س - سلام براستاد نامدار، ممکن است خودرا معرفی فرمائید
ج - سلام جانم من وبلاگ نویس نامدارهستم
س - همین؟ تاریخ تولد، جنسیت، مختصری ازاینکه چطوری نامدارشدید نمی فرمائید؟
ج - ببین گذشته که مهم نیست، دویماً من ترجیح میدهم دوجنسی باقی بمانم! درمورد نامدارشدن هم خدمتتان عرض کنم که این نام خانوادگی را پدربزرگم انتخاب کرده بود ولی شهرت وبلاگم بابت این است که اززمان تین ایجری بلاگی درست کردم وهرروز درآن شعرهای سوزناک وعاشقانه و عکس های رمانتیک خوشگل وترانه های لطیف معروف به لوس آنجلسی گذاشتم تا حالا که پیروپاتال شدیم ازرواجباروبلاگ سنگین سیاسی ادبی اجتماعی مینویسیم.
س - به نظر شما تعریف وبلاگ چیست؟
ج - بعضی ها میگویند وبلاگ پنجره ایست که آدم باز میکند تا ازمیان چهارچوب آن دنیارا تماشا کند اما من میگم برعکس! یعنی وبلاگ پنجره ایست که باز میگذاریم تادیگران ازآنجا خانه مارا دید بزنند. یک ساین WC هم جلوی پنجره می زنیم که مردم را جلب کنبم.
س - ساین WC؟
ج - بله، این مخفف WelCome است! یعنی خوش آمدید. حالا این دیگه بستگی به مرام وبلاگنویس ها داره ، یکی پنجره آشپزخونه رو باز میکنه بوی خوب غذا شکموهارو جلب میکنه، یکی پنجره کتابخونه رو باز میکنه مردم میان کتاب میخونند وموسیقی گوش میدن وفیلم تماشا میکنند، یکی پنجره اتاق مهمونی روبازمیکنه مردم میان اونجا بگو بخند وهرّوکر، یکی پنجره راهرو روبازمیکنه تابلوی اعلانات روی دیواره، بریده روزنامه ها ووبلاگای دیگه، یکی پنجره گالری نمایش بازمیکنه عکسو و نقاشی میذاره، یکی پنچره حسینیه و مهدیه بازمیکنه همش اشک و آه وناله وگریه ونوحه های سوزناک، یکی هم اصلاً یه اُرُسی ششدری بزرگ رنگارنگ ازاون قدیمی هاش به روی همه خونه بازمیکنه تا مردم بیان ازهرچمن گلی بچینند. تایادم نرفته بگم یه عده ای هم البته پنجره مضطراب روبازمیکنند!
س - استاد فرمودید مستراح؟
ج - نه جانم مضطراب مرکب ازدوریشه "اضطراب یا اضطرار" و "آب" البته معنیش همون کلمه هست که شما لفظ قدیمیشوبکاربردی. اینجا مردم برای قضای حاجت میان و بنا بدلایل فیزیولوژیکی هرقدرهم اسپری "به به" مصرف بشه بازم بوی ناخوشی داره، البته خوب وجودش هم تصدیق می فرمائید که لازمه!
س - استاد زبان این وبلاگ هارا چطور می بینید؟ بعضی ها میگویند وبلاگ نویسی برای زبان فارسی آفت است؟
ج - البته آفت که هست اما ازنوع خوبش! مثل اینکه بگوئیم هم آفت است وهم مهوش است! یک استادی هم یک جایی وبلاگ نویس هارا تشبیه به دورازجون پریرو کرده بود که طاقت مشتوری ندارند!
