« اکثریت »

February 28, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

اصطلاح "دموکراسی دینی" یا "دموکراسی اسلامی" را اززبان خیلی ها شنیده ایم.
یکی از مشهورترین تعریف های دموکراسی "حکومت مردم برمردم به وسیله مردم است" ومراد ازمردم دراینجا بی گمان "اکثریت" مردم است. اما ببینیم نظر اسلام درمورد "اکثریت" چیست:
درسایت "پارس قرآن" دنبال کلمه "اکثر" درمتن قرآن گشتم واین هم نتیجه اش:
- "ام تحسب ان اکثرهم یسمعون اویعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا" (آیا گمان داری که اکثریت می شنوند یا می اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند بلکه گمراه ترند) – سوره 25 (الفرقان) آیه 44
- "اکثرالناس لایعلمون" (اکثریت نادانند) – سوره 12 (یوسف) آیه های 21، 40، 68، سوره 16 (النحل) آیه های 50 و75، سوره 30 (الروم) آیه های 6 و30، سوره 34 (سبا) آیه های 28 و36، سوره 40 (غافر) آیه های 57 و 59، سوره 45 (الجاثیه) آیه 26، سوره 6 (الانعام) آیه 37، سوره 7 (الاعراف) آیه 131، سوره 8 (آلانفال) آیه 34، سوره 10 (یونس) آیه 55
- "اکثرهم لایعلمون" (اکثریت نادانند) – سوره 16 ((النحل) آیه های 75 و101، سوره 21 (الانبیاء) آیه 24، سوره 27 (النمل) آیه 61، سوره 28 (القصص) آیه های 13 و57، سوره 31 (لقمان) آیه 25، سوره 39 (الزمر) آیه های 29 و49، سوره 44 (الدخان) آیه 39، سوره 52 (الطور) آیه 47، سوره 7 (الاعراف) آیه 187
- "اکثرهم کاذبون" (اکثریت دروغگویند) – سوره 26 (الضعرا) آیه 26
- "اکثرهم للخق کارهون" (اکثریت ازحق متنفرند) – سوره 23 (المومنون) آیه 70، سوره 43 (الزخرف) آیه 78
- "اکثرهم الکافرون" (اکثریت کافرند) – سوره 16 (النخل) آیه 83
- "اکثرهم مشرکون" (اکثریت مشرکند) – سوره 30 (الروم) آیه 42
- "اکثرهم یجهلون" (اکثریت درجهلند) – سوره 6 (الانعام) آیه 111
- "اکثرالناس لا یشکرون" (اکثریت مردم ناسپاسند) – سوره 40 (غافر) آیه 61
- "اکثرهم لا یشکرون" (اکثریت ناسپاسند) – سوره 27 (النحل) آیه 73، سوره 2 (بقره) آیه 243، سوره 10 (یونس) آیه 60
- "اکثرالناس لا یومنون" (اکثریت مردم ایمان نمی آورند) – سوره 11 (هود) آیه 17، سوره 13 (الرعد) آیه 1
- "اکثرهم لایومنون" (اکثریت ایمان نمی آورند) – سوره 2 (بقره) آیه 100
- "وماکان اکثرهم مومنین" (اکثریت ایمان آورنده نیستند) – سوره 26 (الشعرا) آیه های 8، 67،103، 139، 158، 174، 190
- "اکثرهم فهم لا یسمعون" (اکثریت نمی شنوند) – سوره 41 (فصلت) آیه 4
- "اکثرهم لا یعقلون" (اکثریت نمی اندیشند) – سوره 19 (العنکبوت) آیه 63، سوره 49 (الحجرات) آیه 4، سوره 5 (المائده) آیه 103
- "اکثرهم فاسقون"، اکثرکم فاسقون" ، (اکثریت منحرفند) – سوره 3 (آل عمران) آیه 110، سوره 5 (مائده) آیه 78، سوره 9 (توبه) آیه 8

حتی یک جا هم نیافتم که قران نظری مثبت نسبت به "اکثریت" داشته باشد.
یکبارسال ها پیش آیت الله خزعلی یا آیت الله جنتی درخطبه های نمازجمعه این تعبیرقرآن از ا"اکثریت" را به صراحت نقل کرده وگفته بود که اکثریت دراسلام نقشی ندارد.

