« کارو »

March 13, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

"دلم خون، دیده ام خون، سینه ام خون
عمودی رودِ جیحونی زخونم"
با اسم کارو درسال های نوجوانی، سال های ابتدای دبیرستان، آن روزها که یک روز درمیان عاشق می شدیم، آشنا شدم. کتاب "شکست سکوت" او خوراک خوبی برای رویا پروری های آن روزگارما بود. با آن نقاشی های سیاه قلمش ودرختان خشکیده درزمستانش:
"اگرخاکم به سرخواهی قبوله
بیا خاکم به سرکن کوله کوله
تورفتی، رفتم ومردم به خواری
خدا خوارش کنه، تقصیرپوله"
شعرهای کارو ساده وروان وپرشور وآهنگین است. برخی ازدوبیتی های او بی نشان ازبابا طاهرنیست وشعرهای نوی او با مضمون های اجتماعی واغلب شِکوِه وعصیان ازفقروطلم وبیعدالتی دارد وبه درد زمزمه کردن درکوجه باغ ها توسط رندان می خورد:
"دربیابانی دور
که نروید جزخار
که نتوفد جزباد
که نجنبد نفسی ازنفسی
خفته درخاک کسی.."
کارو برادر(احتمالاً کوچکتر) ویگن بود. درسال های دانشجویی که به عنوان کارآموز هفته ای 24 ساعت وبعد ها 48 ساعت درتلویزیون ملی ایران، بخش سنجش افکار- کارمیکردم، کارو گاهی به اتاق سنجش افکارمی آمد، می نشست وبا همه گپ می زد. نمیدانم شغلش درتلویزیون چه بود؟ قدی بسیاربلند، خنده هایی بسیاربلند تروقهقه واروموهایی بلند وسیاه و پریشان وهمان اطوارهای غریب شاعران وهنرمندان را داشت. محضرش بسیارشیرین بود ودایم به بذله گویی و دست انداختن بزرگان واصحاب قدرت می پرداخت وبا قاه قاه خنده های عجیبش، خود بیش تروپیش ترازهمه می خندید.
سال ها پیش دریکی از ویدیوهایی که ازبرنامه های نوروزی هنرمندان مقیم لوس آنجلس تهیه وپخش میشد، اورا دیدم که به اتفاق زنده یاد ویگن وجمعی دیگرازهنرمندان دریک میهمانی حضورداشت. اکنون نمیدانم کجاست وچه می کند. اما هرجاکه هست یادش به خیر که درکوچه ی خاطره های نوجوانی ما حضوری سرشارداشت.
با نقل بخشی ازشعرشورانگیز"حاجی فیروز" او این یادداشت را به پایان می برم. :
"هفت سین من اگربودی ومی دیدی چیست..
همنشین من غارت زده می دیدی کیست..
می زدی داد فلک تا به فلک زنگ به زنگ
که تفو برتو محیط شرف آلوده به ننگ
هفت سین وه که چه سینی و چه هفت ازهمه رنگ:
سینه ای کشته دل وسوزسرشگی گلرنگ
سرفه های تب وسرسام سکوتی دلتنگ
سفره ای خالی و سرما و سری بر سرسنگ
آخرای هموطنان! سالتان باد به صد سال فرحبخش قرین!
هفت سین کی به جهان دیده کسی بهترازاین؟"

پ.ن.: متن کامل شعرزیبای حاجی فیروزرا درادامه این مطلب بخوانید.

"حاجی فیروز"

از کارو

ای کسانیکه دراین کشمکش عید سعید
سرخوش ومی زده با روی سپید
غرق درشوکت ودرمکنت وبدمستی پول
به سیاهی شب بخت بدم می خندید..
می نپرسید چرا؟
ازچه این هموطن لخت
به این صورت زشت
روسیه ساخته وکو بکو افتاده براه

آخرای هوطنان!
سرگذشتی است مرا تیره دراین روی سیاه
لحظه ای محض خدا خویش فراموش کنید،
"داستان غم پنهانی من گوش کنید":

دردل آتش فقر
دامن خاموشی
ازهمه تلخی جانسوز که یک عمرچشید
قلب من
قلب من بسکه تپید
قلب من بسکه شکست
نفسم بسکه دراعماق دلم نعره کشید
هوسم بسکه به مغزم کوبید
پای یک مشت ستم کار ستم پرور پست
بسکه برخاک سیاهم مالید
خاطرات سیه دوره ی خاموشی ومرگ
بسکه درپهنه ی روحم نالید
مثل یک قطره سرشگ ازدل خون
زندگی ازلب چشمم غلتید
با سرآهسته زمین خورد ولب سردزمین
لاشه ی مرده ی روحم بوسید
اندرآغوش بهم کوفته ی وهم وجنون
مغزبیچاره ی بختم پوسید

