غرغرهای دیگران در مورد « مهندس ساعد »
عجب موجود باهوشی!!! خیلی خوشم اومد!
n!MA | February 27, 2007 12:39 PM
سلام.خوبين شما؟خاطره جالبي بود......لذت بردم.....اميدوارم هميشه شاد وسرزنده باشين...قلمتون سبز
سنجاب خانوم | February 27, 2007 08:34 AM
اوايل انقلاب از اين نوع جوجه تيغي ها كمتر از امروز نبود . انقلاب را ديگران كردند نانش را ساعدييون خوردن. كوفتشان بشه انشا ئالله
تكبير !
الا هوممه صله الا موحممد و آل موحمممد !
اهري | February 26, 2007 09:36 PM
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که سربه ابتذال گفتن فرو نمی آورند
و سرمایه هرکسی به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
دکتر علی شریعتی
سلام بر نق نقوي عزیز
می دونی عزیزم وقتی آدم می نویسه آروم می شه خیلی آروم. و وقتی می خونه بازهم آروم می شه می دونی چرا؟!
چون آدم حس می کنه رنجی که می بره دیگران هم حس می کنن.
اما من یه روزنامه نگارم. به شدت غصه می خورم وقتی این همه مشکلات رو می بینم. اما امیدوارم که بهبودی حاصل بشه.
هروقت آپ می کنی یه خبربهم بده.
مینا همیشه آماده شنیدن نق نق های دوستاش هست. مخصوصا این روزا که خودش دلش عجیب گرفته.
تا بعد
مینا حیدری | February 26, 2007 03:20 PM
چه جالب!
من تا آلان نفهمیدم کی راست میگه کی دورغ!!!
یکی که امروز خوب فردا میشه دشمن آدم و عالم یا برعکسش..
این کلی گفتم منظورم کسی نبود.
موفق باشید
mohi | February 26, 2007 03:05 PM
عجب در زمان انقلاب جای من خالی بوده ها !!
افسوس سعادت نداشتم چنین چیزهایی را با چشم خودم ببینم
آی حال میده وقتی این خاطرات را از زبان شما و عمو اروند میخونم!
ااای حال میده
دری وری | February 26, 2007 03:04 PM