« سِیرتکامل قند پارسی »

April 19, 2007


لطفاً روی عکس تقه بزنید، پنجره را کوچک کنید وبه خواندن ادامه دهید

پریروز:
مرکب درقلمدان مثل آب است
خجالت می کشم خطم خرابست
خدمت ابوی بزرگوارم، قربانت گردم مرقومه ی شریفه که به دستخط مبارک مزین فرموده بودید عطای وصول بخشید ورفع نگرانی شد. اگرازاحوالات این فرزند حقیرجویا باشید، سلامتی حاصل است والحمدالله جای نگرانی نیست. به تحقیق وتفحص درعلوم طب درانیورسیته شبانه روزاشتغال دارم.
ازبابت مخارج خاطرمبارک آسوده باشد. درضمن اشتغال یومیه به امرتحصیل، شبانه به عنوان شاگرد درهوسپیتال (که همان شفاخانه ی مانوس باشد) به امرسوزن زنی مُرَضا مشغول ومداخلی فراهم است که علاوه برمخارج ، قدری هم اندوخته میماند.
زیاده جسارت است، والده ی محترم را سلام دارم وهمشیرگان عزیز ترازجان را به هکذا. ازراه دوردستتان را می بوسم ودرجوف پاکت وجهی ناقابل وچندقلم جوراب وسنجاق سربه عنوان هدیه به همشیرگان ارسال میگردد، برگ سبزیست تحفه ی درویش، چه کند بینوا همین دارد.

دیروز:
ای نامه که می روی به سویش
ازجانب من ببوس رویش
پدرجان سلام،
امیدوارم خوب وخوش باشید. من خوبم جای نگرانی نیست. یک کم به خاطر فشاردرس ها حالم گرفته است. درسا زیاده ، آخرهفته هم تو ساندویچ فروشی مکدونالد کارمیکنم. خرجم درمیاد. زیاد سه نیست!
به همه ازقول من سلام برسونید.
رویتان را می بوسم.

امروز:
های دَد
خوبید؟ من خوبم فقط کمی هوم سیک شدم وشما و مامی رو میس کردم. اوزا احوال اینجا خفن فانه، توپّه دونت واری. فِلَن دارم کورسای زبان میگزرونم. خیلی سخته! روزی سه ساعت باید کلَس اَتند کنم. ولی پیشرفتم خیلی خوبه به قول جنی یازده ما دیگه به دوره ی ادونس میرسم (ال او ال).
خرجم زیاده لتفن یه کم بیشترپول برفستین (دی دونقطه). کیس مام فورمی!
لاویو بای

فردا:
@#!%^&****

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « سِیرتکامل قند پارسی »

خیلی خفن بود. گرخیدم !

مرجان | April 21, 2007 06:13 AM

عجیب این که دیگر نامه‌ئی وصول نمی‌شود/ زمانی روی تمبرها چسب مالیده می‌شد که دوباره مصرف شود، حالا حتا آفی هم گذاشته نمی‌شود که مجانی است.

عمو اروند | April 20, 2007 03:04 PM

عمو اروند | April 20, 2007 03:05 PM

های آقای نگ نگو. حال شما؟ ما هم کمی هوم سیک بودیم و نوشته های خوب شما را میسد کردیم. LOL .
....
تصور کنید من ِ ترک! آن نامه ی امروز را با لهجه خواندم و ... شرمنده... چون ما بانوییم و ماخوذ به حیا می رویم آهنگ را گوش بدهیم و بخندیم.
دست شما درست که این بعدظهر بهاری ما را خنداندید.

مژگانبانو | April 20, 2007 08:32 AM

با سلام و عرض ادب
خیلی نیک بود،نغز مث شکلات مغز دار!
جای یه ریخت نظریه پردازی یه داروینی ،در باب زبان و روده درازی،البته از نوع سر و ته ش،خالی!!!

پیچک سر به هوا | April 19, 2007 11:29 PM












اطلاعات ضبط؟