« امثال وحکم »

January 11, 2007

جاهل العرفا ومخبط الحکما درکتاب مستطاب "نق نق البکاء" می فرماید درزمان اقامت دربلاد افرنگ برآن شدیم تا شعب الاجانب را ازشهد آن قند پارسی که به بنگاله می رود وطوطیان هندرابه بلبلان شکرشکن بدل می نماید، مستفیض سازیم. آنگاه بود که برآن شدیم امثال وحکم همچون قند نغزپارسی را با غوص دربحرووکابلوری انغلوساکسون به آن لسان ترجمان فرمائیم باشد که خلایق را اندرفکندن به شارع نیکبختی ورستگاری سعی خفیف نموده باشیم.
واینک مستوره ای ازآن غوص واستغراق دربحرمعانی:
- آب از آب تكان نميخوره = water doesn't move from water
- آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي pots and pans 7 hands dinner and = lunch nothing
- اگه كلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد = if the crow was surgeon he would stitch his own ass
- اين تو بميري، از آن تو بميري ها نيست = this you die is not from that you dies
- اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه = these words will not be a pant for Fati
- با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد = with Ali family whoever door fell, down fell
- بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كرده = after 40 years begging he lost Friday eve
- پسر خاله دسته ديزي = cousin of pot handle
- تا گوساله گاب بشه ، دل مادرش آب ميشه = till veal becomes cow mothers heart becomes water
- تا هستم بريش تو بستم = till I exist I stick to your beard
- چشمم آب نمی خوره = my eye does not drink water
- خربزه كه خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني = whoever melon eating for trembling sitting
- خربيارو باقلا بار كن = bring the donkey and load lima beans
- دستش نمك نداره = his hand doesn't have salt
- زير سرش بلندشده = under his head is grown taller
- سرش بوي قرمه سبزي ميده = his head smells veggie gourmet
- شتر ديدي نديدي = you see camel you don't see
- لاف در غريبي، گور در بازار مسگرها = bluffing in strange land, farting in copper market
- ماست مالی = yogurt rubbing
- نشاشيدي شب درازه = don't you pee, the night is long
- نه سر پيازم نه ته پياز = I am nor head of onion neither end of onion
- یه سروگوشی آب بده = give one head and ear to water

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(11)
غرغرهای دیگران در مورد « امثال وحکم »

چقدر با مزههههههههههه بيدددددددددد... كلي خنديدم

سايبان | January 15, 2007 12:58 PM

سلام. چه جالب. دستتون درد نكنه.

طاهره | January 14, 2007 08:35 AM

سلام! خیلی باحال بود...باز سر کار با پقی خندیدنم سوتی دادم...تقصیر شماس!

مرجان | January 13, 2007 11:55 PM

ائيشييب يرينه بس ديير ، شيرين چاي ايستيير
ترجمه اش چي ميشه به انگلوساكسوني
جدن جالب بود

اهري | January 12, 2007 11:10 PM

نق نقو جان سلام
باور کن یک دفعه پشت یک کامیون دیدم که نوشته بود Camel see not see مردم از خنده خیلی جالب بود

alma | January 12, 2007 08:56 PM

سلام...بامزه بود!حالا این مثل های برگردان شده کاربردی هم داشتند تا امروز؟ یعنی اجنبی در معنا حیران می ماند یا نه؟
در ضمن عکس نمایشگاه گل هم خیلی قشنگ بود.

narges | January 12, 2007 01:10 AM

سلام میشه لطف کنید و بگید"نشاشيدي شب درازه "و"لاف در غريبي، گور در بازار مسگرها" کنایه از چیه؟ من جدا نمیدونم و ممنون میشم بگید
موفق باشید

mohi | January 11, 2007 05:21 PM

A flower on the corner of your face

محمد افراسیابی | January 11, 2007 02:20 PM

A flower on corner of your face

محمد افراسیابی | January 11, 2007 02:19 PM

جای دهخدا خالی.....

امید.م | January 11, 2007 02:15 PM

سلام، عجب حوصله ای داری!

بیلی و من | January 11, 2007 02:11 PM












اطلاعات ضبط؟