منظورتان لابد مستوری است استاد؟
ج - آره جانم همون مشتوری، دیشبیه جنشش خوب بود. داشتم میگفتم اصلاً به زبان لطمه که نمیزند هیچ بلکه آن را غنی هم میکند وهزاروهفت جوراصطلاح با حال وارد زبان میکند. مثلاً ملاحظه فرمائید همین "لینک دونی"، "کامنت دونی"، "آپ کردن"، "ال او ال"، "چت کردن"، "آیکون ماچ"، "تبادل لینک"، "بلاگ آباد"، "سِروِر" (با شِروِر اشتباه نشود)، "کلیک زدن" (با کلک زدن اشتباه شود)، و امثالهم چنان واژگان فارسی رو به ژرفا وعمق برده حالا نمیگم اززمان فردوسی وسعدی، بلکه دست کم اززمان مرحوم هدایت ودهخدا ازیک طرف وشعبان بی مخ ومهران مدیری ازطرف دیگه بی سابقه است!
س - به به چه فرمایش نغزی! استاد حالا که به کامنت اشاره کردید دراینمورد نیز کمی توضیح بفرمائید.
ج - بله کامنت پدیده مبارک وخوبیست وازدیدن کامنت ، علی الخصوص آن به به وچه چه هایش دل هروبلاگ نویسی غنج دَوَرانی میزند. همین هم باعث شده بعضی ازخواهران وبرادران وبلاگ نویس شیوه های بدیعی را برای جلب ویزیتور بکارگیرند، ساده ترینش اینکه مثلاً بگویند: "به به عجب با حال بود لینکیدمت به من هم سربزن" ، بعضی ها هم جملات مشتری جمع کن بکارمی برند مثلاً می نویسند "عکس های توپ پسران جیگرطلا ودختران موکوتاه خوشگل دراکس پارتی" ویا همینجوری X (علامت ضربدر) این ورواونور میکارند که خاصیت مشتری جمع کنی بدیعی دارد و بعضی ها برای اینکار ازکلمات وواژه های دو منظوره استفاده می کنند مثلاً میگویند "هرکس به کسی نازد ما هم به علی نازیم" یا "درهمه کون ومکان بگشتم وبخت نیافتم" یا "سِکَس (سه کس) را معاشرت نشاید..." که به این ترتیب دوستانی را که درسرچ باکس گوگل و یاهو به دنبال معنویات سانسور نشده میگردند همچون مگسانی برگرد شیرینی می کشانند. واین روش حتی درحوزه های علمیه غرب هم طرفدارانی دارد که خود من دریک سخنرانی از یکی ازاساتید "ای بی" شنیدم که میگفت نام هتلش را "وت دریمز" گذاشته تا درسایت "هتل دات کامز" با "هیت" بیشتری مواجه شود. بعضی هم دراین راه شیوه های بدیع وهای تک به کارمی برند که من درکارشان درعجب مانده ام. مثلاً پستی که دریک وبلاگ درطول 24 ساعت پس ازانتشاربه شهادت کنتوروبلاگ فقط 20 ویزیتورداشته، دربخش پیامگیر همان پست 35 کامنت دارد!
س - شما چه وبلاگ هایی را می خوانید؟
ج – بدلیل تمرکززیادروی وبلاگ خودم وقت زیادی برای خواندن وبلاگ ندارم و لی گاهی وبلاگ دوستان مینیمال نویس را که پُستشان ازده کلمه (اعم ازبامعنی وبی معنی) بیشترنیست اما کامنت دانیشان درعوض به انداره یک روزنامه است را بدم نمیاید بخوانم!
س - روزتان را چگونه میگذرانید؟
ج - بعضی وقت ها برای وبلاگم چیزکی با شکوه می نویسم، روزی نیم ساعت وبلاگ دیگردوستان را می خوانم و روزی پنج الی شش ساعت هم به کامنت گداری دروبلاگ خودم می پردازم!
س - استاد با تشکرازوقتی که دراختیارما گذاشتید اگرپیامی دارید بفرمائید:
ج - دوستان خانم ها اقایان خواهران برادران همکاران بلاگ نویس استدعا می کنم انقدر به سروکول هم نپرید وسربه سرهم نگذارید. بابا این بلاگستان انقدربزرگ است که هیچکس جای دیگری را تنگ نمیکند. به جای پروپای هم پیچیدن بروید وازروش های پیش گفته علمی استفاده کنید تا هیت بلاگتان زیاد شود حالش راببرید.