![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « شیشه های مه گرفته »
سالن ورزش ۲ دانشگاه تهران تو ۱۶ آذر فکر کنم باشه ... کیف میکنی یه نق نقوی دیگه هم پیدا شده میاد اینجا همش به نوشتههات ایراد میگیره؟ n!MA | January 26, 2007 02:16 PMدنيا همينه... مهتا | January 23, 2007 09:56 PMآرزو مي كنم هر جا هستيد دلتون خوش و تنتان سلامت باشد نق نقوي خوش سخن طاهره | January 23, 2007 06:36 AMسلام. عجب زيبا يادآوري خاطرات كرديد. خواننده رو مي بره اون دوردورا و هر كس بياد روزاي خوشي كه داشته لبخندي به لبش مي شينه. لبخندي شايد غمگين براي از دست دادن اون روزا........شايد هم لبخندي آرامبخش براي بدست آوردن اين روزها........ طاهره | January 23, 2007 06:35 AMنق نقو جانم...مثل اینکه برف یه تاثیر معجزه آسا روی آدمها داره...من که از شادی تو پوستم نمیگنجم وقتی برف میاد...شما که نقب میزنین به دلتون و خاطراتتون...گذشته...حال...چه فرقی میکنه؟ میتونست همین دیروز باشه یا هزار سال پیش که توی همین برف از زیر تونل برفی رد میشدین...دوستتون دارم...صمیمی هستید مرجان | January 22, 2007 10:25 PMوای خدایا بسوزه پدر این دوستی ها که آدم هیچ وقت ازشون سیر نمیشه.همیشه خداهم باید حسرت یه دوره خوب بمونه تو دلت.چند روز زنده یم میخواییم زندگی کنیم ولی همش باید غصه این و بخوریم که هی جوانی ،روزای خوش، بچگی،دوستی ها،پاکی ها،صداقتها،و.......... کجایید که یادتون به خیر. mohi | January 22, 2007 02:55 PMمستفيض گشتيم نق نقو جونم همون داستان همیشگی. مهاجرت و پراکندگی... سایه | January 21, 2007 07:34 PM |