« یادداشت های 2000»

November 07, 2006

یادداشت هایی از سال 2000 ازمجموعه "تابلوها"

(1)
"درسال تحصیلی 78-77 نزدیک به یک میلیون وصدوشصت هزاردانش آموز دردوره ابتدایی وراهنمایی مردود شدند که 8.5درصددانش آموزان را شامل می شود. ازاین تعدادی که مردود شدند، نزدیک سیصدهزارنفرترک تحصیل کردند. درمجموع 25 درصد مردودین ترک تحصیل کرده اند"
نقل قول ازمهندس هادی عزیززاده دبیرکل شورای آموزش وپرورش، روزنامه همشهری، دوشنبه بیستم تیرماه 1379
ازانشای امروز چنین نتیجه می گیریم که تعداد دانش آموزان مردودی دوره ابتدایی وراهنمایی سال تحصیلی 78-77 برابراست با کل جمعیت ابوظبی اعم ازداخلی وخارجی!

(2)
"بگم ام حبیبه" همسربیوه آقاخان سوم روزیکم جولای 2000 درسن 94 سالگی درگذشت. او که به لقب "گل سرخ" مشهوربود درسال 1930با نام اولیه واصلی خود "ایوت" ملکه زیبایی استانی درفرانسه شده بود وهنگامی که دریک مهمانی سلطنتی درمصرمشغول رقص بود گلوی مرحوم آقاخان پیش او گیرکردومنجربه این شد که رستگارومسلمان شودوبعدازازدواج باآقاخان سوم ، چهارمین وآخرین همسراوشد.
آقاخان سوم درسال 1957 درگذشت ودرمقبره خانوادگی درآسوان مصربه خاک سپرده شد. درتمام مدت این چهل وسه سال بگم ام حبیبه هرروز یک گل سرخ تازه برسرمزارشوهرمرحومش میگذاشت که سبب وجه تسمیه "گل سرخ" برای اوشد. اما چگونه این امرممکن بود؟ او ساکن ژنو و پاریس بود وآخرین باری که به آسوان سفرکرد سال 1987 بود!
پاسخش ساده است: بگم ام حبیبه، درهمان سال 1957 شیخ سعید احمد ابراهیم را درمصراستخدام کرد تاروزی 8 ساعت برسرمزارشوهرش قرآن بخواند وروزی یک گل سرخ برسرمزاراوبگذارد!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « یادداشت های 2000»

آقا جان
چند سال پيش رفتم آلمان از اونجا با يك ماشين شيك
ايرج منو برد ايتاليا . لباس و كفش و كلاهي هم برام
خريدند خلاصه براي من دستك و دنبكي درست كردند
و از ايتاليا با يك چيزي كه خيلي قشنگ و ديدني بود و به
اون بووت ميگفتن منو بردن به جزيره آقاخان.
اگه اون سفري كه من داشتم رويا نبوده باشه و خواب
نديده باشم. زن آقاخان و بر و بچه هاي ايشان . هزاان
بنده را مي توانند آزاد كنند.
گل سرخ و استخدام قاري جاي خودش.

kamran | November 8, 2006 02:01 PM

پول باشه. همه چی حله!

آورا | November 8, 2006 03:45 AM

بنظر من که استخدام یه نفر برای گل بردن سر قبر کسی ربطی به وفاداری نداره...
-مادر عروس!_

مرجان | November 7, 2006 11:40 PM

عجب زن وفاداری بوده. این داستان واقعیه؟

alma | November 7, 2006 09:58 PM












اطلاعات ضبط؟