« قدح »

April 27, 2007

دریکی ازدشت های سبز کشوری درآفریقا، یک درخت مانگوی (انبه) غول پیکرمیوه های رسیده اش را نثارزمین کرده است. آفتاب داغ تابستان برتن مانگوهای رسیده وآبدارتابیده وآن هارا به نهایت تخمیر رسانده است. کارخانه ی شراب سازی طبیعت کارخودرا کرده ومانگوهای ریخته برزمین شرابی ناب را فراهم کرده اند.
گیاه خواران صحرا، چه فیل ها وچه زرافه ها وچه گوزن ها و چه گورخرها، این میکده ی خدایی را کشف کرده اند و تا آنجا که می توانستند دلی ازعزا درآورده اند.
رقص مستانه ی زرافگان وفیل ها که چون کشتی بی لنگرپیچ وتاب می خورند وتلو تلو می روند ومی افتند ومی خیزند وعربده می کشند، از زیبا ترین وناب ترین صحنه هایی است که تاکنون دیده ام.

پ.ن.1: خیر! این صحنه تخیلی نیست، دریک فیلم مستند حیات وحش آن را دیده ام.
پ.ن.2: بازسازی (دلنشین) ترانه ی زیبای افغانی "قدح" با صدای علیرضا افتخاری (با تشکرازمژگان بانو برای ارسال این ترانه)
پ.ن.3: این هم اجرای اصلی ترانه با صدای گرم زنده یاد احمد ظاهرخواننده ی فقید افغانی
پ.ن.4: وشعرترانه:
قدح را سرکنید
شب را سحرکنید
غم دنیارا، ازسربه درکنید
غم دنیارا، ازسربه درکنید
الا ای یار خطر دارد جدایی
نهال بی ثمردارد جدایی
بیا که ما وتو یک جا نشینیم
که مرگ بی خبر دارد جدایی
قدح را سرکنید
شب را سحرکنید
غم دنیارا، ازسر به درکنید
غم دنیارا، ازسربه درکنید
زندگی چیست؟ خون دل خوردن
زیر دیوارآرزو مردن
رسم دورنگی آئین مانیست
یک رنگ باشد روزوشب من
(گذشت آن که تو سالاردلبران بودی
خدای عشق من ویاردیگران بودی
گذشت آن که زدرگاه خویش می راندی
مرا به تلخی وشیرین دیگران بودی)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « قدح »

در مورد « نق نقومشهورمی شود

هرچی دوستان بلاک نویست میگن .. درست
ولی به این .. ساواگ یا ... اعتماد نکن
برای تاسیس شرکت
آدرس قبر جدم هم حواستند و دادم
از سوراح .... هم با حبر بودند
خودت میدونی
دوست داری هودینی بشی
بشو.

kamram | April 28, 2007 12:58 PM

اه اه... الان آن عروسک خرسی را دیدیم... حیف که ما تا یک سال دیگر نمی توانیم بیاییم ینگه دنیا وگرنه همین الان می آمدیم و می رفتیم آنجایی که آن را ابتیاع نموده اید. تیر غیب خورده خیلی خوشگل است خدا وکیلی به خصوص دماغش!

مژگانبانو | April 28, 2007 10:07 AM

های آگای نگ نگو! ما هنوز در کف همان نامه های عضر آینده می باشیم. - تازه داشتیم با خودمان تفکرجات می نمودیم که شما یادتان رفت " ایلده" را هم به عنوان جزء اساسی نامه های ما ترکها اضافه کنید.
اما از شوخی گذشته... جدا خوشحالم که از این ترانه خوشتان آمد اگر می دانستیم شما هم از ترانه های دامبولی قشنگ! خوشتان می آید - این اصطلاح را مامان جان ما به ترانه هایی که ما گوش می دهیم داده اند. ایشان فقط عشق مرضیه اند و دلکش و ... به شعرهای ما نیز لقب بند تنبانی اعطا کرده اند که در فامیل ما کاملا جا افتاده است! خلاصه که باز هم برایتان می فرستیم از این آهنگ ها. بروم ببینم افتخاری بهتر اجرا کرده یا آن بنده خدای خواننده اصلی

مژگانبانو | April 28, 2007 10:05 AM

من که نزده و نخورده می رقصم اما خوب فکر کنم برای تعطیلات یه سر برم اونجا.خوش میگذره.نه!!!

mohi | April 28, 2007 05:22 AM

سلام
آقا خیلی مخلصیم.
والله دورغ چرا؟ آآآ
والله بابام جان ... دورغ چرا؟ تا قبر آآآ یک روز خودمان بچشم خودمان اژدها را دیدیم ...داشتیم می رفتیم توی راسته غیاث آباد قم...از سر پیچ که رد شدیم یکوقت دیدیم یک اژدها پرید رودررومان و ایستاد. یک حیوانی بود دور از جون فیما بین پلنگ و گاومیش و گاو و اختاپوس و جغد...از قاچ دهنش باندازه سه زرع آتش در می آمد .... دل به دریا زدیم با بیل همچه زدیم تو قاچ دهنش که نفسش بند آمد. یک خرناسی کشید که تمام اهل شهر بیدار شدند.. اما فایده اش چه؟ بابام جان هیچکس نگفت مشقاسم دستت درد نکنه...
دوست داشتی به بلاگ من یه سر بزن

daeja napelon | April 28, 2007 02:27 AM












اطلاعات ضبط؟