![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « اکثریت »
ازهمه دوستانی که قلم یعنی کلیک رنجه فرمودند ونظرهای ارزشمند خودرا براین یادداشت نوشتند ممنونم وخوشحال. نکته هایی که مطرح شده موضوع های جالبی برای بحث وگفت وگو فراهم کرده کا اینجا نمی توان حتی به آن اشاره هم کرد. اما فقط دونکته را بگویم: استاد عزیزم...نگرانم میکنید...مواظب باشید...شایدم من وسط این جو اختناق خطر بیشتری حس میکنم برای دگر اندیشیدن...دوستتون دارم مرجان | March 3, 2007 10:07 PMام تحسب ان اکثرهم یسمعون اویعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا... دوستدار قرآن بسیار لذت بردم از دیدگاهت نسبت به این مسئله. اگر دوست داشتی ایمیلت رو برای من بفرست که کمی در مورد این مسائل صحبت کنیم ایمیل من اینه: عمرا تا حالا به این موضوع پی نبرده بودم ! جدای از تناقضات موجود قانون اساسی ایران حتی در خود دین اسلام هم ما تناقضات بسیاری مشاهده می کنیم. اگر یادتان باشد در کتب تعلیمات دینی دبستان و راهنمایی مرتب ذکر می شد که انسان فطرتا خداجوست و بر اساس فطرتش گرایش به حق و خوبی دارد. حال چگونه همین انسانهای فطرتا خداجو و حق دوست اکثرشان غافل و فاسق و نادان و کافر می شوند را بهتر است همان خدای نویسنده قرآن پاسخ بدهد. البته حسین درخشان هم احتمالا اگر این کتابی را که دارد می خواند تمام کند می تواند به این سئوال پاسخ بدهد. خیابان شماره ۱۱ | March 2, 2007 08:52 AMدوست عزيز سعي كنيد تا نگاهتان را به قرآن نگاهي مبتني بر شرايط روز كنيد.اين آياتي كه شما اشاره كرديد همگي در شرايط 1400 سال پيش نازل شده و هيچ موضوعيتي با حال ندارد.قياس مع الفارق انجام داديد. نظربازي | March 2, 2007 12:10 AMچيزی که اغلب ناديده گرفته میشود اين است که نظام دينی اسلام، لااقل در وجه تئوريکاش اکراه و تحميل را مجاز نمیداند. بر خلاف آن قانون مستقيماً وابسته به اجبار و اکراه است. بنابراين چيزی به اسم «قانونگزاری دينی» لااقل از وجه دينیاش متناقض است. چون دين تنها با قبول قلبی پذیرفته میشود و احکام آن «قانون» نيستند بلکه تنها بر همانها که قلباً پذيرفتهاند حکمفرما هستند. بنابراين ديد قرآن نسبت به اکثريت هم نمیتواند با اکثريت (majority) به مفهوم سياسیاش مخلوط شود. اين ديدگاهی معنوی است: اکثريت انسانها نسبت به اموری که از ديدگاه معنوی برای دين مهم است (خدا و روز قيامت) غافلاند. اما در همان قرآن آياتی هست که با دخالت به اسم دين در امور جامعه مخالفت میکند، مثلاً «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (سورهی رعد آيهی 11: خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.) خطاب به پيامبر اسلام «فذکر إنما أنت مذکر لست عليهم بمصيطر» (سورهی غاشيه آيات 22 و 23: تذکر ده، تو تنها تذکردهندهای و بر آنان تسلطی نداری) واضح است که وقتی پيامبر اسلام به واسطهی مقام معنویاش تسلطی بر مردم نداشته باشد و تنها تذکردهنده باشد، تکليف کسانی که ادعای نيابت جانشينان آن مقام معنوی را دارند معلوم است. حتی شديدتر خطاب به پيامبر هست: «و اگر اعراض كردن آنان [از قرآن] بر تو گران است اگر مىتوانى نقبى در زمين يا نردبانى در آسمان بجويى تا معجزهاى [ديگر] برايشان بياورى [پس چنين كن] و اگر خدا مىخواست قطعا آنان را بر هدايت گرد مىآورد پس زنهار از نادانان مباش» (انعام 35) که به وضوح به پيامبر هم میگويد که کسی را به زور نمیتوان به بهشت برد و حتی هشدار میدهد که از نادانان نباشد! بایرام جان، استاد نق نقو این پیانو اصفهان کلی چسبید و مارو به حال و هوایی دیگر برد یاسر اگر امر حکومت با مسئله امامت و ... تفاوت بنیادی داره پس چرا از "حکومت" پیامبر و یا امام صحبت می کنی؟ مسئله اینجاست که دین یک خط مشی خاصه و به دلیل اینکه راهیست که از طریق کتب آسمانی و غیر آسمانی به طور کلی از قبل تعیین و مشخص شده خط مشیی پویا نیست. حالا تکلیف کسانی که به هر دلیل در این خط مشی قرار نمی گیرن چیه؟ خیلی مذاهب ممکنه با طرز فکرهای مخالف یا متفاوت دشمنی نداشته باشن ولی وقتی خط مشی یک حکومت با یک مذهب مثلا (اسلام شیعه ی اثنی اشری) مشخص می شه، هر طرز تفکر دیگه ای در حاشیه قرار می گیره و طرز تفکر مذهب رسمی در اولویت. یک مسلمان دوست داره نماز بخونه, خوب می تونه بخونه، ولی آیا در یک کشور اسلامی یک مسیحی می تونه روز عید پاک شراب بنوشه؟ قرار دادن قوانین "مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها" بر اساس موازین یک خط مشی خاص راه رو برای بقیه طرز فکرها چه اکثریت و چه اقلیت می بنده ولی نداشتن خط مشی خاص و یا پذیرش یک خط مشی پویا که از نظر مردم (هم اکثریت و هم اقلیت) سرچشمه می گیره حقوق افراد بسیار کمتری رو ضایع می کنه. Pooya | February 28, 2007 06:56 PMدوست عزیز |