« مشاعره دیشب ما »

January 15, 2007

فروغ فرخزاد: یکی را من دوست میدارم ولی افسوس اوهرگزنمیداند
نق نقو: فروغ جون خوب چرا نمیری بهش بگی؟

شهریار: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
نق نقو: ببخشید محمدحسین جان توترافیک همت گیرکرده بودم

م. امید: زین تیره دل دیوصفت مشتی شمر – چون عاقبت یزید شد دنیامان
نق نقو: مهدی جان یعنی میخوای بگی الکی میگن "حسین حسین شعارماست"؟

سهراب سپهری: زیرباران باید رفت
نق نقو: بی خیال شو سهراب! چترنداریم لباسای پلوخوریمون خیس میشه

گوگوش (زویازاکاریان): برادرخاطرت هست؟
نق نقو: ببین گوگوش جان این حزب الله بازیا به قیافت نمیاد راحت باش بگو خانوما آقایون یادتون هست؟

خیام: زین پیش نبودیم ونبد هیچ خلل – زین پس چونباشیم همان خواهد بود
نق نقو: آی قربون چاک دهنت اگه تونستی اینو به بعضیا حال کنی؟

عمادشهریاری: خاکی وترا مشگ ختن دانستم – خاری وترا گل چمن دانستم – دردا که من آنم که تو میدانستی – افسوس تو آن نیی که من دانستم
نق نقو: اِ.. عماد جون مگه این دوبیتی رو بعدازانتخابات گفتی؟

ابوسعید ابوالخیر: گفتم که مرو! گفت شتابم بین – گفتم که بیا! گفت به خوابم بین – گفتم همه عمرماهتابم بودی – گفت: بودم دگرشهابم بین
نق نقو: ابو سعید جان دل خوشیو میگی دیگه؟

نق نق الواعظین: سوی مسجد، بوی مسجد، باشدم سرمنزل اندرسر – ولیکن این دلم دارد هوای چیز دیگر، جای دیگر!
نق نقو: آی گفتی مرشد جان!

حافظ: نیست درکس کرم ووقت طرب میگذرد – چاره آنست که سجاده به می بفروشیم
نق نقو: دمت گرم حافظ جان! ولی جواب کمیته رو کی میده؟ حالا گیرم کمیته رو یه جوری رفع ورجوع کردیم، جواب فشارخون وکلسترول و تری گلیسریدو کی میده؟

مشتاق اصفهانی: ازجای نمیرفتم ازصد خُم وکارم ساخت – چشم تو به یک گردش، پیمانه چنین باید
نق نقو: مشتاق جان تو شابدولعظیم دیدیش؟

سعدی: گرزهردهی چون عسل بیاشامم – به شرط آنکه به دست رقیب نسپاری
نق نقو: شیخ مصلح الدین جان کبیر! تو وخالی بندی؟

مهدی سهیلی: قسم ای نازنین تازنده هستم – ترا من دوست دارم می پرستم
نق نقو: مهدی جان دست بردار دیگه این چاخانا خریدارنداره!

فیاض لاهیجی: یک جهان برهم زدم وزجمله بگزیدم ترا – من چه میکردم به عالم گرنمیدیدم ترا؟
نق نقو: هیچی، نه خودتو بدبخت میکردی نه طرفو

لسانی شیرازی: بیا که گریه من آنقدرزمین نگذاشت – که ازفراق تو خاکی به سرتوان کردن!
نق نقو: لسانی جان آخه یه چیزی بگو بگنجه عزیزم!

مولانا: ترسیدن ما چونکه هم ازبیم بلابود – اکنون زچه ترسیم که درعین بلائیم
نق نقو: آی گل گفتی

امیری فیروزکوهی: ازشعربه کامی نرسیدیم امیرا – عمری سخن بیهده گفتیم وشنیدیم
نق نقو: خوب شد که اقلاً آخرعمری اینو فهمیدی امیرا!

دکترشرف: بردرزدروغین منِ من پرده تزویر – تا بادگران نیز به تزویر نکوشم – برگیرزمن خویشتنم، خویشِ خودت ساز – تا خویشتن خویش به دیوان نفروشم
نق نقو: دِ همین عدم اعتماد به نفسه که پدرمارودرآورده! اسمش هم گذاشتیم خاکی بودن!

