« دوبی درغبار»

May 23, 2007

بعد ازدوسال باردیگردیروزبه دوبی بازگشتم. درهنگام ورود، دوبی آن نبود که دوستش داشتم. جنگلی از میل گردهای فولادی و بتون غرق درمِهی متراکم ازغبارورطوبت غبارآلود. افقی تیرو وتاروهمه جا دردست ساخت!
نه ازآن پاکیزگی نشانی می بینم ونه ازتازگی گل ها ی کاغذی. درختان ابریشم گرچه تاجهای سرخ خودرا برسرگذاشته اند، اما مثل اینکه این سرخی تابناک جلوه گرخون دل ده ها هزار کارگرآسیایی است که ازصبح تا شب جان می کنند تا صبحشان را به شب برسانند. واشگ دیده ی مادران وپدران پیر وزنان وفرزندان آن ها که درهندوستان، یا بنگلادش، یا نپال، یا پاکستان، چشم به راه رسیدن شندرقاز حواله ای هستند تا ادای زندگی را درآورند. (1)
واین درکناراسکناس های کیلویی است که شیخ ها برای خرید هواپیمای اختصاصی حمل ونقل اسب ها وشترها یشان خرج می کنند.
نمی خواهم ازنگاهم به دوبی بوی نامهربانی به مشام برسد، ولی این انعکاس اولین برخوردم بادوبی، پس ازدوسال، بود. شاید بازهم نوشتم وشاید روی دیگرسکه را نیز ببینم.

(1)
"پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که برفرق پادشاست؟
آن یکی گفت: چه دانیم ما که چیست
اینقدرهست که گوهری گران بهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت وگفت:
کاین خون دل من واشگ دیده ی شماست"
تشبیه نگین یاقوت انگشترپادشاه به "خون دل من واشگ دیده ی شما" ازآن تشبیهات بی نظیر این شعرزیبای پروین اعتصامیست.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « دوبی درغبار»

علی عزیز
به نظرشما احترام میگذارم. درباره روی دیگرسکه دوبی خیلی نوشته ام. اگردوست داشتی کافی است کلمه "دوبی" را در جعبه جستجوی وبلاگ وارد کنی و آن هارا بخوانی

آورای عزیز
ممنون ازلطفت، سگ نفسم چاق شد!!

مرجان عزیز
از محبت همیشگیت ممنون

نق نقو | May 24, 2007 12:16 AM

سلام استاد خوبم. از دوبی تا تهران که راهی نیست. یه سر به ما هم میزدید. توی این روزای عجیب تهران دیدنی تر از همیشه اس!!!دوستتون دارم. خوش بگذره.

مرجان | May 23, 2007 03:27 PM

سلام. اینجایین؟؟؟ خیلی خوشحالم... همین که فکر کنم الان توی این شهرین که منم هستم . حس خوبیه!!!
این تابلو را مدتها بود میخواستم ازش عکس بگیرم و بذارم اما روم نمیشد.
مرسی که گذاشتین ( چشمک)
میدونم اینجا کلی واردین اما اگر از من کاری بر میومد خبرم کنید

آورا | May 23, 2007 04:13 AM

با سلام
مطلب شما راجع به دبی کمی بدور از انصاف بود.چرا که همانطوری که خود شما قطعا آگاهید و من هم بعنوان یک ایرانی که حدود 11 سال است در دبی زندگی میکنم به آن معتقد هستم دبی و کلا امارات در حال گذراندن بزرگترین دوره تحول اقتصادی و به تبع آن فرهنگی و اجتماعی خود است. من هم قبول دارم که رفتار شرکتها خصوصا شرکتهای ساختمانی با کارگران عادلانه نیست اما فراموش نکنید که همین کشور برای اتباع محلی خود زندگی مناسبی بوجود آورده برای اتباع خارجی مقیم هم همه گونه امکانات تجاری را فراهم کرده و ار همه مهمتر امنیت خوبی است که برای ساکنان امارات و خصوصا دبی وجود دارد. همزیستی مسالمت آمیز مردم از نژادها و قومیتها و ادیان مختلف در گستره ای کوچک بسیار زیبا و درخور تحسین است.
بنابر این به نظر من هنوز برآیند زندگی در دبی نسبت به خیلی از نقاط دنیا از میانگین بالایی برخوردار است.

علی | May 23, 2007 03:54 AM












اطلاعات ضبط؟