« سحرخیزان نه چندان کامروا »

March 04, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

درسال های ابتدای دهه شصت خورشیدی چندسالی درشرکت ایران خودرو کارمیکردم. این یادداشت مربوط به همان سال هاست:
آورده اند مردی پریشان احوال درتاریکی های بعد ازنیمشب پاره نانی بدست، کنارجوی آب درخیابان ایستاده بود. رندی اورا درآن حال بدبد، نزدیک رفت وگفت: پزشک نه ای که این جماعت را با پاره نان کاری نیست، دلاک نه ای که دلاکان هنوزدرخواب نازند، سپورنه ای که جاروبدستت نیست ودزد نه ای که شبروان برمرکب آهنین دولوکس سوارولباس ابریشمین برتن! کاسبان نیز تا لختی پس ازآفتاب درنگشایند! مراگوی ازچه صنفی که سخت درعجبم!
مردوی را گفت زحالم مپرس که کارمند ایران خودروام!
رند دست برشکم گذاشته قاه قاه بخندید وهمچنان که میگذشت این دوبیت با صوت داوودی زمزمه میکرد:
من مست وبرم مست دگر با جهش آید
وقت سحرم حال عجب پرکشش آید !
دوش درحلقه ما پیرچه خوش گفت
دیوانه چودیوانه ببیند خوشش آید!

پ.ن:
یادداشت های زیرهم ازخاطرات ایران خودروست:
- یادداشت های اداره 1
- یادداشت های اداره 2
- ایران دُل دُل

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « سحرخیزان نه چندان کامروا »

نق نقوی عزیز یاد گذشته ها به خیر .
شعرها ی این پست رو خودم گفتم . بایاتی زیاد میخونم و در حکایتها هم ازشون استفاده می کنم . اما تعدا زیادی رو خودم می نویسم .

شهربانو | March 5, 2007 12:57 PM

یادش بخیر
هنوز تعدادی از دوستان در همان شرکت مشغول کار
هستند و منتظر بازنشستکی. البته حقوق ها نزدیک
دو میلیون تومان شده . تازه مزایای دیگه مثل دریافت
ماشین و .... هم دارند.
لوک بی باک که از این موضوع بیخبر نیست خیلی
دعاگوی بنده است. چرا از آنجا آمده بیرون.

kamram | March 4, 2007 11:38 PM












اطلاعات ضبط؟