کارو: دلم خون، دیده ام خون، سینه ام خون – عمودی رود جیحونی زخونم
نق نقو: کاروجان کلاس تشریح رفته بودی؟

صائب تبریزی: سبحه برکف، توبه برلب، دل پرازشوق گناه – معصیت را خنده میاید ازاستغفارما
نق نقو: صائب جان ازکجا فهمیدی؟ روانشناسی خوندی نکنه؟

صائب تبریزی: چوشد زهرعادت، مضرت نبخشد – به مرگ آشنا کن به تدریج جان را
نق نقو: صائب جان مطمئنی این بیتو از شورای نگهبان کش نرفتی؟

کارو: چشمه ی عشق دراین ملک سراب است، سراب – پایه ی عدل وشرف پاک خراب است، خراب – عز ومردانگی وفهم عذاب است عذاب – جوربرمردم بدبحت ثواب است ثواب
نق نقو: بورکینا فاسورو میگی دیگه کاروجان؟

احمد شاملو: خورشید خانوم آفتاب کرد – کلی برنج توآب کرد
نق نقو: احمد جان اگه راست میگی پس چراچهارخط بعدش میگی: بالارفتیم دوغ بود قصه بی بیم دروغ بود؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « مشاعره دیشب ما »

خيلي باحالي عامووووووووووو

سايبان | January 16, 2007 03:46 AM

سلام بر نقنقوی خوب خودم...
میخوام یه کامنت خیلی عالی بذارم...ولی هرچی فکر میکنم چیزی به عقلم نمیرسه جز اینکه بگم عاشق طنزتونم! البته قبلآ هم گفته بودم!

مرجان | January 15, 2007 11:02 PM

سلام بر نق نقوي محترم. الحق كه خوش سخني توانا و خوش ذوقيد. انتخابي زيبا بود.........

طاهره | January 15, 2007 10:54 PM

بابا خیلی هنرمندی نق نقو جان
من چیزی نمیگم میترسم ....

alma | January 15, 2007 09:50 PM

تو اگر ميدانستي
كه چه دردي دارد
و چه زخمي دارد !
خنجر از دست عزيزان خوردن
از من خسته نميپرسيدي، آه
اي مرد چرا تنهايي
...
...
و از كارو
برو اي دوست ، برو
برو اي دختر پالان محبت بر دوش
ديده بر ديده من مَفكن و نازم نفروش
من دگر سيرم سير
به خدا سيرم از اين عشق دو پهلوي تو پَست
تُف بر آن دامن پستي كه تو را پرورده ست
و از خيام
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده كشيده بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
از مولانا
اين جهان زندان و ما زندانيان
بر شكن زندان و خود را وا رهان
از يك اهري و وبلاگ اسبقش:
این قدم مارا بس
که بخواهیم گذاریم جلو
نشکند عطسه باغ
پشت هر میله به زندان
نفسی آزاد است
میتواند بپرد بر لب بام
میتواند بشود حبس به جسم
میتواند خفه باشد چون دود
میتواند پر پرواز در آرد چون من
قله هایت کو؟ قله هایم کو؟
سرو نازم با من ؛سخنی دیگر گفت
زندگی آمدن و رفتن بیهوده این ثانیه هاست
...
حالا ميم بده!
شريعتي در اول كتاب كويرش مينويسد: "تو قلب بيگانه را ميشناسي زيرا كه در سرزمين مصر بيگانه بوده اي " از كتاب جامعه
...
آقا اين نصفه شبي عجب مشاعره اي كرديما/ خواب از كله مان پريد / بريم ببينيم كسي بيدار است تا سري به سرش گذاريم

اهري | January 15, 2007 03:23 PM

امید.م:بر طلعت صبح گرچه امیدی نیست هر لحظه تماشای افق عادت ماست
نق نقو:زیریلداما بابام خفه لن گورک....

امید.م | January 15, 2007 02:05 PM












اطلاعات ضبط؟