حالا یک نگاهی هم به برخی ازاصول مهم قانون اساسی جمهوری اسلامی بیندازیم:
اصل ۲
جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏
1. خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2. وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین. ....
اصل ۴
کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است.
اصل ۶
در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رییس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همه‏پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد.
چگونه میتوان "برپایه وحی الهی ونقش بنیادی آن" (اصل 2) و قراردادن "کلیه قوانین ومقررات مدنی ...براساس موازین اسلامی" (اصل 4) "امورکشوررا با اتکا به آرای عمومی (اکثریت) اداره" نمود (اصل 6) درجائیکه وحی الهی اکثریت را آنگونه می بیند که رفت؟ چگونه میتوان چنین پارادوکس بزرگی را نادیده انگاشت؟
به نظرم حق با آیت الله جنتی (یا خزعلی) باشد.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(12)
غرغرهای دیگران در مورد « اکثریت »

ازهمه دوستانی که قلم یعنی کلیک رنجه فرمودند ونظرهای ارزشمند خودرا براین یادداشت نوشتند ممنونم وخوشحال. نکته هایی که مطرح شده موضوع های جالبی برای بحث وگفت وگو فراهم کرده کا اینجا نمی توان حتی به آن اشاره هم کرد. اما فقط دونکته را بگویم:
1- اتفاقاً من یه جورایی با تعبیر قرآن از "اکثریت" که تشبیه به چهارپایان کرده (به هیچوجه قصد توهین وجسارت ندارم، مبادا سوء تفاهم بشه) موافقم. حداقل درتاریخ خودمان اکثرحرکت های جمعی گوسفند وار وبدون تعقل بوده ( به قول حسن آقا، یکی ازکامنت گذاران من هم جزء آن ها!) وحتی درتاریخ دنیا هم خیلی نمونه داره. قرآن هم همون اول سوره بقره به صراحت میگه که "این کتاب راهنمای مومنین و برگزیدگان است (یعنی اقلیت): (الم، ذالک الکتاب، لاریب فیه هدی الللمتقین...).
2- با وجود این من معتقدم بهترین روش حکومت دموکراسی هست. منتها باید دین را ازحکومت جدا کرد.
دست آخرضمن تشکرازلطف همیشگی مرجان عزیز، مرجان جان همونطورکه به بایرام هم گفتم من کجا وسمت استادی! مگردراین نق نق های شبانه بی ثمر یک جوجه استادی شده باشیم که مقوله ایست علیحده!

NeghNeghoo | March 3, 2007 11:35 PM

استاد عزیزم...نگرانم میکنید...مواظب باشید...شایدم من وسط این جو اختناق خطر بیشتری حس میکنم برای دگر اندیشیدن...دوستتون دارم

مرجان | March 3, 2007 10:07 PM

ام تحسب ان اکثرهم یسمعون اویعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا...
انصافا مصداق بارز شما بود...
شما نه چیزی از دموکراسی می دانید و نه از اسلام و در واقع نمی دانید که نمی دانید و باز هم با گستاخی تمام...تحلیل می فرمایید این مسئله جواب ساده ای دارد اما به نظر نمی آید شما دنبال جواب باشید...

Hassan | March 2, 2007 10:41 PM

دوستدار قرآن

بسیار لذت بردم از دیدگاهت نسبت به این مسئله. اگر دوست داشتی ایمیلت رو برای من بفرست که کمی در مورد این مسائل صحبت کنیم ایمیل من اینه:
msn.com ات pooya_f

Pooya | March 2, 2007 06:02 PM

عمرا تا حالا به این موضوع پی نبرده بودم !
خیلی جالب بود
ولی ما که نفهمیدیم اکثریت اسم کیه !!!

