« هستیِ چاق »

April 28, 2007

یار فرا خواند مرا،
می روم ودگر شوم
ازهمه این چون وچرا
یکسره من به درشوم

خسته ی استخوان شدم،
ازقفس جهان شدم
مانده ی این وآن شدم،
هسته ی شوروشرشوم

تلخ شدم، پیرشدم،
خسته، زمین گیرشدم
خاک خورَداین تن لَش،
تا که دگر شکرشوم

پشت خمید و تن تکید،
پای به ره ماند ودرید
پای چه کارآیدم؟
به سوی او، به سرشوم

گفت مرا درته چه
مانده وگول و ساکتی
به چه چهِ صدای او
بی خود و دربه درشوم

هستی من چاق شده،
طاقت من تاق شده
صورتکش را بدَرَم،
ذرّه ی بی ثمرشوم

خسته ام ازسودوزیان،
درپی این عمرگران
آمده ام ضررکنم،
برسرِآن هدرشوم

عشقِ سفر به سرزده،
برخیزکه سحرزده
دلم به سینه درزده،
وقت است که سفرشوم

(اردیبهشت 85)

(1) – حافظ:
"ماه کنعانی من! مسندِ مصرآنِ تو شد!
وقتِ آن است که بدرود کنی زندان را"
(2) - فجر – 27:
"ارجعی الی ربک راضیته مرضیه"
(بازگردید به سوی پروردگارتان راضی وخشنود)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « هستیِ چاق »

خسته ام ازسودوزیان،
درپی این عمرگران

درست.
دیگه فیلترم بشی
بقول خانم پوران ( من تو رو پیدات میکنم )

kamram | April 30, 2007 01:01 PM

الحق كه هواي ارديبهشت بهتون ساخته!
اميدوارم هميشه خوش الحان باشيد.

پ.ن
فيلتر شما مخابراتي نيست و تنها تعدادي از آي اس پي ها اقدام به فيلتر وبلاگ شما نموده اند. گفتم بي خبر نباشيد.

Pazh | April 29, 2007 10:27 AM

سلام بر شاعر نق نقو.
حقیقت، ما کفمان بریده است. به قول بچه تهرونی های خفن فک پایینمان چسبیده کف وبلاگ. شما شعر هم می گویید؟ دستتان درست! قافیه ها که درست است فقط یک تصمیم کبرا بگیرید و یک ذره زبانتان را - زبان شعرتان را البته- به زبان امروز نزدیک کنید... محشر کبرا می شود.
هستی تان هماره لاغر باد!

مژگانبانو | April 29, 2007 09:47 AM












اطلاعات ضبط؟