« کیش»

November 17, 2006

صبح ساعت چهارونیم همراه با کامران به فرودگاه ساها رفتیم. محلی درجاده قدیم کرج. تشریفات کمتر وساده ترازایران ایر وفرودگاه مهرآباد بود و ساختمان ها وتاسیسات هم فقیرتر و ساده تر وکهنه تر. حدس زده بودم که باید هواپیما سی صدوسی باشد، اما بوئینگ 707 بود. بعد از یک ساعت ونیم ساعت پرواز وبدون تاخیر ساعت هفت ونیم صبح ، درفرودگاه کیش برزمین نشستیم. هوا همانطورکه انتظارمیرفت گرم وشرجی بود ودرطول انتظار برای دریافت چمدان عرق ازسرورویمان جاری شد. بعد آقای نکونام آمد وباهم به سازمان عمران کیش رفتیم تا انباری را که برای شرکت کرایه کرده بودیم تحویل بگیریم. هیچکس سرکارنیامده بود. بعد ازنیم ساعتی انتظارمسئول مربوطه آمد ومارا به دفترانبارها حواله داد. بخشی ازراه با مینی بوس وبعد حدود دو کیلومتررا پیاده درزیر آفتاب سوزان راه رفتیم تا به دفترانبارها رسیدیم.
ساختمانی بود با بلوک های سیمانی بسیارزشت وبد منظره و نیمه ویران دروسط شنزارها ونزدیک به ساحل. فقط یک اتاق بزرگ با آنتن تلویزیونی بربام. درزدیم ووارد شدیم. کولرگازی فضای اتاق را به شدت خنک کرده بود وآدم پاستوریزه می شد! سه تختخواب چوبی درکناردیوار و روی هریک فردی با پیژامه درداخل رختخواب نشسته ومجله هایی را که دردست داشتند ورق می زدند. این طرف هم یک میز فکسنی چوبی بود که انبوهی آت وآشغال روی آن کودشده بود ودونفرداشتند روی آن صبحانه می خوردند که به ما هم تعارف کردند. درکناردیوارهای دیگرهم که همه آنها خالی ازگچ ورنگ بود ونمای آن ها همان بلوک های سیمانی عریان بود مقدارزیادی جعبه وکارتن ورختخواب وخرت وپرت های دیگرروی هم ریخته شده بود.
چون کف اتاق را با زیلو فرش کرده بودند، کفش هایمان را درآوردیم وروی لبه تخت ها نشستیم.
به هرحال انبارحاضرنبود، یعنی اینطوربه ما گفتند که معلوم نیست کی حاضر می شود. ازآن جا به منزل آقای نکونام رفتبم. مینی بوس لبریز بود اززنان محلی با لباس های چرک، ونقاب برچهره وکودکان آب ازبینی آویزان ومردان با لباس های عربی وبدون اینکه آثاری ازعرق کردن برچهره داشته باشند. به قول کامران انگارچشمه عرقشان خشگ شده است.
خانه اجاره ای آقای نکونام درمحله قدیمی بازار عرب ها، خانه ای قدیمی ونیم ویران و حقیربود. یک کولرگازی، ومقداری اثاث مندرس دکوراسیون خانه بود. تلویزیون روی فرستنده عراق تنظیم شده بود ودخترجوانی باآرایش غلیظ اعلام برنامه میکرد. یک پیرمرد ودوبچه هنوزدررختخواب بودند ومقدارزیادی لوازم خانگی وبرقی نو درحیاط واتاق ها روی هم چیده شده بود که خانه را به شکل انباردرآورده بود. یک لیوان شربت خوردیم و به هتل رفتیم.
سیستم تهویه هتل خراب بود واتاق ها غیرقابل استفاده. مسئول هتل گفت ویلای کولردارندارند. یک تاکسی گرفتیم تا برای پیداکردن ویلای کولر دار به جایی دیگربرویم، اما راننده تاکسی که داستان را فهمید دورزد وبه هتل برگشت وبا پرداخت پانصد تومان اضافی پاسخ منفی مسئول پذیرش به مثبت تبدیل شد وما صاحب "بانگالو" شدیم که ازویلاهای مجلل یادگار شاه به شمارمیرفت که گرچه همان مبلمان وپرده ها وکف پوش قبل ازانقلاب را داشت اما هنوزهم بسیارترتمیزوشیک باقیمانده بود وگرچه کولرداشت اما متاسفانه برق قطع بود!
ویلاراگرفتیم وواردشدیم. خواستم پرده اتاق را کناربزنم که ناگهان بزمجه ای به طول حدود سی چهل سانتی متر ووزن حدود نیم کیلو ازبالای چوب پرده تالاپی به زمین پرید وبه گوشه ای فرارکرد. آب وبرق قطع بود وگرما وشرجی خفقان آور. بیحال برروی تخت افتادم ومی اندیشیدم که این جا که قراربود بهشت پولدارها باشد حالا شده جولانگاه تاجران گدا که کنارساحل می خوابند و نان وکنسروتن می خورندتا خرید خودرا درتهران با چند هزارتومان سود بفروشند وبه زخمی بزنند. عجب خاکی به سرمان شد.
بعد ازساعتی برق آمد وکولرگازی به راه افتاد وآب هم وصل شد تا توانستیم دوشی بگیریم ونفسی بکشیم. عصر به کنارساحل مرجانی کیش رفتیم و آبهای زلال خلیج فارس چشم ودلمان را نوازش داد. براثرجزردریا آب دردریاچه هایی به عمق یک متردرگودال های ساحلی باقی مانده بود وزلال همچون آب چشمه. پاچه های شلواررا بالازدیم وبه داخل آب رفتیم. آنچه را میدیدم باورم نمی شد. درآکواریومی زیبا میان مرجان ها ودرکنارما هی های زیبا ورنگارنگ راه میرفتیم وماهی های رنگارنگ درکنارمان شنا می کردند حتی سفره ماهی های بزرگ! چنین منظره ای اگردرکشوری دیگربود میلیون ها دلاردرسال درآمد توریسم همراه خودداشت. این ضیافت پرشکوه ملال اتفاقات صبح رازدود.

"به نقل از دفترخاطرات نق نقو، 27 مرداد 1369 "

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « کیش»

سلام...کجائین پس؟ دلم تنگ شده! خوش باشین و سر حال ایشالا...

مرجان | November 20, 2006 01:06 AM

دوست عزیز و خوبم نق نقو جان
امیدوارم این دفعه که به ایران سفر کردید حتما سری به کیش بزنید این دفعه مطمئنا دفترچه خاطراتتون با خاطرات زیباتر (صد البته گرانتری) مزین خواهد شد.

alma | November 19, 2006 09:10 PM

سلام. یاد یه فیلم افتادم که چند وقت پیش اکران شده بود بنام بربادرفته که در مورد سازندگی کیش بود و زحمت یکسری آدمای هم نسل شما...قشنگ مینویسین همه چیزو...

مرجان | November 18, 2006 10:21 PM

سلام آقا جان
بادش بخير . سفر و سفرهاي خوبي بود
اگر مي دانستم اسمم و كارم در كتاب و
بلاگ
نوشته ميشه
سعي ميكردم بهتر از اينا باشم
راستي آقا جان اونوقت ها اينقدر نق نمي زدي
منظورم غر غر كردن ها در جاهاي ديگه ست.

ولي خودمونيم از بزمجه خوب ترسيدي!

kamran | November 18, 2006 12:40 PM












اطلاعات ضبط؟