فروغ فرخزاد: یکی را من دوست میدارم ولی افسوس اوهرگزنمیداند
نق نقو: فروغ جون خوب چرا نمیری بهش بگی؟
شهریار: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
نق نقو: ببخشید محمدحسین جان توترافیک همت گیرکرده بودم
م. امید: زین تیره دل دیوصفت مشتی شمر – چون عاقبت یزید شد دنیامان
نق نقو: مهدی جان یعنی میخوای بگی الکی میگن "حسین حسین شعارماست"؟
سهراب سپهری: زیرباران باید رفت
نق نقو: بی خیال شو سهراب! چترنداریم لباسای پلوخوریمون خیس میشه
گوگوش (زویازاکاریان): برادرخاطرت هست؟
نق نقو: ببین گوگوش جان این حزب الله بازیا به قیافت نمیاد راحت باش بگو خانوما آقایون یادتون هست؟
خیام: زین پیش نبودیم ونبد هیچ خلل – زین پس چونباشیم همان خواهد بود
نق نقو: آی قربون چاک دهنت اگه تونستی اینو به بعضیا حال کنی؟
عمادشهریاری: خاکی وترا مشگ ختن دانستم – خاری وترا گل چمن دانستم – دردا که من آنم که تو میدانستی – افسوس تو آن نیی که من دانستم
نق نقو: اِ.. عماد جون مگه این دوبیتی رو بعدازانتخابات گفتی؟
ابوسعید ابوالخیر: گفتم که مرو! گفت شتابم بین – گفتم که بیا! گفت به خوابم بین – گفتم همه عمرماهتابم بودی – گفت: بودم دگرشهابم بین
نق نقو: ابو سعید جان دل خوشیو میگی دیگه؟
نق نق الواعظین: سوی مسجد، بوی مسجد، باشدم سرمنزل اندرسر – ولیکن این دلم دارد هوای چیز دیگر، جای دیگر!
نق نقو: آی گفتی مرشد جان!
حافظ: نیست درکس کرم ووقت طرب میگذرد – چاره آنست که سجاده به می بفروشیم
نق نقو: دمت گرم حافظ جان! ولی جواب کمیته رو کی میده؟ حالا گیرم کمیته رو یه جوری رفع ورجوع کردیم، جواب فشارخون وکلسترول و تری گلیسریدو کی میده؟
مشتاق اصفهانی: ازجای نمیرفتم ازصد خُم وکارم ساخت – چشم تو به یک گردش، پیمانه چنین باید
نق نقو: مشتاق جان تو شابدولعظیم دیدیش؟
سعدی: گرزهردهی چون عسل بیاشامم – به شرط آنکه به دست رقیب نسپاری
نق نقو: شیخ مصلح الدین جان کبیر! تو وخالی بندی؟
مهدی سهیلی: قسم ای نازنین تازنده هستم – ترا من دوست دارم می پرستم
نق نقو: مهدی جان دست بردار دیگه این چاخانا خریدارنداره!
فیاض لاهیجی: یک جهان برهم زدم وزجمله بگزیدم ترا – من چه میکردم به عالم گرنمیدیدم ترا؟
نق نقو: هیچی، نه خودتو بدبخت میکردی نه طرفو
لسانی شیرازی: بیا که گریه من آنقدرزمین نگذاشت – که ازفراق تو خاکی به سرتوان کردن!
نق نقو: لسانی جان آخه یه چیزی بگو بگنجه عزیزم!
مولانا: ترسیدن ما چونکه هم ازبیم بلابود – اکنون زچه ترسیم که درعین بلائیم
نق نقو: آی گل گفتی
امیری فیروزکوهی: ازشعربه کامی نرسیدیم امیرا – عمری سخن بیهده گفتیم وشنیدیم
نق نقو: خوب شد که اقلاً آخرعمری اینو فهمیدی امیرا!
دکترشرف: بردرزدروغین منِ من پرده تزویر – تا بادگران نیز به تزویر نکوشم – برگیرزمن خویشتنم، خویشِ خودت ساز – تا خویشتن خویش به دیوان نفروشم
نق نقو: دِ همین عدم اعتماد به نفسه که پدرمارودرآورده! اسمش هم گذاشتیم خاکی بودن!
کارو: دلم خون، دیده ام خون، سینه ام خون – عمودی رود جیحونی زخونم
نق نقو: کاروجان کلاس تشریح رفته بودی؟
صائب تبریزی: سبحه برکف، توبه برلب، دل پرازشوق گناه – معصیت را خنده میاید ازاستغفارما
نق نقو: صائب جان ازکجا فهمیدی؟ روانشناسی خوندی نکنه؟
صائب تبریزی: چوشد زهرعادت، مضرت نبخشد – به مرگ آشنا کن به تدریج جان را
نق نقو: صائب جان مطمئنی این بیتو از شورای نگهبان کش نرفتی؟
کارو: چشمه ی عشق دراین ملک سراب است، سراب – پایه ی عدل وشرف پاک خراب است، خراب – عز ومردانگی وفهم عذاب است عذاب – جوربرمردم بدبحت ثواب است ثواب
نق نقو: بورکینا فاسورو میگی دیگه کاروجان؟
احمد شاملو: خورشید خانوم آفتاب کرد – کلی برنج توآب کرد
نق نقو: احمد جان اگه راست میگی پس چراچهارخط بعدش میگی: بالارفتیم دوغ بود قصه بی بیم دروغ بود؟