(ازمجموعه "دراینجا وآنجا")
درمجلس عروسی اینشتین:
- کوچه تنگه نسبتاً، عروس قشنگه تقریباً، دست به زلفاش نزنین مرواری بنده اکثراً، بادا بادا مبارک ..
در سخنرانی:
- خواندن جلای روح است. من گاهی که بدلیل کمبود وقت یا خستگی مفرط نمی توانم یکی دوروزی چیزی بخوانم شدیداً ملول وافسرده می شوم
- اشکالی نداره استاد درعوض گاهی که فرصت نوشتن ندارید مردم شدیداً خوشحال وشادمان می شوند!
درمجلس ترحیم:
- این عزیز ازدست رفته جزء آن دسته از آدم ها بود که همه آرزوی طول عمرش را داشتند. درگذشت اورا به همه طلبکاران گرامی تسلیت عرض میکنم!
درمترو:
- مملکته به قرآن، اوشکولو با باسکول می کشن!
درکتاب قصه نسل انقلاب:
- خالهَ سوسکهَ صیغه داعی میشوی؟
- بروایکبیری شیپیشای ریشتو صیغه کن!
درجلسه انتخاباتی:
- برادران وخواهران عزیزقوت قلب داشته باشید این انتخابات ازهمه نظرآزاد خواهد بود وبه حول وقوه باریتعالی وعنایت آقا امام زمان وترتیبات خداپسندانه برادران ودعای خواهران امکان برنده شدن دشمنان صفراست.
درجلسه انتخاباتی رقیب:
- برادران آزادی ودموکراسی ازنان شب واجب تراست ماباید آزادی ودموکراسی را به رقیب وبه مردم رشید تحمیل کنیم.
درفیضیه:
- سلام حاج آقا
- وعلیکم السلام ورحمت الله
- حاج آقا دیشب خواب دیدم ازدورسواریه اسب سفید شدین میتازین عبای سیاهتون رو باد به اهتزاز درآورده
- به به خیراست جوان، رویای صادق است انشاءالله
- ولی بعدش اون سوار به تاخت رفت روی پرده فیضیه با شمشیرش یه "زِد" کشید ورفت!