« با دیکتاتورها چه کنیم؟»

January 02, 2007


صدام حسین دیکتاتوربود، مستبد بود، آدمکش بود، جانی بود، دستش تا مچ که نه بلکه تا بازو درخون مردم عراق و ایران وکویت آغشته بود. نه تنها
مستقیم وغیرمستقیم حکم قتل صدها انسان بیگناه را صادرکرده بود، بلکه به دست خودش هم آدم کشته بود.
یادتان میاید که دامادهای خودش را هم با نیرنگ ازاردن فراخواند وهردویشان را کشت؟
درسال های ابتدایی جنگ نکبتی ایران وعراق که نیروهای عراقی شکست های بزرگی را خورده بودند صدام با فرماندهانش جلسه ای می گذارد وبه آن ها میگوید خمینی پیشنهاد داده است که من قدرت را واگزارم وشخص دیگری به رهبری عراق انتخاب شود و صلح صورت گیرد. نظرتان با این فکرچیست که من بطورمصلحتی مدتی ازنظرها گم شوم تا تجدید قوایی بکنیم ودوباره حمله کنیم؟ فقط یکی ازفرماندهان ارشد نظامی گول اورا می خورد ونظراورا تائید میکند ودیگران به شدت مخالفت میکنند که مثلاً این حرف ها چیست وبدون قائد بزرگ ما خرکه باشیم وازاین حرفها. صدام ازآن فرمانده می خواهد تا بعدازجلسه به دفتراوبیاید تا جزئیات برنامه را بحث کنند. درآن جلسه صدام آن فرمانده را به ضرب گلوله به دست خود می کشد(1).
همچنین نقل است که صدام یک نوکرجان نثارشخصی داشت که همه کارهای خصوصی اورا میکرد. روزی قصی، پسرکوچک صدام ازدست اوعصبانی میشود وسیلی ای به گوش او میزند. وقتی آن نوکرشکایت قصی را پیش میکند، صدام پسرش را احضارمیکند وازاو می پرسد با کدام دست به گوش قلانی سیلی زدی؟ قضی که دستش را بالا میاورد صدام با اسلحه کمریش به دست پسرش شلیک می کند! (2)
اما وقتی همین جانی دیوانه گیرافتاد ومحاکمه شد، درزندان لاغروخوش تیپ شد، ریش هایش جوگندمی و مرتب شد، آتش چشمانش خاموش نشد، با همه سابقه لامذهبی عیان که داشت قرآن را ازخود دورنمیکرد، دائم از پیامبر ودین خدا نقل قول میکرد. دست آخرهم خدنگ وراست قامت به سوی چوبه داررفت ونگذاشت برسرش نقاب بکشند.
دراین چندروزی که که ازاعدام او میگذرد چه بسیاردرموردی او نوشتند وچه بسیاراعدام اورا محکوم کردند وبرایش دل سوزاندند. باورتان می شود که برای یکی ازبزرگترین وشریرترین ورذل ترین دیکتاتورها وجانیان تاریخ معاصر کسی دلش بسوزد؟
برخی به خاطراینکه مخالف مجازات اعدام هستند
برخی به خاطراینکه معتقدند باید زنده می ماند و حرف های ناگفته را فاش میکرد
برخی به خاطراینکه فکرمیکنند آمریکا کلک اورا کند تا پشتیبانی های گذشته اش کمترروشود
برخی می گویند مجازات اعدام برای او کم بود، باید زنده می ماند وذلت می کشید
برخی میگویند اعدام ازاو یک قهرمان شهید خواهد ساخت
برخی میگویند اعدام او باعث بدترشدن اوضاع درعراق خواهد شد

دیکتاتور وجانی وتروریست وقاتل که شکرخدا کم نداریم. حالا که شکرخدا شفافیت دارد درتمام جهان جای خودرا بازمیکند ودیکتاتورها وجانی ها یکی یکی گیرقانون می افتند بیائید ازحالا فکرکنیم با دیکتاتوروجانی بعدی چه کارباید کرد؟

