![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « جوجه کفترچاهی کباب »
یکی از فامیل های خاله ام، اوایل انقلاب، یه خونه ی مصادره شده ی بزرگ خریده بودن (اون وقت ها این خونه ها رو با قیمت پایین می فروختن و البته هر کسی هم حاضر نمی شد خونه ی غصبی بخره)، توی حیاط این خونه یه استخر بزرگ بود با دو تا قوی خوشگل خرامان. این ها تا چشم شون به این قوها خورده بود دهن شون آب افتاده بود و همون روز اول چلو قو درست کرده بودن! رها | May 7, 2007 10:02 PMکاش به جای شما من همسفر این حاجی میشدم.بابا ایده به این خوبی.همه چیزشم مفت. آقا جان اون معلم ورزش درست میگه سه یا چهار پیش دیداری از لهستان داشتم، سایهی شوم رفتار کمونیستی هنوز در رفتار شهروندان آنجا حاکم بود. برخورد فروشندهگان هنوز رنگ" خق با مشتریاست"را نداشت چون فروشندهگان وطنی داشت و طلبکارانه بود. در کلیساها باز شده بود و گروههای مبلغ دین مسیح، اینجا و آنجا به تبلیغ مشغول بودند. از گورستان یهودیها هم دیداری داشتیم و همراهان به آشویتس رفتند ولی من بدلیل احساسی از رفتن به آنجا فاکتور گرفتم. کبوترها را هم دیدیم و داستان نواختن ترومپت یا ساز دیگری که نیمهکاره، قطع میشد به یاد نوازندهی اصلی که به دستور حاکمی گردنش را درحال نواختن، زده بودند. عمو اروند | May 7, 2007 03:15 AMیعنی جدی جدی میگفته؟ حتمن شوخی میکرده! مگه کفتر همه اش چقدر گوشت به تنشه که حاج آقا رو به طمع بندازه؟ |