غرغرهای دیگران در مورد « قدح »
در مورد « نق نقومشهورمی شود
هرچی دوستان بلاک نویست میگن .. درست
ولی به این .. ساواگ یا ... اعتماد نکن
برای تاسیس شرکت
آدرس قبر جدم هم حواستند و دادم
از سوراح .... هم با حبر بودند
خودت میدونی
دوست داری هودینی بشی
بشو.
kamram | April 28, 2007 12:58 PM
اه اه... الان آن عروسک خرسی را دیدیم... حیف که ما تا یک سال دیگر نمی توانیم بیاییم ینگه دنیا وگرنه همین الان می آمدیم و می رفتیم آنجایی که آن را ابتیاع نموده اید. تیر غیب خورده خیلی خوشگل است خدا وکیلی به خصوص دماغش!
مژگانبانو | April 28, 2007 10:07 AM
های آگای نگ نگو! ما هنوز در کف همان نامه های عضر آینده می باشیم. - تازه داشتیم با خودمان تفکرجات می نمودیم که شما یادتان رفت " ایلده" را هم به عنوان جزء اساسی نامه های ما ترکها اضافه کنید.
اما از شوخی گذشته... جدا خوشحالم که از این ترانه خوشتان آمد اگر می دانستیم شما هم از ترانه های دامبولی قشنگ! خوشتان می آید - این اصطلاح را مامان جان ما به ترانه هایی که ما گوش می دهیم داده اند. ایشان فقط عشق مرضیه اند و دلکش و ... به شعرهای ما نیز لقب بند تنبانی اعطا کرده اند که در فامیل ما کاملا جا افتاده است! خلاصه که باز هم برایتان می فرستیم از این آهنگ ها. بروم ببینم افتخاری بهتر اجرا کرده یا آن بنده خدای خواننده اصلی
مژگانبانو | April 28, 2007 10:05 AM
من که نزده و نخورده می رقصم اما خوب فکر کنم برای تعطیلات یه سر برم اونجا.خوش میگذره.نه!!!
mohi | April 28, 2007 05:22 AM
سلام
آقا خیلی مخلصیم.
والله دورغ چرا؟ آآآ
والله بابام جان ... دورغ چرا؟ تا قبر آآآ یک روز خودمان بچشم خودمان اژدها را دیدیم ...داشتیم می رفتیم توی راسته غیاث آباد قم...از سر پیچ که رد شدیم یکوقت دیدیم یک اژدها پرید رودررومان و ایستاد. یک حیوانی بود دور از جون فیما بین پلنگ و گاومیش و گاو و اختاپوس و جغد...از قاچ دهنش باندازه سه زرع آتش در می آمد .... دل به دریا زدیم با بیل همچه زدیم تو قاچ دهنش که نفسش بند آمد. یک خرناسی کشید که تمام اهل شهر بیدار شدند.. اما فایده اش چه؟ بابام جان هیچکس نگفت مشقاسم دستت درد نکنه...
دوست داشتی به بلاگ من یه سر بزن
daeja napelon | April 28, 2007 02:27 AM