دری وری | March 2, 2007 01:09 PM

جدای از تناقضات موجود قانون اساسی ایران حتی در خود دین اسلام هم ما تناقضات بسیاری مشاهده می کنیم. اگر یادتان باشد در کتب تعلیمات دینی دبستان و راهنمایی مرتب ذکر می شد که انسان فطرتا خداجوست و بر اساس فطرتش گرایش به حق و خوبی دارد. حال چگونه همین انسانهای فطرتا خداجو و حق دوست اکثرشان غافل و فاسق و نادان و کافر می شوند را بهتر است همان خدای نویسنده قرآن پاسخ بدهد. البته حسین درخشان هم احتمالا اگر این کتابی را که دارد می خواند تمام کند می تواند به این سئوال پاسخ بدهد.

خیابان شماره ۱۱ | March 2, 2007 08:52 AM

دوست عزيز سعي كنيد تا نگاهتان را به قرآن نگاهي مبتني بر شرايط روز كنيد.اين آياتي كه شما اشاره كرديد همگي در شرايط 1400 سال پيش نازل شده و هيچ موضوعيتي با حال ندارد.قياس مع الفارق انجام داديد.

نظربازي | March 2, 2007 12:10 AM

چيزی که اغلب ناديده گرفته می‌شود اين است که نظام دينی اسلام، لااقل در وجه تئوريک‌اش اکراه و تحميل را مجاز نمی‌داند. بر خلاف آن قانون مستقيماً وابسته به اجبار و اکراه است. بنابراين چيزی به اسم «قانون‌گزاری دينی» لااقل از وجه دينی‌اش متناقض است. چون دين تنها با قبول قلبی پذیرفته می‌شود و احکام آن «قانون» نيستند بلکه تنها بر همان‌ها که قلباً پذيرفته‌اند حکمفرما هستند. بنابراين ديد قرآن نسبت به اکثريت هم نمی‌تواند با اکثريت (majority) به مفهوم سياسی‌اش مخلوط شود. اين ديدگاهی معنوی است: اکثريت انسان‌ها نسبت به اموری که از ديدگاه معنوی برای دين مهم است (خدا و روز قيامت) غافل‌اند. اما در همان قرآن آياتی هست که با دخالت به اسم دين در امور جامعه مخالفت می‌کند، مثلاً

«ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (سوره‌ی رعد آيه‌ی 11: خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.)

خطاب به پيامبر اسلام «فذکر إنما أنت مذکر لست عليهم بمصيطر» (سوره‌ی غاشيه آيات 22 و 23: تذکر ده، تو تنها تذکردهنده‌ای و بر آنان تسلطی نداری) واضح است که وقتی پيامبر اسلام به واسطه‌ی مقام معنوی‌اش تسلطی بر مردم نداشته باشد و تنها تذکردهنده باشد، تکليف کسانی که ادعای نيابت جانشينان آن مقام معنوی را دارند معلوم است. حتی شديدتر خطاب به پيامبر هست: «و اگر اعراض كردن آنان [از قرآن] بر تو گران است اگر مى‏توانى نقبى در زمين يا نردبانى در آسمان بجويى تا معجزه‏اى [ديگر] برايشان بياورى [پس چنين كن] و اگر خدا مى‏خواست قطعا آنان را بر هدايت گرد مى‏آورد پس زنهار از نادانان مباش» (انعام 35) که به وضوح به پيامبر هم می‌گويد که کسی را به زور نمی‌توان به بهشت برد و حتی هشدار می‌دهد که از نادانان نباشد!
جمله‌ی ديگری که خیلی معروف است از قرآن «لا اکراه فی الدين» است. کسانی که ادبيات عرب می‌دانند می‌گويند اين «لا» به اين شکل، همه جور اکراهی را نفی می‌کند، مانند «لا اله الا الله» که هر خدايی غير از الله را نفی می‌کند. بنابراين هر گونه اکراه قبل از ايمان آوردن يا بعد از آن به اسم دين، موجه نمی‌تواند باشد.

