« اوهام »

February 01, 2007

- میگم ها مرشد بعضی ازآدما، حالا چه به دلایل ژنتیکی یا تربیتی یا محیطی یا شخصیتی یا تصادفی، تبدیل به آدمای "دهنده" میشن. همه به چشم مدد کار بهشون نیگا میکنن، همه ازشون انتظاردارن طرف بهشون کمک کنه به دمی یا درمی یا قدمی. هیشکس فک نمیکنه بابا این یارو هم ناسلامتی آدمه پاری وقتا خودش مث خرتوی گل تو کارش مونده نیازمند یه جو کمکه! میگم این جورآدما بدجور تنها میشن به مولا مرشد!
- دِ بچه مرشد بازیه کتاب روانشناسی خوندی خیالات برت داشت؟ خیال میکنی واسه خودت پخی شدی؟ دِ میگم جنبه نداری بچه مرشد، تو اون کتابه راجه به "هالو سینی شن" چیزی نخوندی بچه؟ همون مالیخولیای خودمون؟ این سوسول بازیارو بذا کناربچه مرشد بیا این نقل امروزودم بگیر!
- میگم ها مرشد انگاری بیرا نمیگی ها این برفای امشب چرا همش سیاهه؟
- بچه مرشد یه لیوان آب زرشگ بخورخونت صاف شه! شاعرمی فرماید: چون کبودی پیش چشمت داشتی / زان سبب دنیا کبودانگاشتی.
- یا حق مرشد

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « اوهام »












اطلاعات ضبط؟