عقد خوانده ميشود
عروس رفته گل بچينه
داماد مستاصل است
...
اجازه دارم دنيا رو طلاق بدم؟
اهري | January 31, 2007 11:02 AM
نقنقوي عزيزم!
اسم تو مرا به ياد عكسم توي آينه مياندازد.
نق نق زدن و غرغر كردن با خود و ديگران كه فقط از سر تخليه هست و سمت و سوي معنامندي نداره.
اما اون چيزي كه علت اصلي دعوت من بود توي دو تا پست هفتههاي اخير پرهيز از شتر سواري دولا دولا بود. ما بايد بفهميم كهايم و چكاره...!
اون پارادوكسي كه توي اين واكنشها نهفته هست اينه كه حكومت ما ميخواد هم از آخور بخوره هم از توبره... واين دودوزه بازي اصلا براي وجههي ايراني خوب نيست.
هر چند حكومت سمبل ايران و ايراني نباشه...اما در اينكه در نشون دادن چهرهي ايرانيان در دنيا مؤثره شكي درش نيست.
خب ما بعنوان ايراني چه كارهايم؟ ما كه 28 ساله كه از نظام تصميم سازي و تصميمگيري حذف شديم بعنوان يك ايراني و يك انسان چكارهايم؟
ما اگه ندونيم خودمون چي ميخوايم همچنان بايد به اين بازي نقنق زدن و غر غر كردن ادامه بديم.
من فكر كردم نه براي مخالفت با رژيم، نه براي ترسيدن و بزدلي بلكه براي هماهنگ شدن با اكثريت اين حكومت نه چندان رسمي جهاني، براي احترام گذاشتن به آراء يك جهان( كه حالا يكدست شدن و ديگه بهانهاي براي غربي بودن تصميمات جامعهي جهاني نداريم يه واكنشي نشن بديم! همين.) بگيم ما احترام ميذاريم حتي اگه اين روش حكومت به منافع ايران باشه اما در بازيهاي مشترك ما بايد ياد بگيريم فقط اونجا كه به نفعمونه ما همپيمان نيستيم.
ما بايد صبوري و گام به گام حركت كردن با دنيايي كه ممكنه حتي مخالف ايدهها و نظراتمون باشن رو ياد بگيريم. مگه تو يه بازي جمعي سليقههاي يك عضو بايد تحميل بشه به بقيه؟ خب اين رفتار حكومت يه نوع نقض غرضه...همين كافيه و بهترين دليله كه ما همراه ميشيم تا بتونيم با زبان مشترك حرفامون رو بزنيم.
وقتي حكومت ما به نام ايران در اين بازي جهاني جرزني ميكنه و ازما صدا در نمياد يعني ماهم شريكيم در اين جرزني.
ما بايد ياد بگيريم جرزني نكنيم. اگه كرديم همين بلا تو خونمون رواج ميگيره و ما ديگه حرفي براي گفتن نداريم اگه توي انتخابات، توي قانون اساسي و حتي توي خانوادهمون جرزني اتفاق بيفته.
گذشته از اينكه چاقو نبايد در دستان كودك بهانهگير و نابالغ باشه، بلكه در دستان آدم بالغ كه به راي ديگران و حقوق عمومي احترام ميذاره باشه بايد براي تن دادن به اين مشاركت جهاني هم كه شده راي يكدست رو قبول كنيم وقتي روسيه و چين با اون جمعيت عليه ما راي ميده ما بايدثابت كنيم كه آدماي جرزني نيستيم چون در اون صورت بايد منتظر كارت قرمز باشيم. اين يعني بايد يه توپ جمع كن سرگردنه بشيم مثل اسراييل. كه با دست و سر وپا ميخواد با توپ فوتبال بازي كنه و گل بزنه و كار نداره هند شده يا فول.
شايد اين هماهنگي با جامعهي جهاني بتونه روزنهاي بشه براي زير يه چتر رفتن ايرانيان و پيشگيري از جرزنيهاي داخلي؛ با قدرتي كه ملت ميتونه به حكومت تحميل كنه. اونوقت خودمون باورمون ميشه كه عليرغم اينكه دست و پامون رو با شمشير بستند باز هم ميتونيم بگيم زندهايم.
اين يه آغازه، يه آغاز خجسته براي با هم بودن. براي به دست گرفتن سرنوشتمون حتي بيرون گود و معركه.
شايد سكوي پرتابي شد براي تحميل نقش حقيقيمون به واقعيتي بنام جمهوري اسلامي ايران.
شايد تونستيم راه رو براي مشاركت در تصميمسازي و تصميمگيري يك ملت حذف شده باز كنيم. شايد تونستيم تمرين كنيم چطوري ميتونيم با هزار عقيده كنار هم يه ايران واحد داشته باشيم و با مسالمت وپذيرش سلايق متنوع كنار هم زندگي كنيم.
اين ااولين شر تمدن و مدنيته كه بايد بالاخره از يه جا بصورت عملي شروع بشه و جاي نقنق زدنها و غر غرهاي تاريخي و ملي رو بگيره.
ما بايد عملا اين رو ثابت كنيم به خود، به همه. شايد اينجوري به اون هويت ملي قدرتمند و تاثير گذار نزديك بشيم.
باز هم ممنون به خاطر توجه و لطف بي شائبه.
سينا هدا | January 31, 2007 06:11 AM
نق نقوی عزیزم...من هم بعنوان یک انسان از هر نوع خشونتی منزجر هستم و دلم میخواد غنی سازی هر چه زودتر متوقف بشه و سایه شوم تهدید از سر ایران برداشته بشه و مردم در کوچه و بازار اینقدر نگران و آشفته نباشند...من دلم میخواد تو اخبار فقط خبر سازندگی و جشن و رونق بشنوم...دلم میخواد به ایرانی احترامی گذاشته بشه که سزاوارشه...دلم میخواد...
مرجان | January 31, 2007 01:09 AM
لجاجت برای داشتن چیزی که همه با حضورش مخالفند. یک جور بازی قدرت و صرف بیهوده انژی برای اثبات چیزهایی است که شاید اصلا اهمیتی نداشته باشد.
این همه هزینه و انرژی شاید جای دیگری نتیجه بهتری بدهد
آورا | January 30, 2007 11:52 PM