![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « حکایت آن شورا و آن دولت و ملت اندرباب اورانیوم »
آب وگل جان آقا ما زبان اصلی بیلمیره! لطفا" معنی کنید یا زیر نویس فارسی بگذارید بفهمیم یعنی چی؟ آب و گل | December 25, 2006 05:06 AMنقنقو جانم...خنگ بودن مرا ببخشید...ولی من هر چه در نوشته های اخیرتان غور و تفحص کردم این سر صبح زمستانی در این آفیس شلوغ، از قضیه بازی و دعوت و...چیزی دستگیرم نشد. میشود ارشاد بفرمائید؟ دامبولوماكي چهارما وقتي اين شعر رو خوندم تنها چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه با انگشتانم روي ميز بزنم و با آواز براي خودم بخونم. هر چند كه نه لهجه تركي دارم و نه معني ميدانم. tahereh | December 24, 2006 10:05 PMسوما خرسندم كه با شما و وبلاگ شما آشنا شدم. tahereh | December 24, 2006 10:04 PMدوما وقتي ديدم منو دعوت كرده ايد خوشحال كه چه عرض كنم احساس كردم نه بابا اونطوري ها هم كه فكر ميكردم نيست. هنوز دوستاني هستند كه مارا دريابند. نديده و نشناخته. هر چند كه با اين پنج خصوصيتي كه از خودمان نوشتيم براي اهالي مريخ هم جزو شناخته شدگانيم. tahereh | December 24, 2006 10:03 PMسلام. اولا ممنون كه به وبلاگم تشريف آورديد و به امر شريف كامنت گذاري پرداختيد!! tahereh | December 24, 2006 10:01 PMعجب شعر بامزه ای همشهری alma | December 24, 2006 08:56 PMآقا کامنتدونی نوشتهها را پس میزند، چرا؟ مدتی که صفحهات اصلن باز نمیشد. عمو اروند | December 24, 2006 03:22 PM |