« طهرانم آرزوست »

April 01, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

"دی شیخ با چراغ همی گشت گردشهر"
کزدود ودم ملولم واکسیژن فراوانم آرزوست

گفتیم یا شیخ درتهران اکسیژن کجا بود؟
گفت: پس کوه ودره وبیابانم آرزوست

ازبخاری گازی وکولرآبی سرم پُکید
خواب برپشت بام زیرستارگانم آرزوست

بسکه دل ها شده همرنگ آب جوب (!)
آب زلال روان، درپای چنارانم آرزوست

صد دسی بل نوحه ی رپ برسرم آوارشد
کوچه باغی پس کوچه های شمرانم آرزوست

بسکه له شدم به مترو وتاکسی ومی نی بوس
درشکه ی علیشاه و ماشین دودی : آنم آرزوست

زرونق بازارزندان وقبرستان دگرمگو
کسادی بازار زندان وقبرستانم آرزوست

رندان بچرخند و برقصند به به میدان ونک
"رقصی این چنین میانه ی میدانم آرزوست"

این همه چُرت وبنگ ونشئگی بس است
جنبش وشروشوروخیزش جوانانم آرزوست

زین دولت خالی بند گُنده گو دلم گرفت
کوروش ومصدق ومیرزا تقی خانم آرزوست

زین همه دروغ وکلک ونالوطی گری هوار
زتهران بریدم و صفای "طهران"م آرزوست

پ.ن.1: یکی از بچه محل ها درمورد تهران نوشته وازدوستان هم خواسته تا درمورد این ابرشهرزشت محبوب بنویسند. نق نقو قبلاً هم بارها ازمسقط الراس نامی خود (به قول جمالزاده عزیز) – تهران – نوشته وبازهم هم خواهد نوشت. بچه محل های دیگرهم بسیارزیباترازنق نقو نوشته اند. اما هرچه ازاین شهربنویسیم کم است. این است که بی اجازه ی حضرت مولانا قالب غزل شکوهمند اورا برای این یادداشت درمورد تهران وام گرفتم وازبچه محل های دیگرهم دعوت می کنم تا درمورد تهران بنویسند.

پ.ن.2: عکس "دماوند" از بچه محل کم پیدا حمید بلوچ

پ.ن.3: موسیقی: "رخمه ها" سنتور میثاقیان

پ.ن.4: سیزده بدرتان خوش!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(9)
غرغرهای دیگران در مورد « طهرانم آرزوست »

سلام و صد سلام خدمت شما! اول تشكر كنم بابت لطف و محببتون و دوم بگم كه اگر تونستم توي اين دو سه روزي كمي از تهران خواهم نوشت، منتها تهران كمي خاكستري رنگ. ببخشيد كه غمين خواهند بود.

Pazh | April 3, 2007 04:28 PM

سلام رفیق قدیمی، اقا دمت گرم چه خوب از این پایتخت زشت دوست داشتنی نوشتی. طهران با ط دسته دارد هم عجب تهرانی بوده است ها. حیف که باغهای شمیران از دست رفت. صفای شعر و قلمت رفیق

حسام | April 3, 2007 03:25 PM

من ایرانم ارزوست . اما دیگر این ارزو به رویا تبدیل شده .

شهربانو | April 3, 2007 02:16 PM

از آلاسکا هم نگید که... وای... والده با سلیقه و کدبانوی ما که ما سه تا بچه را لای پر قو بزرگ می فرمود از این ظرفهای مخصوص داشت ما می رفتیم بستنی دو تومانی به درد نخور می خریدیم تا چوبهاش را جمع کنیم و والده با آب لیمو و گلاب آلاسکا یخی برایمان بسازد. بعدها یاد گرفتیم تویش کانادادرای و پپسی کولا هم می شود ریخت تا مزه بگیرد... یاد کودکی ها به خیر.

مژگانبانو | April 3, 2007 03:06 AM

سلام آقای نق نقو. به کراواتتان قسم ما نیز طهرانمان آرزو بود اما مثل آن پیرمرده توی مراد برقی که محبوبه را نشانش دادند و آن یکی را قالبش کردند و هی می دوید دنبال جعفر آقا که : شوما سر من کولاه گذاشتین. سرمان کلاه گذاشتند بوالله! به قول یکی از اساتیدمان کماکان از ارادتمندانیم!

مژگانبانو | April 3, 2007 03:04 AM

نه دیگه تمام این ها برامون دست نیافتنی شده
و آرزوی داشتنشونم نداریم !!!!!!!!!!!!!!!

دری وری | April 2, 2007 05:17 PM

سلام
بالاخره اينجا از فيلتر رهايي يافت ! خوشحال شديم . اما سيزده بدرمان با باران و برف و تگرگ همراه است . فعلن خانه نشينيم ! قالب وبلاگت بسيار دلنشين شده . سرفراز بمانيد

اهري | April 2, 2007 05:14 AM

یادش به خیر دماوند و قله‌ی سپدش. آخرین باری که موفق به دوباره دیدنش شدم، پنج سال پیش بود پس از فرونشستن رگباری تند، در بزرگراهی در شمال تهران. و عکسی هم از آن گرفتم که سیمان و آهن به هوا رفته‌ی آسمان‌خراش‌ها، پیش‌زمینه‌ئی بس زشت به آن داده‌است بر خلاف عکس بلوچ که نوستالژی نسیم خنک و شرشر جویبارهای دامنه‌های دماوند را در ذهن زنده می‌کند.

عمو اروند | April 2, 2007 12:05 AM

جاتون تو پارک خور خالی

آورا | April 1, 2007 11:49 PM












اطلاعات ضبط؟