« انعکاس شعری درلنزدوربین »

January 05, 2007


"سنت جِیکوب"، کانادا، زمستان 1385

گلدان گلی درپشت پنجره
بخارمتراکم نفس ها درپشت شیشه
نردبانی تکیه داده به دیوار
پیراهن هایی دررقص با بادسرد
ودیوارقرمز
"با اینا زمستونو سرمی کنم
با اینا خستگیمو درمیکنم"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « انعکاس شعری درلنزدوربین »

اين عكسو ديدم ياد نقاشي هاي دوران كودكيم افتادم. هميشه خانه اي با اين شمايل و نرده هايي و سبزه اي و لباسي از بند آويزان......

طاهره | January 6, 2007 06:09 AM

سلام. چه تناسب جالبي بين اين تصوير و سروده شما. الحق كه زيبا مي نويسيد و مي سرائيد!

طاهره | January 6, 2007 06:07 AM

سلام نق نقو جون
خوبید؟
بابا هی عکس بذارید هی دل ما رو آب کنید

alma | January 5, 2007 11:20 PM

سلام استاد خوبم...من شما را اینطور تصور میکنم:
نام: نقنقو
سرگرمی: عکاسی
پاتوق: پارکها و فضاهای سبز
زمان: روزهای تعطیل
یه دونه از اون کلاها که روی گوشاتونم میپوشونه دارین...یه کم شبیه شکارچیها هستین...منتها با دوربین شلیک میکنین
پرنده ها از شما نمیترسن
مطمئنم بچه آهوها هم...
دوستتون دارم...

مرجان | January 5, 2007 11:04 PM

مانتوها ، تاپ ها ، آن نرده و آن يكي نردبان دو پايه دارند ميگويند كه كانادا چيز ديگريست !؟ آقا راستي تمبان در آنجا معني يي ندارد ؟

اهري | January 5, 2007 11:20 AM

ای کانادا! اي تورنتو! ای ونکوور! اي آلبرتا!
ما رو هم بطلب. والله از بزرگیت کم نمیشه...

آشپزباشي | January 5, 2007 08:54 AM












اطلاعات ضبط؟