حالا مثلاً فرض کنید این آقای دیکتاتور (خانم دیکتاتورنداریم؟) محاکمه اش تمام شده ومثل صدام خیلی حرف هارا نگفته ولی به خاطربعضی مصلحت ها محاکمه اش بیش از یک سال طولانی نشده. حالا سفیل وسرگردان مانده ایم که چکارش کنیم؟
- به حبس ابد محکوم شود، درزندانی با اقدامات امنیتی بسیارگران قیمت نگهداری شود، ازترس فرارخودش یا حمله هوادارانش هزاران تمهید پرخرج ازجیب مردم پرداخت شود، نگرانی فراروتوطئه همچنان دردل ها بماند، طرفدارانش ازاو قهرمان بسازند، خودش نیز درزندان (برفرض فرارنکردن) ذره ذره بپوسد وهیچ حرفی هم نزند؟
- یا اینکه عفو شود برود دوباره ازنو آدم کشی های خودراآغازکند وبه ریش مردم بخندد؟

این دموکراسی و شفافیت جهانی هم بعضی وقت ها دردسرداره ها! هرکس یک حرفی میزند وبرای خودش دلایلی هم دارد که اگرکلاه را قاضی کنیم بیراه هم نمیگویند.
آدم یاد آن داستان می افتد که فردی یک گاوداری دایرکرد، بازرسی آمد وپرسید به این گاوها برای تغذیه چه میدهید؟ گفت قربان ولشان می کنیم درزباله ها بچرند! بازرس یک میلیون تومان جریمه نوشت ودستوراصلاح داد. بعدازیک ماه دوباره آمد وپرسید این گاوهارا چگونه تغذیه می کنید؟ گفت قربان شنبه چلوکباب، یکشنبه پیتزا، دوشنبه باقالی پلو، سه شنبه بیف استروگانف! بازرس گفت حفه شو، 5 میلیون تومان جریمه میکنم تا اصلاح کنید! بارسوم که بازرس بازگشت، صاحب مستاصل گاوداری گفت: قربان روزی سه هزارتومان به هریک ازگاوها میدهیم تا هرچی دلشان میخواهد بخرند بخورند!!

(1) و (2) – نقل ازکتاب "سوداگری مرگ – ناگفته های جنگ ایران وعراق" نوشته "کِنِت تیمرمن"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « با دیکتاتورها چه کنیم؟»

اگر کشتن انسان کار قبیحی است فرق نمی‌کند که مقتول که باشد، صدام یا یک فرد آزاداه که به دست یا به افرمان ا و یا هم‌پالکی‌هایش کشته شده باشد. کار قبیح از هرکه سر زند قبیح است و با منش انسانیت مغایر. هیچ مجازاتی برای یک دیکتاتور سنگین‌تر از محاکمه‌ی او در یک دادگاه بی‌طرف نیست که او بنشیند و به اقرار قربانیانش گوش فرا دهد و نهایت نیز محکوم به مرگ نشود تا او درک کند که همه چون او نیستند. بماند و آزادی ملتی را که او سال‌ها به بند کشیده بود به بیند. انتقام صیره‌ئی انسانی نیست و اصل در بربریت دارد. آیا در قرن بیست‌ویکم نیز ما باید صفت دوران بربریت اجدادمان را حفظ کنیم؟

عمو اروند | January 3, 2007 11:47 PM

من خودم موافق اعدامم ولی این آقا دیکتاتور ناقلا وقتی به چنگ ما افتاد، اول کار می شه واسه مجازات اعدام همه پرسی گذاشت. بعد باید از قضات بین الملل دعوت کرد تا کین خواهی شخصی نشه. وکیل مدافع طرف هم باید به همه مدارک دسترسی داشته باشه و جانش در امان باشه. برخلاف صدام باید کاری کرد که اگر دادگاه فرجامخواهی حکم دادگاه بدوی رو تایید کرد، آقا دیکتاتوره بتونه استیناف کنه. حالا چرا نمی شه خانوم باشه؟ در مثل که مناقشه نیست.

حاجی کنزینگتون | January 3, 2007 02:14 PM












اطلاعات ضبط؟