« برگهای خزان زده درخت امید »

October 13, 2006

آن وقت ها، برگهای درختان چنار و مو وآلبالو و زردآلو و گیلاس حیاط که زرد ونارنجی وقرمز میشدند ومیریختند وزیرپا خش خش می کردند، کم کم گلدان های سفالین شمعدانی هارا ازدورحوض وکناردیوارهای حیاط به داخل می آوردیم ودرراهرو وکنارپلکان می چیدیم.
بساط رب گیری برپا می شد، جعبه های گوجه فرنگی سرخ ورسیده وگوشتی درکنارحیاط ردیف می شد، مادربزرگ و مادر، عمه جان ها وخاله جان ها آن هارا می شستند ودردیگ می جوشاندند وصاف میکردند تارنگشان آتشین شود وبه داخل شیشه ها بروند تا آذوقه چاشنی زمستانی روبراه باشد.
نعنا وجعفری وگشنیز وشنبلیله وریحان وتره درسفره ای بزرگ پاک میشد، خرد می شد وجلوی آفتاب پهن می شد تا قورمه سبزی وسبزی پلو وکو کو درماه های سرد پیش رو فضای خانه را عطرآگین کند.
وترشی ها: ترشی میوه، ترشی هفته بیجار، ترشی بادنجان، لیته و ده جورترشی خوش عطروطعم دیگر که سالاد زمستان بود.
چه عالم شادی داشت این جشنواره های با شکوه ومهربان پائیز وچه بذرامیدی را تا بهاربعد ونوروز دردلمان میکاشت وجوانه میزد.
دراین روزها که درختان لباس های دلفریب رنگین پائیزی خودرا بتن کرده اند ازجشنواره های پائیز خبری نیست. دلم می خواهد شمعدانی هارا به خانه بیاورم وبساط درست کردن ترشی را راه بیاندازم تا جوانه های امید بهاری را دردل فرزندانم بکارم.
اما افسوس که همه آن ترشی ها ورب ها و سبزی های خشگ دربسته بندی های خوش نقش ونگاردرقفسه های رنگین سوپرمارکت ها نشسته اند وفرزندان ما درست کردن آن هارا کاری عبث میدانند غاقل ازاینکه آن جشنواره ها بود که عطروطعم بی همتای خودرا همراه با جوانه های امید بهاربه درون شیشه ها می برد.
درآستانه پائیزامروز دل هایمان پرازبیم است. بیمی که افق را خاکستری تروسرد ترازروزهای زمستان میکند: بیم سلاح های شیمیایی ومیکربی وهسته ای، بیم تروریسم، بیم جنگ، بیم خون، بیم ازدست رفتن جان های بیگناه برای نفت، برای سیاست، برای قدرت وبنام دین، به نام آزادی، به نام شرف وعزت وسربلندی وبرای اینکه ریاکاران مست ازقدرت چند روزی بیشتر برسریرقدرت پایه درخونشان بمانند.
آن جشنواره های دلپذیرپائیزی جای خودرا به چکاچک شمشیرها ونوشانوش مجانین قدرت داده است، دایناسورهایی که امید بهاررا درابتدای پائیز به تیرگی شام زمستان می برند.
چگونه می توانیم دراین عصرپائیزی عطرامید را تا بهاری دیگربرای چاشنی زمستانمان نگهداریم؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « برگهای خزان زده درخت امید »

منم روزها یک کم از اون ترشی آلبالو و ترشی مخلوط خونگی که از آمریکا آوردم می ریزم توی یک ظرف کوچیک و با خودم می برم سر کار که با غذام بخورم. به قول آب و گل "خوردن ترشی در کانادا حق مسلم ماست!"

اینجا درختها یواش یواش دارن رنگهای گرم رنگین کمون رو به خودشون می گیرن. خیلی خوشگلن. اگه آدم به یک سرزمین احساس داشته باشه زیباییهای اونجا رو خیلی بیشتر حس می کنه. مخصوصاً اگر که از اون سرزمین دور باشه. ولی اگر یک کم آدم قدر چیزهایی رو که داره بدونه، و مثلاً به همین کانادا یک فرصتی بده از احساس تعلق، می بینه که انصافاً اینجا هم زیباییهای دلفریبی هست که آدم می تونه کلی باهاشون حال کنه. مثل همین الان که من از پشت شیشه دارم بیرون رو نگاه می کنم و می بینم که هم آفتاب هست و هم داره ریزه ریزه برف می باره.

هر دوره ای از زمان و هر آب و خاکی می تونه حس و حال بی نظیری داشته باشه ولی گاهی اوقات، این گنج خاطره است که تابلوی گذشته ها رو زیباتر از منظره ی امروز به ما نشون میده.

Pooya | October 14, 2006 09:00 AM

آقا ما که اینجا شمعدانی خریدیم و الان خوب شد گفتی گلدان ها را امروز بیارم داخل سرما نخورند، از تکثیر گل و گیاه هم غافل نیستیم(صفا دارد، به جان شما).
از ترشی جات و شوریجات هم بفهمی نفهمی، غافل نیستیم، عیال که بطور جدی روی این پروژه ی عظیم کار می کنند و بنده هم گاهی در این زمینه هنر نمایی فردی می کنم، چون راستش خوردن ترشی در کانادا حق مسلم ماست! به همین خاطر امیدی هم نیست که مالی بشویم!

آب و گل | October 14, 2006 05:39 AM

سلام نقنقوی خوبم. من هم دلم تنگ شده برای همه ی چیزای خوب قدیمی. ولی هنوز قشنگیای پائیز رو نتونستن ازمون بگیرن. مگه نه؟

مرجان | October 13, 2006 10:31 PM

سلام نق نقو
عجب خاطره اي
همه هم سن هاي ما اونو حس مي كنند.

ياد اون بچگي هاي منو دلدار بخير
ياد اون مهر و محبت هاي بسيار بخير
ياد با با ننه و عمه غمخوار بخير
كه چقـدر خوب مي شـد زنـدگي ها اون زمـونا

همه اونا كه نوشتي درست واقعا" دستت درست

خونه ما پر از گل اطلسي بود و شمعدوني هايي كه
آخرهاي عمر اطلسي گل داده بودند.

بوي گل اطلسي و شمعـدوني با تدارك براي پيشواز
زمستان درهم ميشد.

تازه علاوه بر اونها پاي نخود سياه هم دركار بود
توي يك حوض پر بود از نخود سياه غوطه ور در آب
براي درست كردن لـپـه.
اون طرف هم گندم جوانه زده آماده براي گرفتن نشاسته.

راستي
چي شد اون جور واجور
رنگ به رنگ شـمعـدونا

kamran | October 13, 2006 01:43 PM












اطلاعات ضبط؟