« محرم »

January 26, 2007


(عکس ازاینترنت)

ازمجموعه قافله عمر

"من سینه زن هیأت عشقم یخه بگشا
ممنون ز مزایای محرم صفرم کن"
(هادی خرسندی)

"خادم شمر كنوني گشته ، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند

بر يزيد زنده ميگويند هر دم صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ي دون مي كنند"
(ملک الشعرا بهار)

محرم که میرسید درمحل ما شوروغوغایی برپا می شد. بچه های همسایه ته کوچه رسولی را تبدیل به یک هیئت می کردند. دیوارهارا با پارچه سیاه می پوشاندند، یک نوارپهن سیاه قصیده معروف محتشم کاشانی : "بازاین چه شورش است که درخلق عالم (!) است..." را هم با خط نستعلیق یا کوفی روی دیوار سوارمیکردند. پارچه سیاهی را هم ازاین دیوارتا آن دیوارکوچه می کشیدند که حکم سقف را پیدا میکرد.
دوسه روزکه می گذشت تک وتوک دسته ها راه می افتاد. چند نفری، ده، بیست، پنجاه نفربا پیراهن های سیاه راه می افتادند وسینه یا زنجیر می زدند.
این "زنجیر" چند رشته زنجیر فولادی بود که به یک دسته چوبی وصل می شد. هرچه تعداد این رشته ها بیشتر وزنجیرسنگین تربود نشانه عمق بیشتر عزاداری وعلاقه به امام حسین به شمارمیرفت. پیراهن سیاه زنجیرزنان درپشت دردوجا درست همانجا که ضربه های زنجیرفرودمیامد سوراخ بود. عده ای هم علم وکتل برمیداشتند. علم پرچمی بود سیاه یا سبزبا حاشیه ای ریش ریش که برروی آن شعاری همچون "یا حسین شهید"، "شاه عرب"، "یا قمربنی هاشم" و ازاین دست با خطی خوش نقش بسته بود. برنوک تیرک چوبی علم هم معمولاً یک پنجه فلزی نصب می شد. کتل اما به شکل متکای بزرگ سبزیاسیاهی بود بصورت عمودی که آن را روی چوبی نصب میکردند وپائین آن ریش ریش بود ویک نفرآن را حمل میکرد.
علم ها دونوع بودند: علم یک نفره که شرحش را گفتم وعلم دونفره که نواری بود با دودسته چوبی دردوسمت که توسط دونفرحمل می شد ومعمولاً برروی آن نام ومشخصات دسته وهیئت نوشته شده بود. مثلاً: هیئت عزاداران حسینی نواب.
گردن کلفت ها وداش مشدی ها "علامت" برمی داشتند (می کشیدند). علامت تیغه های فولادی براق متعدد درطول های مختلف بود که به همراه پارچه های تزئینی سبز وریش ریش روی چوبی افقی قرارگرفته بود وبعدآن چوب روی دسته ای عمودی نصب شده بود. علامت ها معمولاً خیلی بزرگ وسنگین بودند وهرچه سنگین تروبزرگتر، حمل آن تشخص بیشتری داشت. معمولاً پایه آن را روی جایگاهی که مخصوص همین کارروی کمربندی تعبیه شده بود مهارمیکردند. علامت گردان ها گاهی که مثلاً حالی به حالی میشدند ویا می خواستند عرض اندامی بنمایند دورخود چرخ میزدند وعده ای ازمردم درپرشال علامت گردان اسکناس دست خوش میگذاشتند (درست مشابه حرکت جاهل ها که درکافه ها وقتی رقاصه عربی جلوی آن ها خم می شد اسکناسی را درچاک سینه شان می گذاشتند).
من کشته مرده این بودم که یک علمی هم به من بدهند وبالاخره یک شب به آرزوی خودرسیدم وعلمی با دسته ای بلندرا برای حمل کردن درردیف های جلوی دسته به من سپردند. چندین قدمی راه نرفته بودم که نمیدانم به چه دلیل حواسم پرت شد (خیر! دختری درکارنبود، آنوقت ها هنوزسنم به این حرفها قدنمیداد) و گام برداشتن هماهنگ بادسته را فراموش کردم وچندلحظه ایستادم. ناگاه سردسته آمد وچک محکمی بیخ گوشم نواخت وعلم راازدستم گرفت وازافتخاربزرگ علم کشی محروم شدم وهمان باراول وآخرشد که امام حسین ازیک عزادارسینه چاک محروم ماند!
قبل ازآن روزها که به دلیل کم سن وسالی به دسته های عزاداری راهمان نمیدادند درروزهای محرم زیرزمین همسایه دیواربه دیوارمان، خانواده خال اوغلی را همراه با پسران آن ها اکبروحمید واحمد ومجید، تبدیل به هیئت میکردیم. درهمان یک وجب جا راه می افتادیم سینه می زدیم ونوحه می خواندیم!
درسال های بعد که بچه های محل کوچه را سیاه پوش میکردند دسته های بچه های محل های دوروبر شبها سینه زنان به آن جا میامدند ودسته هیئت محل ما برایشان می خواندند: "سینه زنان شاه دین – خوش آمدین – خوش آمدین" بعد هم نوبت پذیرایی با تخم شربتی بود که یکی اززیباترین مراسم عزاداری به شمارمیرفت!
درروزعاشورا معمولاً پدربزرگم مراهمراه خود برای دیدن دسته به بازارتهران می برد. آنجا دسته ها بسیاربزرگتروباشکوهتربودند وحتی شتری واسبی راهم درکسوت ذوالجناح درمی آوردند وبچه هایی را درهیبت علی اکبروعلی اصغر وطبل وسنج ودهل هم درکاربود.
چند تاازنوحه های مشهوری را که ازآن روزها یادم مانده این ها هستند:
دسته اول:
شاه گفتا کربلا امروزمیدان من است – عید قربان من است
دسته اول ودسته دوم با هم:
عید قربان من است
دسته دوم:
خواهرم زینب پرستاریتیمان من است – عید قربان من است
عید قربان من است
درمیان خاک وخون افتاده قرآن مجید
دست عباس رشید
دست عباس رشید
وترجیع بند همه نوحه ها:
وای حسین کشته شد – شاه عرب کشته شد
وای وای حسین وای – ای تشنه لب حسین وای
وعصرعاشورا هم نوحه شام غریبان خوانده می شد:
امشب عزیز فاطمه: حسین حسین حسین حسین
آید به دشت کربلا، حسین حسین حسین حسین
گوید حسین من چه شد، حسین حسین حسین حسین
نوردوعین من چه شد: حسین حسین حسین حسین

