« نق مرّه گی های یک ایرانی درغربت - 2»

March 14, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

بازهوادم کرده تو این دفترنمکدونی، نفسم بالا نمیاد! درو باز میکنم تا هوایک کم عوض بشه. به جای هوای تازه رگبارکلمات خانم دفترپهلوئی که طبق معمول داره با تلفن حرف میزنه، روی سرم آوارمی شه.
اسمش "سوزی ساندرز" است، یک پسر شانزده ساله دارد، ازشوهرش جداشده است، درباغچه خانه اش رزهای رنگی پرورش میدهد، گیاهخواراست وروزی یک پاکت سیگار میکشد. فکرنکن آدم فضولی هستم ها! از بس بلند حرف میزنه همه ی اینارو شنیدم. بعضی وقتا دلم می خواد برم بهش بگم که اصلاً نیازی به تلفن نداره، همینجوری هم حرف بزنه، طرفش هرجا باشه صداشو می شنوه!

ازخیرهوای تازه میگذرم ودررا می بندم. روزنامه هارو برمی دارم ، "دنورپست" تیترزده: "سربازان آمریکایی درعراق با بمب هایی که سران حکومت ایران می فرستند کشته می شوند"

فشارخون دیاستولیکم به 97 رسیده، هرچی هم آب گرپ فروت می خورم فایده ای نداره تقصیر این احمدی نژاد وبوشه به جان عزیزیت! ازبس روی اعصاب ما لامبادا میرقصن این دوتا!

البته ناگفته نماند ماهم به وفورازارث ژن ایرانی فرافکنی بهره مند شده ایم، اصولاً درهمه جورگندکاری بی تقصیریم ما ایرانیا! دوبی هم که بودیما ، موهامون که شروع کرد به ریختن گذاشتیم تقصیرشیخ زاید! آخه مردک عرب توی آب لوله کشی زیادی کلرمیریخت.

مسبوق هستید که؟ مثلاً فرض بفرمائید عملیات "آژاکس" را درنظربگیرید: سیا با خرج کردن دویست هزاردلارناقابل حکومت ملی دکترمصدقو سرنگون کرد ومرحوم شاهنشاهو ابقا فرمود. ما چیکاره بودیم؟!

تازه انقلاب اسلامی هم نطفه ش همه میدونند تو کنفرانس گوادالوپ بسته شد! همین چندی پیش که مصاحبه شهبانو رو در"میزگردی با شما"ی "وی – اُ – اِی" (صدای آمریکا) تماشا میکردیم با دوتاگوش سرشنیدیم ایشونم همینو فرمودند! تازه شهبانو فرمودند سال 57 که به آسوان (مصر) واردشدند، پرزیدنت فورد هم تصادفاً اونجا بوده وبه ایشون وشاهنشاه فرمودند "اگه من به جای کارتررئیس جمهوربودم، نمیذاشتم این اتفاق بیفته"!

این افکارمشعشع کمی دلمان را خنک کرد وفشارخونمان را آورد پائین. حالا که ازما هیچ کاری برنمیاد وهمه کارها توسط ازما بهترون انجام میشه، بهتره این شب عیدی نگران چیزی نباشیم، خدا کریمه اگه کنفرانس گوادالوپ نباشه، شورای امنیت خودش یه تنبونی واسه فاطی جورمیکنه.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « نق مرّه گی های یک ایرانی درغربت - 2»

من هم فرمایشات شهبانوی گرامی را شنیدم. اوئی معتقد است " اعلی‌حضرت شاهنشاه آریامهر بزرک ارتشداران" ش، انسانی پاک و شریف بوده است. ولی در لابلای خاطرات امیر اسدالله علم، دوست جان‌جانی‌اش، می‌توان هم از عشق شاهنشاه به شهبانو خبر گرفت و رابطه‌ی حسنه‌ایکه بین آن دو موجود، وجود داشته است و چهره‌ی واقعی ااین دو موجود را شناخت. گرچه چهره‌ی فرح انسانی‌تر از چهره دیکتاتور بزرگ است.
راستی ما کی می‌خواهیم به این واقعیت پی بریم و که ترقی ملل دیگر تنها زیر سایه‌ی آزادی و دموکراسی به انجام رسیده است نه در زیر سایه‌ی رهبران خودکامه.

عمو اروند | March 15, 2007 02:46 AM












اطلاعات ضبط؟