« جوجه کفترچاهی کباب »

May 06, 2007

درخبری خواندم که آقای حدادعادل (رئیس مجلس) و آقای کمال خرازی (وزیرامورخارجه پیشین) درروزمعلم به دیدن معلم ورزش خوددرسال های دوررفته اند (چه کارخوبی). معلم ورزش این دولتمردان آقای محمدرصا علیرضایی بود که من هم ازایشان خاطره ای دارم.
درسال های دهه ی شصت مدیرشرکتی بودم که نماینده ی یک کارخانه ی لهستانی درایران بود. درزمستانی بسیارسرد سفری به لهستان داشتم برای بازدید ومذاکره با این شرکت. لهستان هنوز جزء اقمار اتحاد جماهیر شوروی بود ودارای حکومت کمونیستی و شهرهایی که من دیدم، چه ورشو وچه چند شهردیگر، علاوه برزمستان بی پیر طبیعت، سرشار ازانجماد وسرمای کمونیسم بود وفقروبی تفاوتی و بدگمانی ورنگ خاکستری برهمه جای این سرزمین زیبا سایه افکنده بود.
درپاره ای ازاین سفر با حاج علیرضایی همسفربودم. او آن روزها مدیرعامل شرکت زمزم (تولید کننده ی پپسی کولا درایران) بود. پدردوشهید بود برای همین هم خیلی بروبیا داشت. من نمیدانستم که او معلم ورزش بوده است. پیرمرد تنومند خوش مشرب بذله گویی بود با عینک ته استکانی که همان روزها هم کاپشن احمدی نژادی می پوشید. برای خرید تشتک دربطری پپسی کولا به لهستان آمده بود.
دربعدازظهری با او درخیابان های ورشو قدم میزدیم. به میدانی رسیدیم که انبوهی ازکبوترچاهیان (مثل میدان ترافالگارلندن وصاحب الامرتبریزوبسیاری ازمیدان های دیگر) گردآمده وسرگرم دانه چینی بودند. ناگاه حاج علیرضایی به صرافت این افتاد که دوسه تا ازکبوترچاهی هارا بگیرد. با آن صدای دورگه ولحن بامزه ی حرف زدنش گفت: فلانی تو نمیری این کفترا خیلی خوشمزه ن، کبابشون میکنیم می خوریم. من همه ی کارو بلدم بزارش به عهده ی من!
چندی پیش ازآن درروزنامه ها نوشته بودند که یک یا چند ایرانی یکی ازقو های دریاچه ی هایدپارک لندن را کباب کرده وخورده اند! با یاد آن ماجرا کلی به حاج علیرضایی خواهش والتماس کردم تا ازخیرعقیده اش گذشت!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(5)
غرغرهای دیگران در مورد « جوجه کفترچاهی کباب »

یکی از فامیل های خاله ام، اوایل انقلاب، یه خونه ی مصادره شده ی بزرگ خریده بودن (اون وقت ها این خونه ها رو با قیمت پایین می فروختن و البته هر کسی هم حاضر نمی شد خونه ی غصبی بخره)، توی حیاط این خونه یه استخر بزرگ بود با دو تا قوی خوشگل خرامان. این ها تا چشم شون به این قوها خورده بود دهن شون آب افتاده بود و همون روز اول چلو قو درست کرده بودن!

رها | May 7, 2007 10:02 PM

کاش به جای شما من همسفر این حاجی میشدم.بابا ایده به این خوبی.همه چیزشم مفت.
جدا که نق نقویید !!!!!

mohi | May 7, 2007 03:13 PM

آقا جان اون معلم ورزش درست میگه
من امتحان کردم. یک کیاب خوشمزه ای میشه
البته دور از چشم طرفداران حیوانات که فقط جوجه
کباب می خورند.
بعضی ها رژیم دارند و آب با ماست و موسیر میخورند
اما همونها که رژیم دارند اگه بفهمند یک گیلاس آب با
کفتر کباب چقرر خوشمزه میشه
نسل این پرنده رو از رو زمین برمیدارند
گرچه همین حالا در جاده ساوه و در چاردونگه
چند تا مغازه به فروش گوشت ( پر کنده )
کلاغ سیاه - کفتر چاهی و تـشـی ( جوجه تیغی )
اشتغال دارند.
طبق شنیده ها کباب دو گوشت اول و آبگوشت
نوع سوم با آب بسیار خوردنی است ومیشه
روش برای یک میهمانی رژیمی مردانه حساب کرد.
بزن بریم هنوز وقت هست تا طرفداران حیوانات
به این سرزمین برسند.

kamram | May 7, 2007 12:40 PM

سه یا چهار پیش دیداری از لهستان داشتم، سایه‌ی شوم رفتار کمونیستی هنوز در رفتار شهروندان آن‌جا حاکم بود. برخورد فروشنده‌گان هنوز رنگ" خق با مشتری‌است"را نداشت چون فروشنده‌گان وطنی داشت و طلب‌کارانه بود. در کلیساها باز شده بود و گروه‌های مبلغ دین مسیح، این‌جا و آن‌جا به تبلیغ مشغول بودند. از گورستان یهودی‌ها هم دیداری داشتیم و همراهان به آشویتس رفتند ولی من بدلیل احساسی از رفتن به آن‌جا فاکتور گرفتم. کبوترها را هم دیدیم و داستان نواختن ترومپت یا ساز دیگری که نیمه‌کاره، قطع می‌شد به یاد نوازنده‌ی اصلی که به دستور حاکمی گردنش را درحال نواختن، زده بودند.

عمو اروند | May 7, 2007 03:15 AM

یعنی جدی جدی میگفته؟ حتمن شوخی میکرده! مگه کفتر همه اش چقدر گوشت به تنشه که حاج آقا رو به طمع بندازه؟
در ضمن اینکه دیدین درست تشخیص دادم که شما استادین؟ با اینهمه تجربه کاری و معاشرتی و...
اونوقت توی ایران چه اشتباهاتی میشه هر روز توی زمینه صنعت و تولید و... فقط بخاطر بی تجربگی.

مرجان | May 7, 2007 02:18 AM












اطلاعات ضبط؟