« کاروان شادی »

November 25, 2006

دیشب درمرکز شهرما کاروان شادی به راه بود. مناسبتش هم نزدیکی کریسمس وسال نو. ما هم با اهل وعیال به تماشا رفتیم. خوش هوایی بود دوروبر ده دوازده درجه سانتی گراد خودمان و چند هزارنفری از اهالی شهر هم با گذاشتن صندلی و لحاف و پتو ولباس گرم در دوطرف خیابان نشسته بودند.
موزیک بود و قهوه وساندویچ و کاروانی از ماشین های بزک کرده ونورانی و ارکسترهای پیاده وسواره ورقص وشادی. اسمش را هم گذاشته بودند "پارِید آف لایتس" (کاروان نور) که هرسال همین وقت ها برگزار می شود.
همینطور که داشتم نگاه میکردم به نظرم رسید که ماهم درایران به دیدن چنین مراسمی میرفتیم. آن جا هم عده ای می آمدند و میگذشتند ومراسمی را اجرا میکردند با این فرق که اسمش "دسته" بود. آواز نمی خواندندند بلکه نوحه می خواندند. نمی رقصیدند بلکه شیون می کردند و برسروسینه خود می کوفتند. شادی نمی کردند بلکه عزا و غم را دردل مینشاندند. لباس های رنگی وشادی درکارنبود و تا چشم کارمیکرد سیاه بود.
سال ها پیش، همزمان با شروع شور وهیجان انقلاب، درهمین آمریکا منتها درایالت تگزاس دانشجو بودم. دریک روز بسیار سرد واستخوان سوززمستانی، دانشجویان مذهبی ازما هم دعوت کردند درتظاهراتشان دردالاس شرکت کنیم. درخیابان های دالاس راه می رفتیم و شعارمیدادیم "اِوری مانث ایزمحرم – اِوری دِی ایز عاشورا".(ترجمه کل یوم عاشورا....). ومن که رهگذران هاج وواج آمریکایی را می دیدم، دردلم میگفتم: من که ایرانیم ازاین شعاری که داریم میدهیم هیچ نمی فهمم، آخراین آمریکایی ها چه چیزی ازاین شعارقراراست بفهمند؟! البته چیزی نگذشت که ما مفهوم "اِوری مانث ایزمحرم" را فهمیدیم.
این هم چند تا عکس وتفصیلات از مراسم دیشب:


این ماشین برنده چراغانی شد



دسته که دردیارکفرراه بیفتد شمر هم سوارذوالجناح می شود!



یک ماشین غول آسا



این هم لابد ابن زیاداست!



این ها هم خواهران زینب!



لابد این ها هم هم خواهران هند جگرخوار!



اسم این یکی را خودتان پیداکنید

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « کاروان شادی »












اطلاعات ضبط؟