« قصه پرشین کت برخوانا »

February 07, 2007


به چه کارآیدت زگل طبقی
ازنقستان من ببرورقی
گل همین پنج روز وشش باشد
این نقستان همیشه خوش باشد
گربه ای بودی درملک ناریا که اورا پرشین کیتی خواندی. مویی چون سمور، چشمانی گیرا چون عسل، دمی بس فریبا، میویی دل آویزوعشوه انگیزو سروگوشی بس دلفریب داشتی بدانسان که دل از هرچه گربه نره دراقصی بلاد ربع مسکون اعم ازاروس وانگریزواتازونی واقوام یاجوج وماجوج ببردی ودایم به دنبال او موس موس نمودی ودرآتش فراقش بسوختی.
اما گردش چرخ کجمدارلاکرداربراین قرارگرفت تا این ملوس ناریا دل به ولگرد گربه ای باخت نادان ولات ولوت که گشاد دهانش گندنای کیسه های زباله همی بداد و لاغروکوتاه وکریه المنظروخشن همی بود ودست بزن همی داشت واصواتی ناموزون وناکوک وبرخلاف ادب ودیپلماسی همی ازدهان برآورد وبه عشق آن ملوس به خود غره همی شد ودایم بگفتی مهرمرا این ضعیفه ملوسک ازآن بردل گرفت که برگزیده اولیاوانبیایم ونظرکرده ام و باقدرتی که ازعالم غیب درمن ودیعه نهاده اند همه گربکان اتازونی واروس وافرنگ وانگریز به حول وقوه الهی به موش مبدل همی گردانم. وازاین دست اراجیف همچنان بگفتی بسیارومرنونمودی برسردیوار.
خلق ناریا غریووا اسفا برآوردی وآن پرشین کیتی را بگفتی این چه خطاست وچه مصیبتی عظیم؟ وان کیتی بگفتی من ازنژادی آریستوکرات وهفت هزارساله بودمی و ازاین اطواربسیاردیدمی مرامهلت همی باید تانژاد اواصلاح همی نمایم.
مع الاسف دراین خیالات خام غوطه ورهمی بود تا بنیاد نژاد پرشین کت برباد فنا همی رفت رفتنی ومشتی گربکان گروکورازهرسوهمی فزود چنانکه افتد ودانی.
بیت:
افسوس که پرشین کت شده چون موشکی
آنکه بودی شیرنر یالش شده چون پوشکی
تمت
فاتحه مع الصلوات

پ.ن.: عکس از "گوگل"

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « قصه پرشین کت برخوانا »

با درود به نق نقوی عزیز
این یکی دیگه همچین نقه هم نبود بلکه استعاره و اشاره ای بود ادبی و ریشه در واقعیت تلخ جور و جفای روزگار نابکار

ورجاوند | February 8, 2007 02:04 AM

این پرشین کیتی یه دو هزار و پونصد سالی هست که با صد جور گربه وصلت کرده و هر یک از قبلی بدتر! کرم از خوده کیتیه و یا چون نیک نگه کرد پر خویش در آن دید و از این صحبتها...

Pooya | February 7, 2007 06:22 PM

گل
همين
پنج و شيش باشد

اهري | February 7, 2007 12:08 PM












اطلاعات ضبط؟