غرغرهای دیگران در مورد « ترمز بریده به سوی مه»
کامران جان
مثل اینکه با من چپ افتادی ها این روزها!
1- اشکال کارمن اینجا نیست بلکه اینجاها وآنجاهاست، چون یکی دوتا که نیست این اشکال کارمن!
2- من کی گفتم غنی سازی حق مسلم مانیست؟ یعنی اینقدر دراین چندساله خرفت شدم که چنین حرف ابلهانه ای بزنم؟
3- با حرف هایت موافق نیستم هزاروهفت تا هم دلیل دارم. هزارتای آن را هم آدم هایی که مثل من نیستند بلکه سرشان به تنشان میارزد نوشته اند وگفته اند. باشد وقتی دیدمت حضوری صحبت می کنیم.
4- اگرپیام من ناخوشایند است، پس جنگ ونابودی و نکبت خوشایند است؟
5- غنی سازی اورانیوم باید متوقف شود.
6- اگه هنوزم دعواداری وایسا سرکوچه!
7- به امید دیدار!
NeghNeghoo | February 28, 2007 01:41 PM
اشکال کار شما اینجاست.
باید قبول کنیم که این هم حق مسلم ماست.
حالا چطوری به این حق رسیدن . اون حرف دیگه است
شما پیام ناخوشایندی میدهید.
لوگوی شما هم دور انداختن همین حق را میگوید.
چرا راه : داشتن این دانش و رسیدن به این علم را پیدا نکنیم
همینطور مخالف بودن که درست نیست
چرا راهی برای ترمز کردن این مینی بوس پیدا نکنیم
باید راننده را وادار به ترمز کرد
بعد و بعد حتما ادامه مسیر داد
چون راننده دیوانه است ویا ما راننده را دوست نداریم
نباید فردای سیاه تر از امروز را برای آیندگانمان بخواهیم
شما فکر میکنید بعد از نفت وبعد از صد سال
به چه قیمتی هم وطن شما صاحب حداقل انرژی
مورد نیازش خواهد شد.
شاید بگویید گور پدر هم وطنی که صد سال دیگر
به دنیا می آید.
نه. همینطور است؟
kamram | February 28, 2007 12:49 PM
وای خایا چرا من انقدر می ترسم.
چی کاری از دستمان بر می آید؟یه اعتصاب؟بریزیم بیرون؟...؟
mohi | February 28, 2007 12:10 AM
سلام...امیدوارم زبان سرختان و سر سبزتان همیشه بر قرار و سالم باشد...
مرجان | February 27, 2007 11:56 PM
این بابا تا بابای ما رو درنیاره ول کن نیست!
مَتَتی | February 27, 2007 11:44 PM
آقا گفته بودم که این کامنتدونیات با گفتههای من مخالف است، باور نکردی.
این سومین پیامی است که امشب برایات میگذارم. به بینیم قبول میکند یا نه؟
عمو اروند | February 27, 2007 02:42 PM