دوستدار قرآن | March 1, 2007 10:03 AM

بایرام جان،
"اصفهان" البته یکی ازکارهای ماندگار زنده یاد جواد معروفیست اما این اجرایی که اینجا ازآن شنیدی کار شهداد روحانی است.
ازلطفت ممنون اما نق نقو کجا و سمت استادی! اگردرنق زدن مهارتی یافته باشیم به درجه "اوسّا" رسیده باشیم البته امریست علیحده!

NeghNeghoo | February 28, 2007 10:37 PM

استاد نق نقو این پیانو اصفهان کلی چسبید و مارو به حال و هوایی دیگر برد
کار کی بود جواد معروفی یا انوشیروان روحانی؟

بایرامعلی | February 28, 2007 10:19 PM

یاسر

اگر امر حکومت با مسئله امامت و ... تفاوت بنیادی داره پس چرا از "حکومت" پیامبر و یا امام صحبت می کنی؟ مسئله اینجاست که دین یک خط مشی خاصه و به دلیل اینکه راهیست که از طریق کتب آسمانی و غیر آسمانی به طور کلی از قبل تعیین و مشخص شده خط مشیی پویا نیست. حالا تکلیف کسانی که به هر دلیل در این خط مشی قرار نمی گیرن چیه؟

خیلی مذاهب ممکنه با طرز فکرهای مخالف یا متفاوت دشمنی نداشته باشن ولی وقتی خط مشی یک حکومت با یک مذهب مثلا (اسلام شیعه ی اثنی اشری) مشخص می شه، هر طرز تفکر دیگه ای در حاشیه قرار می گیره و طرز تفکر مذهب رسمی در اولویت.

یک مسلمان دوست داره نماز بخونه, خوب می تونه بخونه، ولی آیا در یک کشور اسلامی یک مسیحی می تونه روز عید پاک شراب بنوشه؟

قرار دادن قوانین "مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها" بر اساس موازین یک خط مشی خاص راه رو برای بقیه طرز فکرها چه اکثریت و چه اقلیت می بنده ولی نداشتن خط مشی خاص و یا پذیرش یک خط مشی پویا که از نظر مردم (هم اکثریت و هم اقلیت) سرچشمه می گیره حقوق افراد بسیار کمتری رو ضایع می کنه.

Pooya | February 28, 2007 06:56 PM

دوست عزیز
دیگه امروز کاملا مشخصه که استفاده گزینشی از منابع(قرآن یا...) برای هدف خاصی به هیچ عنوان صحیح نیست ضمن انکه بسیاری از موارد ذکر شده در مرقومه شما شرح نزول خاصی داره که مربوط به موارد خاصه!
ضمن آنکه برای الگو گرفتن در هر امری به سراغ آیات و روایات مربوط به اون امر باید رفت.
اینو هم بگم که شما در قرآن جایی سراغ ندارید که اومده باشه ؛ اقلهم: یعقلون ، یعلمون، لا کاذبون ، لا کارهون، لا یجهلون ، یشکرون و ... !!!
در امر حکومت در اسلام آیا جایی سراغ دارید که حاکم اسلام ( پیامبر (ص) یا علی (ع) ) بدون اراده عمومی حکومت کرده باشه!؟
یادآوری میکنم که امر حکومت با مسئله امامت و ... تفاوت بنیادی داره.
امیدوارم این حرفهای من بیش از غرغر آزار دهنده بیارزه :)

یاسر | February 28, 2007 03:00 PM












اطلاعات ضبط؟