![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « طهرانم آرزوست »
سلام و صد سلام خدمت شما! اول تشكر كنم بابت لطف و محببتون و دوم بگم كه اگر تونستم توي اين دو سه روزي كمي از تهران خواهم نوشت، منتها تهران كمي خاكستري رنگ. ببخشيد كه غمين خواهند بود. Pazh | April 3, 2007 04:28 PMسلام رفیق قدیمی، اقا دمت گرم چه خوب از این پایتخت زشت دوست داشتنی نوشتی. طهران با ط دسته دارد هم عجب تهرانی بوده است ها. حیف که باغهای شمیران از دست رفت. صفای شعر و قلمت رفیق حسام | April 3, 2007 03:25 PMمن ایرانم ارزوست . اما دیگر این ارزو به رویا تبدیل شده . شهربانو | April 3, 2007 02:16 PMاز آلاسکا هم نگید که... وای... والده با سلیقه و کدبانوی ما که ما سه تا بچه را لای پر قو بزرگ می فرمود از این ظرفهای مخصوص داشت ما می رفتیم بستنی دو تومانی به درد نخور می خریدیم تا چوبهاش را جمع کنیم و والده با آب لیمو و گلاب آلاسکا یخی برایمان بسازد. بعدها یاد گرفتیم تویش کانادادرای و پپسی کولا هم می شود ریخت تا مزه بگیرد... یاد کودکی ها به خیر. مژگانبانو | April 3, 2007 03:06 AMسلام آقای نق نقو. به کراواتتان قسم ما نیز طهرانمان آرزو بود اما مثل آن پیرمرده توی مراد برقی که محبوبه را نشانش دادند و آن یکی را قالبش کردند و هی می دوید دنبال جعفر آقا که : شوما سر من کولاه گذاشتین. سرمان کلاه گذاشتند بوالله! به قول یکی از اساتیدمان کماکان از ارادتمندانیم! مژگانبانو | April 3, 2007 03:04 AMنه دیگه تمام این ها برامون دست نیافتنی شده سلام یادش به خیر دماوند و قلهی سپدش. آخرین باری که موفق به دوباره دیدنش شدم، پنج سال پیش بود پس از فرونشستن رگباری تند، در بزرگراهی در شمال تهران. و عکسی هم از آن گرفتم که سیمان و آهن به هوا رفتهی آسمانخراشها، پیشزمینهئی بس زشت به آن دادهاست بر خلاف عکس بلوچ که نوستالژی نسیم خنک و شرشر جویبارهای دامنههای دماوند را در ذهن زنده میکند. عمو اروند | April 2, 2007 12:05 AMجاتون تو پارک خور خالی آورا | April 1, 2007 11:49 PM |