غرغرهای دیگران در مورد « سلطان دایی ناسورها »
غر غری ثقیل خواندیم و بس مبسوط گشتیم
آن هم در روز تولدمان!
دری وری | March 8, 2007 03:44 PM
عمواروند جان
ضمن تشکروسپاس بیکران نکاتی راکه فرمودی اصلاح کردم بجز اندازه فونت که در اینجا "دیفالت" است ومن نمی توانم تغییرش دهم (یعنی بلد نیستم!)
NeghNeghoo | March 8, 2007 10:28 AM
بس متلذذ شدیم
برایت ایمیلی فرستادم
عمو اروند | March 8, 2007 02:44 AM
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر در گه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
و
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
Pooya | March 7, 2007 10:03 PM
هزاران را چه شد ؟
منم نميدانم
اهري | March 7, 2007 09:54 PM