تلویزیون امروزدیگرآن ارج وقرب قدیم را ندارد. حتی شاید بعد ازآمدن کامپیوتر واینترنت وپدیده های مربوط به آن، دیگر اصطلاح جعبه ی جادو هم خیلی درموردش درست نباشد.
اما دردوران کودکی ونوجوانی وجوانی نسل من، حکایت دیگری داشت. تلویزیون که یا آرسی آر بود ویا آرتی آی ویا بلر ویا وستینگهاوس، گرچه صفحه محدب سیاه وسپیدش از 26 اینچ بزرگترنبود، اما معمولاً "مبله"بود. یعنی داخل جعبه ای بود وروی پایه ای که ازچوب های براق لاک خورده درست شده بود. جایش معمولاً دربالای بهترین اتاق خانه بود ورویش را مادر پارچه ای ترمه دوزی یا گل جقه دارمی انداخت که برروی ان نیز گلدانی کریستال یا مجسمه ای ظریف یا ساعتی تزئینی می گذاشتند.
عصرها که ازمدرسه می رسیدیم درجعبه را باز میکردیم وتلویزیون را روشن می کردیم. چند دقیقه طول می کشید تا لامپ تصویر گرم شود. بعد برنامه ی خردسالان بود یا فیلمی ویا سریالی که مارا پای آن جعبه ی جادومیخکوب می کرد. نه ریموت کنترلی درکاربود ونه ماهواره ودیش و کیبل وانتخاب بین پانصد کانال. دو یا سه کانال بیشتر نبود که ازعصر تا حداکثرنیمشب برنامه داشت.
می گویند سال های میانی دهه ی پنجاه میلادی تا سال های واپسین دهه ی هفتاد میلادی عصرطلایی تلویزیون بشمار می رود. واین سال ها تصادفاً سال های کودکی ونوجوانی وجوانی نسل من بود.
سال هایی که درهنگام پخش یک سریال یا فیلم یا شو محبوب خیابان ها ازترافیک خالی می شد واصطلاحات وواژگان به کاررفته درآن برنامه ها ورد زبان مردم می شد.
بیائید لختی باهم به آن دنیای جادویی بازگردیم وتوسن خیال را دردنیای نوستالژی رها کنیم:
دهه :1950
پری میسون ((Perry Mason
"ریموند بر" با آن قد بلند ولباس های شیک وصدای آمرانه وگرم هنرمندی که به جایش حرف می زد (متاسفانه نام دوبلررا فراموش کرده ام)، نقش وکیلی را بازی می کرد که دردادگاه مچ متهمان را می گرفت وآن هارا به پنجه ی عدالت می سپرد.
لوسیل بال (I Love Lucy)
دراین شو کمدی محبوب بی زمان ومکان، لوسیل بال بزرگ (1911-1989) به همراه همسر کوبایی خوش قیافه اش دزی آرنزچنان موقعیت های کمیک نابی خلق می کردند که هنوز هم بعد ازگذشت بیش ازنیم قرن دیدن چندباره ی همان شوها لذت آفرین وطربناک است.
دود اسلحه (Gunsmoke)
دود اسلحه یکی ازمحبوب ترین سریال های وسترن تاریخ تلویزیون است که برای نردیک به یک دهه درصدر پرطرفدارترین برنامه های تلویزیون آمریکا قرارداشت. درایران نیز این سریال طرفداران خودرا داشت. گرچه درآن روزها من خیلی آن را نمیدیدم وچیززیادی ازآن به یادندارم (درکلیپ یوتیوبی که انتخاب کرده ام، چارلز برونسون نیز دراوج جوانی به عنوان هنرپیشه میهمان نقش بد گای را بازی می کند).
لَسی (Lassie)
"لسی" شاید مشهورترین سگ هنرپیشه ی تاریخ سینما باشد که با این سریال تلویزیونی به شهرت رسید.
تفنگدار(The Rifleman)
"چاک کانرز" با آن صورت ترکمنی وتفنگ دسته کوتاه وحرکات فرز وچابک، قهرمان این سریال وسترن محبوب دوران کودکی من بود که حساب دزدها وشرورها را جوانمردانه کف دستشان می گذاشت.
مَوِریک (Maverick)
جیمزگارنر محبوب وخوش قیافه دراین سریال نقش یک قمارباز جوانمرد ورند وخیرخواه وماجراجوراد بازی می کرد که دل ازدختران جوان آن روزگار می برد.
