غرغرهای دیگران در مورد « یادداشت های 2000»
آقا جان
چند سال پيش رفتم آلمان از اونجا با يك ماشين شيك
ايرج منو برد ايتاليا . لباس و كفش و كلاهي هم برام
خريدند خلاصه براي من دستك و دنبكي درست كردند
و از ايتاليا با يك چيزي كه خيلي قشنگ و ديدني بود و به
اون بووت ميگفتن منو بردن به جزيره آقاخان.
اگه اون سفري كه من داشتم رويا نبوده باشه و خواب
نديده باشم. زن آقاخان و بر و بچه هاي ايشان . هزاان
بنده را مي توانند آزاد كنند.
گل سرخ و استخدام قاري جاي خودش.
kamran | November 8, 2006 02:01 PM
پول باشه. همه چی حله!
آورا | November 8, 2006 03:45 AM
بنظر من که استخدام یه نفر برای گل بردن سر قبر کسی ربطی به وفاداری نداره...
-مادر عروس!_
مرجان | November 7, 2006 11:40 PM
عجب زن وفاداری بوده. این داستان واقعیه؟
alma | November 7, 2006 09:58 PM