« دل خوشی »

April 14, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

آورده اند در روزگار گذشته گله ای خرِپیر در کناره ی فقیرنشین شهری زندگی می کردند. بچه های محل به آن ها سنگ می پراندند وسواری می گرفتند و بزرگان نیز باربرآن ها می نهادند واستثمارشان می کردند.
کاه وجویی درکارنبود واز ته مانده های زباله وپس مانده ها سدٌ جوعی میکردند وبا گرسنگی وخفٌت وخواری وتنی زخمی ودلی رنجورروزگار را سرمیکردند.
ازقضا روزی خری جوان با سری پرشوربرآن ها درآمد وازحال وروز این همنوعان، خرانه دل ظریفش سخت به درد آمد. خران را همی خواند وگفت: چه نشسته اید که در هفت خرفرسنگی این دیار بیشه ای ایست سبز وخرٌم همچون بهشت خران! سرشارازعلوفه تازه ویتامین دار وخشگ کلسیم دار. ماچه خرانی دلفریب ونرٌه خرانی جذاب وکرٌه خرانی سربراه. مهمترازهمه این که درآن جا نشانی از آدم دوپا نیست وظلم وجوروخرکاری واژگانی بی معناست وخررئیسی دموکرات دارد که مهاجرپذیری را درپیش گرفته والغرض خرکیفی برقرارباشد شب وروز! پس درنگ مکنید تا شمارا بدانجا برم وآخرعمری ازرنج ومشقت رها گردید.
پیرخران مشورتی خرمنشانه کردند وزود سربرآوردند که : کَلٌا، وما ازاینجا جُم همی نخوریم!
جوان خرسُمِ حیرت به دندان گزید و عرعری جگرسوز برآورد که: مرشمارا چه می شود؟ مگرمغزآدم خورده اید؟
پیرخران گفتند: ما ازهمدردی و خرمِهری تو سپاسگزاریم اما آشیان مالوف ترک نکنیم که اینجا وطن ماست ودراین جا دلخوشی داریم!
جوان خربرآشفت وگفت: این تن زخمی واین جگرپاره واین تن نحیف ودمِ بریده و دل خوشی؟ مراگوئید دل خوشی شما چیست؟
پس خران گفتند: همین بچه آدمیزادهایی که دایم ازما سواری گیرند ومارا سیخ زنند وسنگ، گاهی با هم دعوایشان می شود ودرآن احوال آلات ناموسی مارا به خواهرومادریکدگرحواله همی کنند وآن هارا بجنبانند واین دل خوشی دروطن مارا بس!!!!

پ.ن.: موسیقی: ملودی ترانه ی رفتم که رفتم. اجرای تار وتنظیم پرویز رحمان پناه

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « دل خوشی »

زیانم لال ولی بقول سهراب در کنار کوه بزرگ:
این در وصف ایرانیان خارج نشین و ما ماندگار در
وطن است.
همین که هر روز ناموسی و غیره را به آن آمریکای
دور از هر دموکراسی حواله میکنیم برای ما کافیست
و در این دیار دلخوشیم!!!!!!!!!!!!!

kamram | April 16, 2007 04:15 PM

استاد عزیزم. سلام. مثل همیشه خواندن مطالبتون برام خیلی لذتبخش بود. فکر میکنم یکی از بزرگترین نجات دهندگان بشر قدرتش در طنازی ! است...
دوستتون دارم. همیشه بدرخشین

مرجان | April 15, 2007 03:06 AM

آخ بسوزه این حس نوستالژی که هفت جد آدم در میاره.

mohi | April 15, 2007 01:29 AM












اطلاعات ضبط؟