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(10)
غرغرهای دیگران در مورد « محرم »

نوحه عمو اوغلي را براي دانلود ميخواستم

sara | August 6, 2007 12:36 PM

سلام. از نوع نوشتن شما واقعا لذت مي برم. آفرين به اين حافظه و هوش. يادآوري جالبي بود. اما من يه مطلبي توي وبلاگم نوشتم يه آقايي اومد دعوام كرد نق نقوي عزيز! :-(

طاهره | January 28, 2007 04:33 AM

سلام نق نقوی عزیزم. من یه خواهرزاده 13-14 ساله دارم که دیشب موقعیکه داشتیم از یه مهمونی برمیگشتیم فهمیدم از دسته عزاداری میترسه! فوری روسریشو جلو کشید و با هراس به من گفت زودتر رد بشیم بریم...من هم خودم میترسم...نمیدونم چرا...شما میدونین؟
بهرحال بهش قول دادم ببرمش یه شب یه هیئت توی میدون محسنی تا ترسش بریزه! خودم تا حالا هیئت نرفتم...شاید ترس هردومون بریزه
ولی گریه کردن برای عارفی که رفته به اونجائی که آرزوشو داشته چه تعریفی داره؟

مرجان | January 28, 2007 12:35 AM

خنده کنان می روم روز جزا در بهشت
هرکه به دنیا کند گریه برای حسین....

امید.م | January 27, 2007 03:31 PM

خدا قبول كنه اين عزاداري وبلاگيتون رو !

اهري | January 27, 2007 04:53 AM

سلام

alma | January 26, 2007 09:38 PM

عمو اروند جان
معذرت می خوام تقصیر این هوست ها وازاین حرفا باید باشد. امیدوارم ازکامنت های شما دیگرمحرومم نکند.
اما آدرس ایمیل را به قول خودت به جدم همان بغل صفحه بالای تیترهمسایه ها تعبیه کرده ایم. منتظر یک نوک تقه شماست. اینجا هم میگذارم:
NN@NeghNeghoo.com

NeghNeghoo | January 26, 2007 04:10 PM

به جدم ده بار کامنت کذاشته ام کار نکرده، خواستم ای میل بزنم و بگم، آدرسی نیافتم

عمو اروند | January 26, 2007 03:45 PM

عمو اروند جان
کارمیکنه که!

NeghNeghoo | January 26, 2007 08:00 AM

آقا این کامنت‌دونی تو کار نمی‌کنه

عمو اروند | January 26, 2007 02:23 AM












اطلاعات ضبط؟