش می شد وفقط چراغ درهای خروج روشن می ماند. سرود شاهنشاهی ازبلندگوها پخش می شد وهمه تماشاچیان برمی خاستند. (گرچه درسال های میانی دهه پنجاه به یاددارم که عده ای – بیشترازسرتنبلی این سنت را نادیده میگرفتند وازجا تکان نمی خوردند ودرخیلی ازسینماها کنترل چی با چراغ قوه اش راه می افتاد وبرآن ها نورمی افشاند وفریادمیزد آقا پاشو وایسا!).
بعد نوبت آگهی های تجارتی بود: کانادادرای داری دیری دی رادی رای... وعده ای دختروپسرشادوجوان که با این ریتم می رقصیدند و یا : همه شاد وشیرین کام با شیرینی های کام و یا: برهرچه مارک مینوست، همتا ندارد. صدای جذاب گوینده آگهی برای هیجان بیشتر بین کلمه "مینوست" و "همتاندارد" برای چندثانیه مکث میکرد واین مکث به تماشاچیان مزه پران این فرصت را میداد تا هنرخودرا به نمایش بگذارند وفریاد بزنند: "لعنت" یا "تف" .
بعد "برنامه آینده" و "بزودی" بود که به قول ما درآن روزها "شورت فیلم" وبه قول بچه های امروز "تریلر" اکران های بعدی سینمارا آگهی میکرد که خود حکایتی است شنیدنی وشیرین.
(ادامه دارد)

پ.ن.1: عنوان این یادداشت : " تولیدی رویا" را از نام کمپانی (Dream Works) استیون اسپیلبرگ – با آن لوگوی زیبایش قرض گرفته ام.
پ.ن.2: کانادادرای نام یک نوشابه و کام و مینو نام تجارتی شکلات و اب نبات های آن روزها بودند

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « تولیدی رویا »

سلام نق نقوی خیلی عزیز
حالی بردیم.خوراک ما سینما فلور بود چون دو فیلمه بود سینما ستاره هم یادش بخیر...
زنده باشی بچه محل....

امید.م | October 10, 2006 01:40 PM

سلام نقنقوی خوب. چه نقهای شیرینی! یادش به خیر...

مرجان | October 10, 2006 05:56 AM

ای داد وبیداد سینما گفتی و کردی کبابم! چه می کشیدیدیم از دست سینما نق نقو جان...
بچه های امروز که به هزار و یک سرگرمی مسلح اند(!) نمی دانند که تنها وسیله آن زمانها برای سفر به سرزمین رویاها همین سینما بود و بس، و همان گونه که اشاره کرده ای چه عالمی داشت...

آب و گل | October 10, 2006 05:19 AM

نمیدونم چرا . اما به نظرم شادی جوونهای اون موقع با شادی ما فرق داره. خوش رنگ تره

آورا | October 10, 2006 01:41 AM

براي چند لحظه رفته بودم زير پل "قاري " تبريز

اهري | October 9, 2006 11:31 PM

خوش به حالتون

alma | October 9, 2006 11:07 PM












اطلاعات ضبط؟