نفسم..
هرچه بیهوده مراکشت بَسَم بود بَسَم
نفس بیکسم ای زنده دلان قطع کنید..
سینه ام چاک کنید
این غبارسیه ازروی رُخَم پاک کنید
به چه کارآیدم این چشمه ی خون؟
این تن مرده ی مرگ
که تن زنده ی من کرده چنین آواره
ازکف سینه ام آرید برون
ببرید..
ببرید دربیابان سکوت
زیرمشتی لچن وسنگ سیه خاک کنید

آری ای هموطنان
چشمه ی عشق دراین مُلک سراب است سراب
پایه ی عدل وشرف پاک خراب است خراب
عزّ ومردانگی وفهم عذاب است عذاب
جوربرمردم بدبخت، ثواب است، ثواب
آه ای چشم زمین، غافله سالارزمان
بازگو با من سرگشته خورعالمتاب
آدمیت به کجارفته؟ کجا رفته شرف؟
کوحقیقت؟ زچه رومرده؟ چرا رفته بخواب؟
این چه رسمی است؟ چه نظمی است؟ چه وضعی است؟ خدا!
سبب این همه بدبختی وغم چیست؟ خدا!
جزخدایان زروکهنه پرستان پلید،
هیچ کس زنده دراین شب بخدا نیست خدا!
کی رسد روز و شود چیره براین ظلمت تار
که پیاده است درآن خق وستمکارسوار
زیرخاک است گل وزینت گلدان ها خار
فقر می باردش ازهردروازهردیوار
سرنوشت همه بازیچه ی مشتی عیّار
سرزحمت به طناب عدم ازداربه دار
زندگی: پول، نفس: پول، هوس: پول، هوار
مرغ حق یخ زده اندرقفس پول، هوار
هم وطن خنده مکن بگذر وراحت بگذار!
زاده ی فقر کجا و طرب فصل بهار؟

من بیکارکه صدباربمیرم هرروز
بالشم سنگ، دلم تنگ وتنم بسترِ سوز
کت من درگرو عید گذشته است هنوز
به من چه که آخرنوروز سعید است امروز!

هفت سین من اگربودی ومی دیدی چیست..
همنشین من غارت زده می دیدی کیست..
می زدی داد فلک تا به فلک زنگ به زنگ
که تفو برتو محیط شرف آلوده به ننگ
هفت سین وه که چه سینی و چه هفت ازهمه رنگ:
سینه ای کشته دل وسوزسرشگی گلرنگ
سرفه های تب وسرسام سکوتی دلتنگ
سفره ای خالی و سرما و سری بر سرسنگ
آخرای هموطنان!
سالتان باد به صد سال فرحبخش قرین!
هفت سین کی به جهان دیده کسی بهترازاین؟

دیده هرسو که بیفتد زیسار وزیمین
سایه ی فقرسیه کرده سروروی زمین
سبز برگ درختان همه بی لطف وحزین
لاله را ژاله صفت اشگ الم گشته عجین
زن غمین، مرد غمین، بچه غمین، پیر غمین..
وه که سرتاسراین ملک ستم دیده ی زار
نفسی نیست دهد مژده زایام بهار

شیون دردوفغان داده بسربادوزان
جای می خون سیه می چکد ازچشم رَزان
این که چیزی نبود هموطنان، بدترازآن
عجب اینجاست که افتاده زپا چرخ زمان
کی فلک دیده بخود
فصل خزان، بعد خزان؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « کارو »

من نیز در دوران دبیرستان با اسم کارو آشنا شدم و اولین شعری که از او خواندم هذیان یک مسلول بود .

شهربانو | March 18, 2007 04:18 PM

سلام
اسم کارو رو شنیده بودم اما چیزی ازش نخونده بودم.جالب بود.مخصوصا اون دوبیتی اول پستتون و این هفت سین.

mohi | March 14, 2007 09:56 AM

ممنون. هر چند این هفت سینش خیلی غمناک بود

آورا | March 14, 2007 05:37 AM

خوب می‌بینم که یاد هم‌شهری من در سایت هم‌شهری این‌جائیم نیز، جا خوش کرده است و به نوشته‌ی خوب تو لینک داده است. شکست سکوت را من هم خوانده‌ام ولی روزگار جوانی و عاشقی‌های من با حافظ و تفال‌هایش وابسته‌است که هیچ‌یک به صحت و حقیقت نه پیوست. اما مرا سخت شیفته‌یا زیبائی‌های شعر ش کرد

عمو اروند | March 14, 2007 02:09 AM

با سلام
با اجازه این مطلب در سایت "لج ور" درج شد. البته با ذکر منیع.
شاد باشید لج ور

Lajvar | March 13, 2007 11:32 PM












اطلاعات ضبط؟