![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « "شکوه" آن روزها»
خیلی جالب بود چه جالب من در مورد آموزشگاه شکوه چیزی نمیدونستم و الان دلیل تغییر نام آموزشگاه زبانی که من در کودکی اونجا میرفتن را فهمیدم خاطره ی خیلی قشنگی بود، حیف که نمی شه غرغر کرد : ) رها | May 16, 2007 02:06 AMاز دکتر شکوه خبر دارم اما متاسفانه....روحش شاد....بعضی مردمان هرگز از خاطره ها محو نمی شوند:( الا | May 15, 2007 07:07 AMاز سینما بب خاطرهئی بس خوش دارم/ داریم، من و همسرم . اولین فیلمیٌ که با هم دیدیم، در آن سینما بود،West Side Story. جوانی بود و عاشقی و امید به آیندهئی که بسی روشن هم نبود. در تمام دوران نمایش فیلم، او نفس در سینه حبس کرده بود به کشته شده ماریا و بلند شدن آواز ماریا ماریا، اشکهایش جاری شد. من خود قبلن فیلم را دیده بودم. دکتر شکوه را یکبار، در روران جنگ دیدم. برای گرفتن میگو به خانهی یکی از بستگان آمده بود که هم شاگردش بود و هم معاونت شیلات را داشت. رستورانی هم در همان حوالی بود که یکبار چون دزد ناشی به کاهدان زدیم و../ داستانش را نوشتهام. من گاهی ایران آمریکا میرفتم و گاهی موسسه ملی زبان. اونجاها هم استادای خوبی داشتن. کلاسور موسسه ملی رو خوب یادمه که روش نوشته بود "ا نیو لنگوئج ایز ا نیو لایف"! یه بارم تاپ استیودنت شدم و همکلاسیهای برادرم روی تابلو اعلانات اسممو شناخته بودن و به اون گفته بودن و داداش کوچولوم کلی با این خواهر با استعدادش پز داده بود! |