![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « سینما پارادیزو»
سلام بر آقای نق نقو. احوال شریف؟ راستش من فیلم هندی را با آمیتا باچان آن وقتها معروف به ویجی با فیلم قانون شناختم... بعدتر شعله را دیدم و توی عالم بچگی دوست داشتم جای بسنتی باشم و یک یابو هم داشته باشم و یک عاشق سینه چاک بزن بهادر که آخر فیلم نمیرد... بزرگتر که شدم ویجی هی پیرتر شد و میتون روی کار آمد که بلندی قد و سفید پوشی اش شبیه ویجی بود و ما که نوبانوجوان! بودیم تصمیم گرفتیم عاشق این یکی باشیم.. بعدتر که نوک تیز هوشمان کشف شد و افتادیم توی خط درس بالکل بی خیال فیلم هندی شدیم اما عجیب این فیلمها کودکی ما را رنگین می کرد به خصوص با رقص و آوازهایشان. دست شما درست. مژگانبانو | April 11, 2007 01:58 PMاین یه قلم را باید بروم خانه ،مسیقی اش را روشن کنم و حس را بگیرم. نق نقوی عزیزم. چه عکس جالبی. من هم نظر بایرامعلی خان را دارم. در عین حال فکر کنم اگه سینما نبود خیلی اتفاقها تو دنیا نمی افتاد. سبز باشین استاد خوش ذوق... مرجان | April 11, 2007 04:20 AMاین سینما است که با دامن زدن به قدرت رویا تحمل زندگی را برای محمد کوچک و میلیونها ادم دیگر آسان میکند. اگر این رویا نبود زندگی چقدر سخت میشد. بایرامعلی | April 10, 2007 11:44 PM |