« وتهران شهری که هست - 2 »

June 30, 2007

درایستگاه مترو:
- کلیک
- دستی به شانه ام می خورد. برمی گردم، یک ماموراونیفورم پوش است: آقا بفرمائید بالا
- بله؟
- بفرمائید بالا
- برای چی؟
- عرض کردم بفرمائید!
- به دنبالش راه می افتم وبه طبقه ی بالامی رویم .مرا به اتاقی راهنمایی می کند که عده ای پشت چند میز نشسته اند:
- آقا دوربینت حرفه ایه؟
- نه چطو مگه؟
- برای چی عکس گرفتی؟
- همینچوری یادگاری، مگه عکس گرفتن ممنوعه؟
- بله! نمیدونی هرروزچقدرتهدید می شیم؟
- من ازکجا بدونم ممنوعه؟ خوب چرا تابلو نمیزنید؟ حالا می خواهید پاکش می کنم. یادگاری گرفتم برای خودم ببرم آمریکا.
- یکی ازماموران یکی دوتا عکسی را که گرفته ام دردوربین نگاه می کند ومی گوید: چیزی نیست رئیس، ازسکوگرفته!
- رئیس می گوید: اگه با دوربین معمولی بگیری اشکالی نداره، ولی با دوربین دیجیتال ممنوعه(!!؟؟- عجب استدلال دندان شکنی). حالا چون بچه ی آمریکایی اشکالی نداره، ولی جای دیگه نگیراذیتت می کنند.
- ازرئیس تشکرمی کنم واتاق را هاج وواج ترک می کنم.

دررستوران ایتالیایی ناپولی:
- "مِنو" را نگاه می کنم ویکی ازاقلام نظرم را جلب می کند: " آبجوی بشکه ی بدون الکل"!
- به گارسون میگویم من آبجوی بشگه ی بدون الکل می خوام. چند دقیقه بعد یک قوطی کوچک "دلستر" ویک لیوان کوچک را روی میز می گذارد. حیرت زده اورا نگاه می کنم و می گویم:
- این آبجوی بشگه بدون الکله؟
- بله آبجوی بشگه مون همینه!

درموزه ی ارتباطات:
- ببخشید میشه عکس بگیرم؟
- طبقه ی اول می شه ولی طبقه ی دوم ممنوعه.
- طبقه ی اول را می گردم .چند عکس می گیرم. بعد به طبقه ی دوم می روم، ولی آن جا هم کم وبیش مثل همان طبقه ی اول است! موقع خروج ازمامورمربوطه می پرسم: آقا طبقه ی دوم چه فرقی داره که نمیشه عکس بگیریم؟
- آقا جان مگه کسی دنبالت بود؟ می خواستی بگیری!!
- به احترام فرمایش شما نگرفتم ولی نفهمیدم چه فرقی داره؟
- هیچی آقا بما یه دستورالکی دادن ما همینجوری به ملت می گیم!!

درفروشگاه محصولات صوتی تصویری شهرک سینمایی غزالی:
- آقا فیلم چی دارین؟
- دوتا سی دی خوب داریم از علی حاتمی به اسم "روزگارقدیم"، مربوط به تهران قدیمه. مرحوم علی حاتمی ازدیدنیهای تهران گرفته همراه با موسیقی.
- خوبه می برمش.
- شش هزارتومان میدهم وسی دی هارا می خرم. درخانه که نگاه می کنم می بینم بخش هایی از هزاردستان است که فقط دوسه دقیقه اول هرسی دی نسبتاً قابل دیدن است وبقیه ی آن خراب است!

درتاکسی سرویس:
- آقا میشه بی زحمت کولررو روشن کنید؟
- بع...له چرا نمیشه، می شه پونصد تومن اضافی!
- این گفته ی راننده مرا به یاد آن وقت ها می اندازد که اگرازبقالی نوشابه ی خنک می خواستیم باید چند تومانی اضافه میدادیم.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(7)
غرغرهای دیگران در مورد « وتهران شهری که هست - 2 »

آبجو بشکه با طعم هلو!
روایت ایرانی از همه چیز متفاوته دیگه!

