« مختصرالخاطرات - 3 »

February 23, 2007

درزمانیکه نان انقلاب هنوزبیات نبودی، ازطرف شرکتی برای دفاع دردعوایی دردادگاه بین المللی درشهر لاهه ماموربودمی. به همراه تنی چند برای گشتی درشهرسواربرتراموا شدیم. یکی ازبرادران شاغل دردفتراجرایی بیانیه الجزایر(یا هرآن چه عنوان آن دفتربودی) همراه ما بود. برادریادشده سخت برما اعتراض نمودی که چرا برای سوارشدن بلیط همی خرید مگرخرید؟! و همی افزود که ما ایرانیان را نشاید که وجه بلیط پرداخت کنیم که حقوق ضایع شده خود اندکی بدین سیاق بازپس گیریم که این پول نفت ماست که سال ها این استعمارگران، ازجمله همین شرکت غاصب رویال داچ شل برده وخورده اند.
هرچه اورا پند همی صادرنمودیم که باباجان چه نفتی چه کشگی چه پشمی، فلان را به شقیقه چه مربوط؟ مملکت خودشان است! وانگهی تو، برخلاف ما، گذرنامه سیاسی درجیب داری، اگربازرسی برحسب تصادف درتراموافرودآید وبلیط خواهد آبروی خود که هیچ، آبروی دولت وملت ایران برباددهی!
ازما بسی گفتن ومرایشان را بسی خنده برریش ناداشته ما که شما لیبرالید واهل گرفتن حق نیستید!
ازقضا لختی نگذشت که بازرسی فرودآمد وعلاوه برآنکه ایشان آزجیب میارک مبلغ دویست گیلدر بابت جریمه سلفید، مارا نیز عرق شرم وخجالت ازهموطن بودن خودبرجبین جاری ساخت. تمت.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « مختصرالخاطرات - 3 »












اطلاعات ضبط؟