روهاید (Rawhide)
روهاید هم یک سریال وسترن بود که به ماجرای گاوچران ها دریک مزرعه غرب وحشی می پرداخت وبسیارمحبوب وپرطرفدار بود. کلینت ایستوود جوان نیز یکی ازنقش آفرینان این سریال بود. موسیقی تیتراژ این سریال نیز یکی از کارهای ماندگار تلویزیون است.
تسخیرناپذیرها (The Untouchables)
رابرت استاک با آن تیپ شوریده وعصیانگر وکاریزماتیک دراین سریال ناب، نقش الیوت نس،کارآگاه شجاع وفولادین اراده وسرسخت وفسادناپذیر شیکاگوی سال های دهه 30 را بازی می کرد که علیه آل کاپون وباند مافیایی او می جنگید. (درنسخه ی سینمایی این سریال کوین کاستنر نقش الیوت نس ورابرت دنیرو نقش آل کاپون را بازی کردند).
ادامه دارد...
پ.ن.1: براساس بسیاری از این سریال ها درسال های اخیریک یا چند فیلم سینمایی پرفروش ساخته شده است.
پ.ن.2: چقدرخوب است که کلیپ های یو تیوب دراینترنت فراوان شده وتجربه دست اولی را برای یادآوری دلتنگی آن سال ها، مفت ومجانی، عرضه می کند وچه حیف که درایران آن رابسته اند.
پ.ن.3: کاش می شد موسیقی تیتراژ این سریال هارا هم این جا می گذاشتم. اما نه وقت ونه امکان آن را داشتم. شاید بزرگانی همچون جهانشاه یا رادیو زمانه وبچه محل های اهل موسیقی مثل مینو خانم وپانته آ آن هارا داشته باشند که دراین صورت اگر نسخه ی (WMA) آن را برای من بفرستند که دیگر چه شود!
جالب
نمیدونم شاید یک روز من هم توی وبلاگم بشینم از تلویزیون های ال سی دی و دی وی دی و ... ده ی هشتاد شمسی بنویسم و آنها همگی از نبود امکانات در دوران جوانی من شگفت زده شوند!!
این روزا بارها پیش اومده برای تماشای یک فیلم از یک کارگردان مطرح پای تلویزیون ایران نشسته ام و اواسط فیلم از فرط عصبانیت از سانسورهای بیشرمانه در تصویر و حتی تغییر دوبله و دایالوگها به سلیقه خودشان،
به خودم لعنت فرستاده ام که دیگه گول صدا و سیما رو نخورم...
محمد عزیز
یک اشتباه محاسباتی ساده کرده ای! 1339 شمسی می شود 47 سال پیش یعنی سال 1960 میلادی! این سریال های دهه پنجاه را خود من هم (که متولد 1332 هستم) بیشتر درسال های کودکی ، یعنی دردهه 1340 شمسی دیده ام. درواقع ما برای اولین بار دردهه 40 شمسی تلویزیون دارشدیم وقبل ازآن آن را درخانه اقوام وهمیسایه دیده بودم!
پژ عزیز
زمان دراین جورمواقع بهترین یاورآدم است. بعد ها شاید به این نتیجه برسی که چه بهترکه چنین شد! به قول این وری ها Take it easy
بايد بي خيال شدن رو ياد بگيرم!
بي تعارف و خجالت بگويم، از داشتن دوستان خوبي چون شما كه به قدر يك كلمه هم شده، در اين برهه ي سخت تنهايم نمي گذارند به خود مي بالم :) سپاس
تلويزيون قديمي بليكس مون كه خراب شد وعمرش رو داد به سامسونگ رنگي بيست و يك اينچ، برداشتيم با مامانم توش رو درآورديم و كرديمش كمد! هنوز هم كه هنوزه بعد از سالها نگاهش داشتم و مثله كمد ازش استفاده مي كنم. خيلي دوستش دارم و جالب كه دقيقا در سال تولدم اون رو هم خريدن. هم سن و ساليم يه جورايي!
آقا دروغ چرا؟ آه آه آه!
اولین تلویزیونی که خریدیم 14 اینچ بود و برقی و باطری و سیاه و سفید، بسال ۱۳۴۹ خودمان یعنی ۱۹۷۰ شما, مگر نه؟ پس اون سریالها را در آن زمانه ندیدیم و اگر هم دیده میشد ما فقط تلوزیزنون مخفمهی دولت قطر را میتوانستیم نگاه کنیم، آنهم اگر هوا شرجی بود.