« با دیکتاتورها چه کنیم -2 »

January 04, 2007

عمواروند عزیز ازسرلطف یادداشتی برنوشته قبلی من نوشته است که درواقع به نوعی ترجمان دیگری ازهمان یادداشتی است که دروبلاگ خودش هم نوشته است.
می خواستم درهمان "کامنت دونی" چیزک دیگری بنویسم، دیدم طولانی می شود وشاید بهترباشد بازهم این موضوع را ادامه دهیم.
درواقع من با نظرعمو اروند هیچ مخالفتی ندارم ودریادداشت قبلی هم نوشته بودم که تمام کسانی که با اعدام او مخالفت کرده بودند دلایل درست ومنطقیی را پیش می کشند. شاید یادداشت من این سوء تفاهم را پیش آورده که من با اعدام آن هم با طناب وگلوله موافقم، درصورتی که حرف من این نبود. میخواستم بگویم که درچنین شرایطی، با تمام آشکاربودن قرائن وشواهد ودلایل برای اثبات جرم های بیشمارجانی بزرگی چون صدام، بعد ازیک سال محاکمه وکش وقوس بازهم چقدرافکارونظرات گوناگون – وبیشتردرست – ارائه می شود که تصمیم گیری وقضاوت را مشکل می کند.
خواستم بگویم که شفافیت ودموکراسی مشکلات خاص خودش راهم دارد که البته بهیچوجه به معنای نفی اصل قضیه نیست. مثل اینکه بگوئیم تکنولوژی کژی ها وکاستی های بی شماری دارد ولی این کژی ها وکاستی ها درمقایسه با خوبی های آن هیچ است. ویا مثلاً بگوئیم نسل مادران ما ومادربزرگان ما که مردسالاری سنتی حاکم برزمانه خودرا بی چون وچرا پذیرفته بودند درخیلی ازموارد ازدختران وخواهران وهمسران ما رنج کمتری می بردند اما بیگمان این سخن هیچ تائیدی برمردسالاری ابلهانه حاکم برجوامع سنتی وحتی مدرن نیست. درزبان تمثیل من فکرمی کنم به سادگی نمی توانیم حکم کنیم که "بدبخت کسی که گرفتارعقل شد – خوش به حال آن که کره خرآمد والاغ رفت"!
برگردیم به همین موضوع اعدام صدام، ازروش اعدام کردن وجنجال هایی که دراطراف آن بپا شده بگذریم که با عقل سلیم ودل رحیم سازگارنبود وگافی بود که داده شد (یا به قول آشپزباشی کرده شد!).
عمواروند معتقداست قتل – به هرشکل وشیوه ای ودرمورد هرآدمی – نشانی ازسبعیت وبربریت است و درشان انسان متمدن امروز نیست. من اصلاً فراتر میروم و با نقل قول از فردوسی بزرگ که "میازار موری که دانه کش است / که جان دارد وجان شیرین خوش است" و مرثیه زیبای فریدون مشیری درسوگ آدمیت که " من که ازپژمردن یک شاخه گل/ مرگ یک قناری درقفس/ نگاه ساکت یک کودک بیمار/ حتی قاتلی بردار/ اشگ درچشمان وبغضم درگلوست / مرگ اورا ازکجا باورکنم؟" میگویم زندگی حق هر جانداری – چه انسان وچه حیوان - است، ما آن را به کسی نداده ایم وحق گرفتن آن را هم نداریم.
اما حالا بیائیم این روی سکه را ببینیم: اگر جانیانی مثل صدام محکوم به مرگ نشوند، ازآنجا که گزینه بخشش وآزادی آن ها دورازعقل سلیم است ناگزیر باید به حبس ابد محکوم شوند.
دریکی ازیادداشت های قبلی درمورد زندان "سوپرمکس" درآمریکا نوشته ام که زندانیست با بالاترین ترفندهای امنیتی وگرانترین تجهیزات تکنولوژیکی دنیا برای نگهداری مخوف ترین جانیان وتروریست ها که به حبس ابد محکوم شده اند. هزینه های گران اداره چنین زندانی را که بارآن بردوش شهروندان قراردارد میگذاریم ومیگذریم.
مردم شهر"کانیون سیتی" که این زندان درنزدیکی آن قراردارد گفته اند که همیشه نگران آنند که تروریست ها برای آزادی همدستان زندانی شان حمله هایی مانند یازده سپتامبررا تکرارکنند وگفته اند اگربشنوند زندانی ای ازاین زندان فرارکرده، ازترس اینکه مبادا به خانه آن ها بیاید و آن هارا گروگان بگیرد، خانه خودرا رها کرده وخواهند گریخت. ازاین هم بگذریم.
یکی اززندانیان حبس ابدی سوپرمکس خاطرات خودرا ازطریق نامه هایی به مادرش به بیرون فرستاده. برطبق این خاطرات زندانیان محکوم به حبس ابد که هیچ امیدی به آزادی خودندارند، علاوه براینکه دایم درمعرض حقارت وآزارهای هم بندها وزندانبانان خسته وعاصی هستند، ازنظرروانی نیزکاملاً آشفته وویرانند وروزی صدبارآرزودارند که اعدام شوند ویا وسیله ای گیربیاورند که خودرا بکشند.
آیا اعدام کردن یک جانی مسلم با (مثلاً) تزریق نشانه بربریت است یا زجردادن وشکنجه روحی او برای سال ها؟
من فکرمیکنم دردنیای بازوآزاد امروز خیلی وقت ها برای خیلی ازمشکلات راه حل صحیح وصریح وسریعی وجودندارد. گاهی وقت ها آدم خوشحال می شود که قاضی چنین دادگاه هایی نیست.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « با دیکتاتورها چه کنیم -2 »

دارم فکر میکنم
اگر ما حق گرفتن جون خودمون رو نداریم پش چه طور حکم اعدام صادر میکنیم؟
این سوال یه سری سوال دیگه هم به ذهنم میاره
خانواده هایی که دیروز پیش عزیزانشون بودن و امروز تنهان.به مادروپدروهمسرو فرزندو خواهرو برادرو دوستی که دیگه از امروز حامی ندارن.
اونا رو چی کار کنیم؟

mohi | January 5, 2007 03:21 PM

من برداشت نادرستی از نوشته‌ی شما نکرده‌ام و توجه کرده‌ام که شما هم موافق اعدام نیستید. اما من بهمان اندازه که با اجرای حکم اعدام مخالفم به همان اندازه نیز با روش اداره‌ی زندان‌ها در آمریکا مخالفم. روشی که در زندان‌های آمریکا بکار برده می‌شود، روشی نادرست است که بحث در باره‌ی آن در این کامنت‌دونی نمی گنجد. اگر روش‌های ارائه شده از جانب روانشناسان و جامعه شناسان که بیشترشان نیز آمریکائی هستند، در زندان‌ها بکار گرفته شود، مسلمن در نگرش زندانیان به جهان و مردم آن دگرگونی ایجاد خواهد شد. ولی متاسفانه بوش و دار و دسته‌اش قانون وضع می‌کنند برای بکاربری شنکجه در مراسم بازجوئی.

عمو اروند | January 5, 2007 03:39 AM

سلام / گرچه بدلايل مخابراتي ! نميتونم آخرين مطلب عمو اروند رو ببينم . ودر مورد مطلبش قضاوت نميكنم / ولي با حرفهاي شما موافقم
در مورد دلايل مخابراتي! مطلبي در دست ساخت دارم كه اگر فرصت شود در وبلاگم ميگذارم

اهري | January 5, 2007 02:58 AM












اطلاعات ضبط؟