آب و گل | July 1, 2007 07:10 AM

عكس نذاشتين باز ؟
حيف !

اهري | July 1, 2007 05:34 AM

آقا قرار نيست همه پته ها رو بريزي روي آب!
حالا راستشو بگو چقدر دلت به حالمان ميسوزد

اهري | July 1, 2007 05:32 AM

چند سال پیش در مسافرتی که به ایران داشتم برای عوض کردن شناسنامه ام به اداره ثبت احوال رفتم. در اداره ثبت اوال از من خواستند که بروم و تاییده کارت پایان خدمتم را از اداره نطام وظیفه بیاورم. وقتی به اداره نظام وظیفه مراجعه کردم استواری که پشت میز نشسته بود نگاهی به کارت پایان خدمت من انداخت و گفت برادر این کارت شما هیچ ارزشی ندارد. گفتم برای چی؟ گفت: تیمساری که این کارت را امضا کرده جزو طاغوتی ها بوده و اعدام شده. گفتم تقصیر من بدبخت چیست که ایشان طاغوتی بوده. یک نگاهی به من انداخت و گفت باید وقت بگیرید با جناب رییس صحبت کنید ببینیم چه تصمیمی میگیرند. دیدم اگر زیاد اصرار بکنم ممکن هست دوباره سرم را بتراشند و مرا دوباره دو سال هم به سربازی بفرستند. برای همین از خیر تجدید شناسنامه گذشتم و از در بیرون امدم

Ali | July 1, 2007 04:57 AM

من تازه با نق نقهای شما آشنا شده ام و بسیار هم از این بابت خوشنودم. ضمنا با اجازه لینک نق نق خانه شما را در صفحه خودم گذاشته ام

آیا در این سفرتان سعی کردید به اداره ای دولتی مراجعه کنید؟ من برای گرفتن کارت ملی (حالا نمیدونم اصلا چرا!) به ثبت احوال رفتم. یک خانم چادری و دو سرباز نشسته بودند و به شدت مشغول گپ زدن بودند. حدود 2-3 دقیقه جلوی آنها ایستادم تا متوجه من بشوند. بعد فرمودند چه کار داری؟ پرسیدم اینجا اتاق تحویل کارت ملی نیست؟ گفتند چرا. قبضم را دادم و امر به انتظار شدم. در طول 20 دقیقه ای که تا لبریز شدن صبرم نشسته بودم، همان گپ زدنها ادامه داشت! تا بالاخره در جواب اعتراض من گفتند "مگر نمی بینی که مشغولیم"! و 5 دقیقه بعد کارت دستم بود! به این میگویند احترام به ارباب رجوع (یا طرح اکرام!). و این همان طرحی است که شما در صنعت توریزم هم با آن برخورد کردید

راستی شما فرمودید که در فرودگاه تهران از اینترنت استفاده نکردید. باید عرض کنم که چیزی از دست نداده اید! من در یکی از سفرها، موقع بازگشت، مشغول پاسخگویی به ایمیلهایم بودم که به ناگاه متوجه قطع شدن اینترنت شدم و پس از تلاش فراوان برای جستجوی مجدد شبکه، متوجه شدم که این شبکه بی سیم ظاهرا ظرفیت بسیار کمی داره و با ورود مسافرین یک پرواز دیگر (یعنی چند نفر استفاده کننده دیگر)، کلیه کانالهای آن پر شده! و پر ماند تا من رفتم

کیوان | July 1, 2007 02:54 AM

شهر، شهر فرنگه!
از همه رنگه.

محمد افراسیابی | July 1, 2007 01:55 AM

این همین سیاست جذب توریست دیگه. به همه سپردن که با توریستها خوشرفتاری کنید!!

بایرامعلی | June 30, 2007 10:49 PM












اطلاعات ضبط؟