با آن کلاه بیس بال و سبیل های شازده ای وریش سفید بلند وپیراهن چهارخانه ی قرمز"لاکاست" وشلوارکوتاه خاکی وکفش های پلاستیکی "کروکز"، قیافه اش به همه چیزمی خورد الااین که نق نق الواعظین باشد!
روی صندلی راحتی حصیری، کنارحوض کاشی نقلی با فواره های افشان وچندتا ماهی قرمزدرآب زلال، چندقدم آن طرفتز ازدرخت آلبالو، نشسته وبا عشقی آشکاردرمورد اطلسی ها وشمعدانی ها ودرخت مو وبرگهای پنجه ای آن دادسخن داده است.
فنجان کاپوچینوی استارباکس خودرا به لب می برد، خوشه های طلایی انگورآویزان ازآلاچیق تاک را نشان میدهد ومیگوید: انگورازآن میوه های بهشتی است که همه فرآورده های آن ازآب غوره وسرکه بگیربروتابالا، آب حیات است!
درحیاط نقلی خانه ی قدیمی نق نق الواعظین هستیم.
- جناب نق نق الواعظین، با تشکرازاینکه وقت گران بهای خودرا دراختیارماقراردادید، همان طورکه مستحضرهستید، قرارشده بلاگرها درمورد شخصیت های تاثیرگذارزندگیشان بگویند. چه کسی باعث وبانی این نق نق های دربارشد؟
- اختیاردارید خانوم جان وقت ما مفتش گرونه! اما درجواب سوال شما باید عرض کنم عمه جان!
- لابد مزاح می فرمائید طبق معمول!
- نه خانوم جان چه وقت مزاح است اصلن، کاملن جدی عرض می کنم! عمه جان ما علاوه براینکه، مثل همه ی عمه جان های آن وقت ها، درمواقعی که ما مشغول مانورهای تاکتیکی روی دیواربودیم، قربان دست وپای بلوری ما می رفت، تاثیرگذارترین شخصیت زندگیمان نیز بشمار میرود! البَت ما واقفیم که عمه جان عبدالقادرخان بلوچ نیزدرشکوفایی شخصیت ایشان ازدیدگاه ریخت شناسی بالینی (اومبرتو بالینی ازروانشناسان معروف ایتالیا) تاثیرات شگرفتی داشته اند (درپرانتز عرض می کنم: این کلمه ی شگرفت را تازه یادگرفته ایم ودوست داریم هی به کارببریم خانوم جان). اما عمه جان ایشان با عمه جان ما مثقالی هفت صنارتوفیردارند!
- ازچه نظراستاد؟
- ازاین نظرکه عمه جان ایشان یاقوتی هستند وعمه جان ما طاغوتی. بگذریم حالا. البت به قول کارل پوپول وسیگموندِ فردیدو کارلِ گوستاویونجه برهرکسی که ازجویی عقل درکله اش برخوردارباشد واضح ومبرهن است که پولس های رفتاری درسنین شش ماهگی تا شش سالگی کودک دارای آثارعمیق وگود وبلکه شگرفت برشکل گیری شخصیت می باشد. عمه جان ما همان زمانی که دست ما می گرفت وپابه پا می برد، آن وقت ها که هنوز با واکرراه نمی رفت، استعدادشگرفت نق های دربارمارا کشف کرده بود. همه به ما میگفتند بچه ی نق نقوی ننر ولی عمه جان مارا تشویق به نق زدن میکرد ومیگفت: ننه جون با این نق های نا ب یه روزیه چی میشی ایشالا! یعنی هم روحی تشویقمون میکرد هم جسمی! روحی شیرمون می کرد. جسمی هم هی جوشونده علفی بهمون میداد که شخصیتمونو سفت ومحکم کنه. خدا حفظش کنه عمه جونمونو عجب شیرزنیه!
حالا می خوام برم تو هپروت اون روزا یک کم سیروسیاحت کنم خانوم جون اگه میشه بقیه ی مصاحبه باشه برای بعد!
پ.ن.1: با تشکرازشهربانوی عزیز برای دعوتش
پ.ن.2: عمه جان ما، گذشته ازشوخی، ازتاثیرگذارترین ها بود
پ.ن.3: ویکی دیگرازتاثیرگذارترین ها که قبلاً دراینجا درموردش نوشته ام