« شمعدانی آتشین »

May 12, 2007

آن وقت ها وقتی کبرا خانم وآقا جان نیم ساعت درمورد شمعدانی آتشین حرف می زدند حوصله ام سر می رفت. هرچه به گلدان های سفالین شمعدانی نگاه می کردم، به برگ های گرد وگل های ساده ورنگارنگ آن، چیز خاصی درآن نمی دیدم و نمی فهمیدم چرا آقا جان با آن همه شورونشاط ازاین گیاه ساده حرف می زند وچرا ازدادن قلمه ی آن به فک وفامیل این همه قند توی دلش آب می شود.
این روزها هروقت برای تماشای "گاردن شاپ" وال مارت وهوم دیپومی روم ، جلوی گلدان های دلفریب ورنگارنگ شمعدانی که می رسم پایم سست می شود ومحو زیبایی این گل های ساده وبسیارنقش می شوم (1) ویکی دوتا ازآن هارا می خرم. دوروبرم را که نگاه می کنم خودرا جوانترازهمه می بینم!
آن روزها عارف را دوست داشتم وداریوش را وگل نراقی را وگوگوش و ابی را. از مرضیه وگلپا بدم نمی آمد. ولی دلکش را دوست نداشتم.
این روزها هروقت دلکش می خواند: "شوروحال کودکی برنگردد دریغا - قیل وقال کودکی برنگردد دریغا" چشمانم خیس می شود!

(1) = "چیست این بلند ساده ی آبی بسیارنقش؟"
پ.ن.: آقا جان پدربزرگ من و کبرا خانم خواهرزاده ی اوبود.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « شمعدانی آتشین »

وااااااای ... آهنگت خیلی به موقع بود :)

n!MA | May 15, 2007 12:03 PM

نق نقو جانم. از خیس شدن چشماتون حالم گرفته شد. خودمم کارمه این روزا به بهانه های "واهی"! گاهی فکر میکنم چرا باید...بی خیال...

مرجان | May 15, 2007 03:36 AM

D
چند روزي به اينجا سرنزده بودم يعني فيلتر بشكن كم ميارم ! ولي الان كه مشرف شدم ديدم شما هم عكس غنچه آلبالو مرقوم فرموده ايد ! عجب تله پاتي يي! آقا اونقدر عكس گرفتم از غنچه هاي گيلاس و آلبالو كه در فتو سفري ام خواهم گذارد . وقت كم ميارم ! ولي چن تايي رو تونستم در آخر فتوبلاگ سفري بذارم . فعلن در حال تكميلش هستم .
با اين مخابرات هم اگه وقت كردين تماس بگيرين كه ما را از نديدن و يا كم ديدن خودتون محروم نفرماييد .
چون هميشه سرحال و زنده باشين

اهري | May 13, 2007 05:09 AM

ياد بچگي هاي خودم افتادم که دور تا دور حياط خونمون شمعداني کاشته بودند و من اصلا دوستشون نداشتم.. يه جورايي بهشون حساسيت داشتم، سر درد مي گرفتم تا آخرش يه روز بابام همشون از ريشه در آورد و ريخت دور.. باور کن تقصير من نبود سرم به شدت درد ميگرفت همراه با تهوع

جودي | May 13, 2007 12:55 AM

نق نقو جونم
چقدر این نوشته شما حال و هوایقشنگی داشت مخصوصا با موزیک زیبایی که گذاشته بودید

alma | May 12, 2007 11:17 PM

سلام بر نق نقوی عزیز
این روز ها به سختی میشه به نق نقو سر زد
چون به قول خودش معروف شده و دچار فیلترینگ
ولی ای کاش معروف نمیشد تا ما مثل گذشته هر شب به دیدارش مبشتافتیم و نظری برایش مینهادیم
ولی افسوس
هر چند وقت یک بار هم به سراغ نق نقو میاییم انقدر انتی فیلترمان قر می آید که از نق زدن در نق نقو پشیمانمان کند
پس دیر به دیر امدنمان را بر زندگی کردن در مملکت گل و بلبل ببخشای
راستی نق نقو مدت هاست اثری از آثار مفیدش در دری وری یافت نمی شود
ان شا الله که به خاطر مشغلیات خوب و شادش باشد

دری وری | May 12, 2007 05:32 PM












اطلاعات ضبط؟